hhjjhgjtyry

معرب و مبنی

معرب ومبنی

اسم معرب و مبنى

 

معرب، كلمه‏اى است كه داراى اعراب است. اعراب، رفع‏(1)، نصب، جرّ يا جزم است كه در حرفِ آخرِ كلمه به وسيله عامل به وجود مى‏آيد؛ مثلاً در «جاءَ زَيْدٌ» كلمه «زَيْدٌ» معرب و تنوين آن اعراب و «دالِ» زيدٌ محلّ اعراب و كلمه «جاءَ» عامل است. عامل، سببِ وجودِ حركت در حرفِ آخرِ كلمه بعد از خود مى‏شود. حركت، مثل تنوينِ «زَيْدٌ». با تغييرِ عامل، اعراب نيز تغيير مى‏كند، چنان كه اگر در جاى «جائَنى‏» فعلِ «رَأَيْتُ» بيايد، «زَيْداً» منصوب و اگر عامل جرّ بيايد مثل باءِ جارّه با فعل مَرَرْتُ، «زَيْدٍ» مجرور مى‏شود و «مَرَرْتُ بِزَيْدٍ» مى‏گويند.

مبنى، كلمه‏اى است كه داراى بناء است. بناء؛ يعنى قرار و ثباتِ آخرِ كلمه و منظور اين است كه حرف آخر كلمه با تغييرِ عامل، تغيير نمى‏كند، مثل كلمه «اَمْسِ» كه مبنى بر كسره است و با تغييرِ عامل، كسره آن به حركت ديگرى تغيير نمى‏كند.(2) چنان كه قبلاً دانستيم كلمه، سه قسم است: اسم، فعل و حرف. تمام حروف و بعضى از افعال مبنى‏اند. ولى اصلِ اوّلى در اسم‏ها، معرب بودن است تا به وسيله اقسامِ اعراب، حالاتِ كلمه مثل فاعل، مفعول و مضافٌ اليه شناخته شود؛ ولى در عين حال بعضى از اسم‏ها مبنى‏اند. علّت را بعضى از نحويّين در شباهت داشتن اين گروه از اسم‏ها به حروف دانسته‏اند و انواع شباهت‏هاى وضعيّه، معنويّه، استعماليّه، افتقاريّه و اهماليّه را عنوان كرده‏اند؛ ولى اين علل، تصنّعى‏(3) و بى‏اساس است. و حق اين است كه علّتِ مبنى بودن يك كلمه، استعمال عرب است. بنابراين بايد كلماتى كه در زبان عرب مبنى استعمال شده شناسايى شوند تا غير آن‏ها را معرب بدانيم و ما به ترتيب، اسم‏هاى مبنى و افعالِ مبنى را نام مى‏بريم.(4(

 

 

اسم‏هاى مبنى

 

1  - ضماير: چه منفصل، مثل «نَحْنُ» يا متّصلِ يك حرفى، مثل «تُ» در «ضَرَبْتُ» يا «تِ» در «ضَرَبْتِ» يا «تَ» در «ضَرَبْتَ» يا دو حرفى، مثل «نا» در «ضَرَبْنا».

و  3  - اسماء شرط و اسماء استفهام: «اَيْنَ، مَتى‏ و اَىُّ و...» مشروط به آن كه به مفرد اضافه نشوند، زيرا اگر مثل «اَىُّ» در «بَاَىِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»(5) به مفرد اضافه شود معرب است.

اسمِ شرط، مثل «اَيْنَ تَجْلِسْ اَجْلِسْ» و استفهام، مثل «فَاَيْنَ تَذْهَبُونَ»(6).

4  - اسم اشاره غيرتثنيه: مثل «هذَا رَبّى‏‏»(7) و در صورتى كه تثنيه باشد، مثل «هذَانِ خَصْمانِ»(8) به قول صحيح معرب است و به همين جهت در حالتِ نصبى و جرّى «هذَيْنِ» گفته شده.

5  - اسم موصولِ غيرتثنيه: مثل «رَبِّىَ الَّذى‏ يُحْيى‏ وَ يُميتُ»(9) و اگر تثنيه باشد معرب است‏(10)، مثل «رَبَّنا اَرِنَا الَّذَيْنِ اَضَلاّنا»(11).

6  - هر كلمه‏اى كه به جمله مابعدش نيازمند است و بدون آن معنا نمى‏دهد، مثل «اِذا»، «اِذْ»، «حَيْثُ» و «لَمّا»(12) كه واجبُ الاضافه به جمله هستند.

7  - اسماء افعال:(13) اسم‏هايى كه در معنا، عمل و زمان از فعل نيابت مى‏كنند، مثل «هَيْهاتَ، اُفٍ‏(14) و آمينَ» اسماء افعال ناميده شده‏اند.

8-  اسماء مركبّه:(15) مثل «اَحَدَ عَشَرَ» تا «تِسْعَةَ عَشَرَ» جز «اِثْنى‏ عَشَرَ» و «اِثْنَتى‏ عَشَرَ»(16) هر دو جزء آنها مبنى است. بناى جزء اول به خاطر واقع شدن حرفِ آخر آن در وسط كلمه كه محلّ اعراب نيست و بناى جزء دوم به خاطر در برداشتن واو.

9  - اسم لاء نفى جنس: در صورتى كه مفرد باشد(17)، مثل «لاتَثْريبَ عَلَيْكُمْ اَلْيَوْمَ»(18).

10  - منادا: مشروط به آن كه مفردِ معرفه يا نكره مقصوده باشد، مثل «يا مَرْيَمُ اَنّى‏ لَكِ هذَا»(19). كه «مَرْيَمُ» مناداى مفردِ معرفه است و مثلِ «يا جِبالُ اَوِّبى‏ مَعَهُ»(20) كه «جِبالُ» مناداى نكره مقصوده است.

11  - اسماء اصوات‏(21) و كنايات: مثل «كَمْ، كَاَيِّنْ و كَذا» و «كَيْتْ» و «ذَيْتْ»(22).

12  - كلماتى هم چون «اِذْ، اَمْسِ، مُذْ، مُنْذُ، قَطُّ، عَوْضُ، اَلانَ، اَيّانَ، كَيْفَ، لَدُنْ، هُنا، ثَمَّ، اَنّى»(23). و جهات شش گانه كه عبارت‏اند از: «فوق، تحت، يمين، شمال، خلف و قُدّام»(24) و هر كلمه‏اى كه به معناى آن‏ها است، مثل «قَبْلُ، بَعْدُ، اَوَّلُ، وَراءُ، دُونَ، اَعْلى، اَسْفَلْ، اَمامَ، غَيْرُ، حَسْبُ و عَلُ» جهاتِ ستّ در يك حالت مبنى و در سه حالت معرب‏اند.

 

 

تذكر

 

اگر اسمِ مبنى، عَلَمْ شود اعراب و تنوين مى‏پذيرد؛ مثلاً اگر نام شخصى «اَمْسِ» گردد گفته مى‏شود «جائَنى‏ اَمْسٌ» و «رَأَيْتُ اَمْساً» و «مَرَرْتُ بِاَمْسٍ».

 

 

فعل‏هاى مبنى

 

فعل‏هاى ماضى و امر هميشه مبنى‏اند. فعل مضارع نيز در بعضى از حالات مبنى است.

 

 

فعل ماضى

فعل ماضى داراى سه حالت است:

الف: مبنى بر فتح، در مفردِ مغايبِ مذكّر و مؤنّث. فتحه در فعل‏هاى صحيح ظاهر است، مثل «ضَرَبَ، ضَرَبَتْ» - «كاتَبَ، كاتَبَتْ» و در فعل‏هاى ناقص (معتل الّلام) فتحه مقدّر است‏(25)، مثل «دَعى‏، دَعَتْ» - «اِسْتَدْعى‏، اِسْتَدْعَتْ».

ب: مبنى بر سكونِ حرف آخر در مخاطب، مخاطبه، متكلّم وحده، مع الغير و جمع مؤنّثِ مغايب، مثل «اَكَلْتَ، اَكَلْتِ، اَكَلْتُ، اَكَلْنا و اَكَلْنَ».

ج: مبنى بر ضمِّ حرف آخر اگر به واوِ جمع وصل شود، مثل «اَكَلُوا».

 

 

فعل امر

فعل امر داراى چهار حالت است:

الف: مبنى بر سكون، اگر به نونِ جمع مؤنث متّصل شود، مثل «اِضْرِبْنَ» و «لِيَضْرِبْنَ» يا حرفِ آخرش صحيح باشد و حرفى به آن متّصل نشود، مثل «لِيَضْرِبْ، لِتَضْرِبْ، اِضْرِبْ، لِاَضْرِبْ، لِنَضْرِبْ».

ب: مبنى بر حذفِ آخر، اگر معتل الّلام باشد و آخرش به چيزى متّصل نشود، مثل «لِيَدْعُ، لِيَرْمِ و لِيَسْعَ» - «اُدْعُ، اِرْمِ و اِسْعَ» به ترتيب مثالِ ناقص واوى، يايى و الفى است، زيرا در اصل «يَدْعُو»، «يَرْمى‏» و «يَسْعى‏» بوده است.

ج: مبنى بر حذفِ نون، اگر به الفِ تثنيه يا واوِ جمع يا ياءِ مخاطبه متّصل شود، مثل «اِضْرِبا، اِضْرِبُوا و اِضْرِبى‏»؛ زيرا در اصل «تَضْرِبانِ، تَضْرِبُونَ و تَضْرِبينَ» بوده.

د: مبنى بر فتح، اگر نونِ تأكيد ثقيله يا خفيفه به آن متّصل شود به ترتيب، مثل «اِضْرِبَنَّ» و «اِضْرِبَنْ».

 

 

فعل مضارع

فعل مضارع داراى دو حالت است:

الف: مُعْرَبْ، مشروط به آن كه نون تأكيدِ ثقيله و خفيفه يا نونِ جمع مؤنّث به آن متّصل نگردد، مثل «يَكْتُبُ» كه مرفوع و «لَنْ يَكْتُبَ» كه منصوب و «لَمْ يَكْتُبْ» كه مجزوم است.

ب: مبنى بر فتح يا سكونِ اوّل در صورتى است كه نونِ تأكيد به آن متّصل شود، مثل «يَضْرِبَنَّ» و دوّم در صورتى است كه نونِ جمع مؤنّث به آن متّصل گردد، مثل «يَضْرِبْنَ» و «تَضْرِبْنَ» و اگر بينِ نون تأكيد و فعل، حرفى لفظاً يا تقديراً فاصله شود، معرب است. لفظاً، مثل الف در «تَضْرِبانِّ» و تقديراً، مثل ياء در مثال «تَضْرِبِنَّ»(26) يا واو در مثال «تَضْرِبُنَّ»(27).

 

 

اسم‏هاى معرب: منصرف و غيرمنصرف

 

اسم معرب دو قسم است:

الف: منصرف‏(28) يا اَمكن‏(29) و آن اسمى است كه تمامِ حركات و تنوين را مى‏پذيرد.

ب: غيرمنصرف يا متمكّن، و آن اسمى است كه غير از جرّ و تنوين ساير(30) حركات را مى‏پذيرد.

 

 

حركات اعرابى و بنايى

 

منظور از حركاتِ اعرابى حركاتى است كه به اسمِ معرب داده مى‏شود و آن‏ها چهار حركت به نام‏هاى رفع، نصب، جرّ و جزم است. جرّ، مختصّ به اسم است، مثل «بِزَيْدٍ» و جزم، مختصّ به فعل، مثل «لَمْ يَضْرِبْ» ولى رفع و نصب در فعل و اسم جارى است. رفع، مثل «زَيْدٌ يَقُومُ»(31) كه «زَيْدٌ» اسم است و مرفوع و «يَقُومُ» فعل است و مرفوع.

و نصب، مثل «اِنَّ زَيْداً لَنْ يَقُومَ»(32) كه «زَيْداً» اسم است و منصوب و «يَقُومَ» فعل است و منصوب به «لَنْ».

و مراد از حركات بنايى حركاتى است كه بر اسم مبنى وارد مى‏شود و آن‏ها نيز چهار حركت به نام‏هاى ضمّ، كسر، فتح و سكون است. كسره و ضمّه مخصوص اسم و حرف است و بر فعل داخل نمى‏شود. كسره، مثل «اَمْسِ» و «جَيْرِ»(33) و ضمّه، مثل «حَيْثُ» و «مُنْذُ»(34).

ولى فتحه و سكون در اسم و فعل و حرف وجود دارد. فتحه، مثل «اَيْنَ، قامَ، اِنَّ» سكون، مثل «كَمْ، اِضْرِبْ، اَجَلْ»(35).

 

 

سئوال و تمرين

1  - اسم معرب و مبنى را بيان كنيد.

2  - از اسم، فعل و حرف كدام مبنى و كدام معرب است؟

3  - علّت مبنى بودنِ بعضى از اسم‏ها و فعل‏ها چيست؟

4  - اسم‏هاى مبنى را بشماريد.

5  - كدام فعل معرب است؟

6  - اسم مبنى اگر عَلَم شود آيا اعراب را مى‏پذيرد؟

7  - فعل ماضى، مبنى بر چه حركتى است؟

8  - فعل مضارع در كدام حالت مبنى است؟

9  - تفاوتِ اسمِ منصرف با غيرمنصرف در چيست؟

10  - حركاتِ اعرابى و بنايى چيست؟

11  - كلمات معرب و مبنى را در مثال‏هاى ذيل تعيين نماييد:

الف: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ»(36).

ب: «هُنالِكَ دَعا زَكَرِيّا رَبَّهُ»(37).

ج: «اَلَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»(38).

د: «وَاِذا سَئَلَكَ عِبادى‏ عَنّى‏ فَاِنّى‏ قَريبٌ»(39).

ه: «اُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ»(40).

و: «اِنّى‏ رَأَيْتُ اَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً»(41).

ز: «فَلارَفَثَ وَلافُسُوقَ»(42).

ح: «يا اِبْراهيمُ اَعْرِضْ عَنْ هذَا»(43).

ط: «وَكَاَيِّنْ مِنْ ايَةٍ فِى السَّمواتِ وَالْاَرْضِ»(44).

ى: «كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ»(45).

 

1. بايد توجّه داشت كه اصطلاحاً به حركاتى كه به اسمِ معرب داده مى‏شود رفع، نصب، جرّ و جزم و به حركاتِ اسمِ مبنّى ضمّ، كسر، فتح و سكون مى‏گويند.

2. مثلاً اگر قبل از «اَمْسِ» كلمه «جاءَ» يا «رَأَيْتُ» يا «مَرَرْتُ» بيايد در كسره كلمه «اَمْسِ» هيچ گونه تغييرى پديد نمى‏آيد.

3. مرحوم شيخ رضى استرآبادى كه از مفاخر بزرگ شيعه است. در كتاب شرح كافيه، ج‏‏2، چاپ مصر، ص‏‏15  در ردّ دليل‏هاى تصنّعى و رجوع به استعمال عرب مى‏گويد: «فَالْاَوْلى اِحالَةُ ذلِكَ اِلى اِسْتِعْمالِهِمْ وَاَنْ لانُعَلِّلَهُ». عباس حسن در النحو الوافى، ج‏‏1، ص‏‏84  آورده است: «عَلَيْنا اَنْ نَتْرُكَ هذا (يعنى دلايل تصنّعى) كُلَّهُ وَاَنْ نَقْنَعَ بِاَنَّ الْعِلَّةَ الْحَقِيقِيَّةَ فِى‏ الاِعْرابِ وَ الْبِناءِ لَيْسَتْ اِلاّ مُحاكاتُ الْعَرَبِ فيما اَعْرَبُوا اَوْ بَنُوهُ وَاَنَّ الْفَيْصَلَ فيهِما راجِعٌ اِلى‏ اَمْرٍ واحِدٍ هُوَ السَّماعُ عَنِ الْعَرَبِ دُونَ الْاِلْتِفاتِ اِلى‏ شَىْ‏ءٍ مِنَ الْعِلَلِ». از نحويّينِ قدما صاحب حاشيه امير و حاشيه خِضرى و از نحويّين جديد صاحب مبادى العربيّه به همين مطلب معتقد است.

4. از ضماير، موصولات و اسم‏هاى اشاره به تفصيل بحث شده و از بقيّه بعداً به تفصيل بحث خواهد شد.

5. تكوير  (81) آيه  9: به كدام گناه كشته شده است؟

6. همان، آيه  26: پس كجا مى‏رويد؟

7. انعام  (6) آيه  78: پروردگار من اين است.

8. حج  (22) آيه  19: اين دو گروه (مسلمانان و كافران) دو دشمن هستند.

9. بقره  (2) آيه  258: پروردگار من آن است كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند.

10. زيرا در حالت رفعى با الف و در حالت نصبى و جرّى با ياء مى‏آيد، مثل «اَلَّذانِ» و «اَلَّذَيْنِ».

11. فصّلت  (41) آيه  29: اى پروردگار ما، نشان ده ما را آن چنان دو نفرى كه گمراهمان كردند (ابليس و قابيل).

12. ر.ك: ص‏‏303، 297، 294  و  304. مثال‏هاى اين كلمات و تحقيق معرب يا مبنى بودن آن در آن جا بيان شده است.

13. ر.ك: ص‏‏280  قاعده  2.

14. «اُفٍّ» و امثال آن (صَهٍ و واهاً) كه از اسماء افعال هستند، تنوينشان تنوين تنكير است نه تمكّن. ر.ك: ص‏‏280  قاعده چهارم.

15. منظور مركّب مزجى و تضمينى است نه اسنادى، اضافى و تعليقى. ر.ك: ص‏‏286.

16. اين دو، اعراب تثنيه دارند.

17. براى توضيح بيش‏تر ر.ك: ص‏‏427  بحث لاى نفى جنس.

18. يوسف  (12) آيه  92: امروز هيچ سرزنشى بر شما نيست.

19. آل عمران  (3) آيه  37: اى مريم اين (روزيت) از كجا است؟

20. سبأ  (34) آيه  10: اى كوه‏ها برگردانيد (صداى داود را) با او (در هنگام تسبيح كردن، تا با او در تسبيح خدا هم صدا شويد).

21. اسم‏هاى اصوات دو قسم‏اند. ر.ك: ص‏‏285.

22. بعث كنايات به طور مفصّل در ص  287  توضيح داده شد.

23. اين كلمات در درس بيست و پنجم، ص  293  توضيح داده شده.

24. ر.ك: ص‏‏356.

25. و نيز به تقديرِ فتحه است در دو مورد «ب» و «ج» كه مبنّى بر سكون و مبنى بر ضمّ است.

26  و  2. در اصل «تَضْرِبى‏» و «تَضْرِبُوا» بوده بعد از آمدنِ نونِ تأكيد و التقاى دو ساكن، ياء و واو حذف شده و در جاى آن‏ها كسره و ضمّه به عنوانِ علامتِ محذوف قرار گرفته است.

27  28. منصرف؛ يعنى قبول كننده صَرْف، «صَرف» يعنى تنوين. در برابر اسمِ غيرِمنصرف كه به معناى غير قبول كننده تنوين است، به اسم منصرف «اَمْكَنْ» و به غير منصرف «مُتِمَكِّنْ» مى‏گويند.

29. «اَمْكَنْ» در برابرِ «متمكّن» است. متمكّن؛ يعنى اسمى كه داراى منزلت و رفعت است به خاطر معرب بودن و «امكن»؛ يعنى اسمى كه مكانت و منزلتش افزون است به خاطرِ قبولِ انواعِ اعراب با تنوين و جرّ. در مقابلِ اين دو، به حروف، غير متمكّن مى‏گويند از اين جهت كه چون اعراب را نمى‏پذيرند منزلتى ندارند.

30. منظور از ساير حركات رفع، نصب و جزم است.

31. زيد مى‏ايستد.

32. همانا زيد هرگز نمى‏ايستد.

33. «اَمْسِ» اسم و «جَيْرِ» حرف است به ترتيب؛ يعنى ديروز و بله.

34. «حَيْثُ» اسم و «مُنْذُ» حرف جرّ است به ترتيب؛ يعنى مكان و اوّلْ زمان (لحظات اوّليه).

35. مثال‏ها به ترتيب: اسم، فعل و حرف است و به ترتيب؛ يعنى كجا، ايستاد، همانا، چقدر، بزن، بله.

36. انبياء  (21) آيه  94: پس هر كس از كارهاى شايسته انجام دهد در حالى كه ايمان دارد  ....

37. آل عمران  (3) آيه  38: در آن مكان زكريّا«ع» پروردگار خود را خواند (مناجات كرد).

38. بقره  (2) آيه  3: كسانى كه به غيب (خداوند، پيامبران، كتاب‏هاى آسمانى و...) ايمان مى‏آورند.

39. همان، آيه  186: و هنگامى كه بندگانم درباره من از تو سئوال مى‏كنند پس همانا من (به سبب علم و قدرت) به آن‏ها نزديك هستم.

40. انبياء  (21) آيه  67: افّ بر شما و بر آن چه غير از خدا مى‏پرستيد.

41. يوسف  (12) آيه  4: همانا من يازده ستاره را در خواب ديدم.

42. بقره  (2) آيه  197: پس (در حج) جماع و گناهان (دروغ گفتن) نيست (نبايد باشد).

43. هود  (11) آيه  76: اى ابراهيم از اين (جدال) روى برگردان.

44. يوسف  (12) آيه  105: و چه بسيار نشانه‏اى (از قدرت خدا) كه در آسمان‏ها و زمين است.

45. بقره  (2) آيه  28: چگونه خداوند را انكار مى‏كنيد؟

 

+ ضمیر

 موارد استعمال ضماير متّصل و منفصل

 

 موارد استعمال ضماير متّصل و منفصل

 تساوى متّصل و منفصل:

 وجوب ضمير منفصل

 نون وقايه

 موارد وجوب نون 

 موارد جواز نون 

 موارد عدم جواز نون 

 سئوال و تمرين 

 

 

موارد استعمال ضماير متّصل و منفصل

 

در محاورات تا ممكن است، از ضميرهاى متّصل استفاده مى‏شود، چون از منفصل مختصرتر است؛ مثلاً «اَكْرَمْتُكَ» گفته مى‏شود نه «اَكْرَمْتُ اِيّاكَ».

 

 

تساوى متّصل و منفصل:

 

در دو مورد، استعمال متّصل و منفصل يكسان است:

الف: مفعول دومِ افعالِ دو مفعولى، چه مفعولى كه در اصل، خبر باشد مثل «خِلْتَنيهِ»(1) كه «خِلْتَنى‏ اِيّاهُ» نيز جايز است و مثل «هُمْ» در دو فعلِ «يُريكَهُمْ» و «اَريكَهُمْ»، در «اِذْ يُريكَهُمُ اللَّهُ فى‏ مَنامِكَ قَليلاً وَلَوْ اَريكَهُمْ كَثيراً»(2) كه جايز است «يُريكَ اِيّاهُمْ» و «اَريكَ اِيّاهُمْ» گفته شود. و چه مفعولى كه در اصل، خبر نبوده مثل «اَلدِّرْهَمُ اَعْطَيْتُكَهُ»(3) يا «اَعْطَيْتُكَ اِيّاهُ» و مثل «فَسَيَكْفيكَهُمُ اللَّهُ»(4) كه «كاف» مفعول اول، «هُمْ» مفعول دوم، «اَللَّهُ» فاعل و جايز است به جاى «هُمْ» ضمير منفصل (اِيّاهُمْ) بيايد. و مانند «اَنُلْزِمُكُمُوها وَاَنْتُمْ لَها كارِهُونَ»(5) كه «كُمْ» مفعول اول، «ها» مفعول دوم، فاعل كه «نَحْنُ» مى‏باشد مستتر است و جايز است به جاى «ها» ضمير منفصل (اِيّاها) ذكر شود.

ب: هر جا خبر «كانَ» و اخوات آن ضمير باشد، اتّصال و انفصال جايز است مثل كُنْتُهُ» يا «كُنْتُ اِيّاهُ» و «اِنْ يَكُنْهُ» يا «اِنْ يَكُنْ اِيّاهُ».

 

 

وجوب ضمير منفصل

 

در مواردى حتماً بايد از ضمير منفصل استفاده كرد و استعمالِ متّصل امكان ندارد. مهمترين آنها از اين قرار است:

الف: ضمير محصور(6) باشد، مثل «وَقَضى‏ رَبُّكَ اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِيّاهُ»(7)، كه «اِيّاهُ» ضمير منفصل غايب است.

ب: عاملِ ضمير، بعد از ضمير بيايد، مثل «اِيّاىَ فَاتَّقُونِ»(8)، كه «اِيّاىَ» ضمير منفصل است.

ج: عاملِ ضمير، معنوى باشد؛ يعنى ضمير مبتدا شود، مثل «قالَ اَنَا خَيْرٌ مِنْهُ»(9) و «اَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ»(10)، كه «اَنَا» و «اَنْتَ» ضمير منفصل است.

د: ضمير، معمولِ حرفِ نفى باشد، مثل «وَما اَنْتُمْ بِمُعْجِزينَ»(11)، «اِنْ هُوَ اِلاّ نَذيرٌ مُبينٌ»(12)، «وَما اَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنينَ»(13)، كه به ترتيب «اَنْتُمْ، هُوَ و اَنَا» ضماير منفصل‏اند.

ه: ضمير دوم نسبت به ضمير اول اَعْرف‏(14) بوده و هر دو مفعول باشند، مثل «اَعْطاهُ اِيّاكَ» يا «اَعْطاهُ اِيّاىَ» كه در هر دو مثال، ضمير اول، مغايب و ضمير دوم مخاطب منفصل و متكلّم منفصل است.

و: رتبه هر دو ضميرِ منصوب، مساوى باشد؛ يعنى هر دو مغايب يا متكلّم يا مخاطب باشند، مثل «مَلَّكْتُكَ اِيّاكَ»(15) و مثل «مَلَّكْتَنى‏ اِيّاىَ»(16)، كه «اِيّاكَ» و «اِيّاىَ» منفصل‏اند.

 

 

نون وقايه

 

ياءِ متكلّم از ضماير مشترك بين نصب و جرّ بود؛ يعنى مرفوع و منصوب مى‏شد.

در اين درس گفته مى‏شود: گاهى قبل از ياء، نون مى‏آيد، به اين نون «وِقايه»(17) مى‏گويند. ذكرِ نون وقايه در بعضى موارد واجب و گاهى جايز است.

 

 

موارد وجوب نون

1-  ناصبِ ياء متكلّم، فعل‏(18) باشد. در اين حالت، وجوبِ نون مشروط به دو شرط است:

الف: بين فعل و ياء فاصله نباشد. فاصله مثل باء در «مَرَّ بى‏‏»(19) و لام و باء در مثل «فَلْيَسْتَجيبُوا لى‏ وَلْيُؤْمِنُوا بى‏‏»(20).

ب: فعل داراى نونِ اعرابى‏(21) نباشد. نونِ اعرابى مثل يَضْرِبُونى‏» كه در اين صورت آوردنِ نونِ وقايه جايز است. ذكر نون وقايه مثل «كادُوا اَنْ يَقْتُلُونَنى‏‏»(22) كه «يَقْتُلُونى‏» نفرموده و حذف نونِ وقايه مانند «فَاَخافُ اَنْ يَقْتُلُونِ»(23) كه در اصل «يَقْتُلُونَنى‏‏»(24) بوده است.

نون وقايه ممكن است بر فعل ماضى، مضارع و غير اين دو داخل شود. دخول آن بر ماضى مثل «وَقَدْ بَلَغَنِىَ الْكِبَرُ»(25)، «ءَاَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونى‏ وَاُمّى‏ اِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ»(26)، «وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانى‏ صَغيراً»(27)، «قالَ هِىَ راوَدَتْنى‏ عَنْ نَفْسى‏‏»(28)، «اِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونى‏‏»(29)، «لَقَدْ اَضَلَّنى‏ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ اِذْ جائَنى‏‏»(30).

و بر مضارع مثل «اَلَّذى‏ خَلَقَنى‏ فَهُوَ يَهْدينِ وَالَّذى‏ هُوَ يُطْعِمُنى‏ وَ يَسْقينِ وَاِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفينِ وَالَّذى‏ يُميتُنى‏ ثُمَّ يُحْيينِ»(31) كه شش فعل مضارع مذكور شاهد بحث است. نون‏ها، وقايه و كسره آن‏ها عوض از ياء متكلّم است و نيز مثلِ «رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا يَدْعُونَنى‏ اِلَيْهِ»(32)، كه نون اولِ «يَدْعُونَنى‏» علامت جمع مؤنّث مغايب و نون دوم، وقايه است. «فَمَنْ يَنْصُرُنى‏ مِنَ اللَّهِ اِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزيدُونَنى‏ غَيْرَ تَخْسيرٍ»(33)، كه نون اولِ «تَزيدُونَنى‏» اِعرابى و نون دوم، وقايه و ياء، متكلّم است. «وَالَّذى‏ قالَ لِوالِدَيْهِ اُفٍّ لَكُما اَتَعِدانِنى‏ اَنْ اُخْرَجَ»(34)، كه نون اولِ «تَعِدانِنى‏» اعرابى و نون دوم وقايه و ياء، متكلم است. و بر غير ماضى و مضارع مثل «اُذْكُرْنى‏ عِنْدَ رَبِّكَ»(35)، «وَقُلْ رَبِّ زِدْنى‏ عِلْماً»(36)، «يا اَيُّهَا الْمَلَأُ اَفْتُونى‏‏»(37)، كه «اُذْكُرْنى‏، زِدْنى‏ واَفْتُونى‏» امر حاضرند. «لَمْ يَمْسَسْنى‏ بَشَرٌ»(38)، كه «لَمْ يَمْسَسْنى‏» فعل جحد است.«وَلاتُخاطِبْنى‏ فِى الَّذينَ ظَلَمُوا»(39)، كه «لاتُخاطِبْنى‏» فعل نهى است.

2-  دومين مورد از موارد وجوبِ نون وقايه اين است كه ناصبِ ياءِ متكلّم، اسمِ فعل باشد مثل «دَراكِ» به معناى اَدْرِكْ و «تَراكِ» به معناى اُتْرُكْ و «عَلَيْكَ» به معناى «اَلْزِمْ» كه به ترتيب، «دَراكِنى، تَراكِنى و عَلَيْكَنى» گفته مى‏شود.

3-  ناصبِ ياءِ متكلّم «لَيْتَ» باشد كه از حروف مشبّهةٌ بالفعل و حرفِ ناسخ است، مثل «يا لَيْتَنى‏ كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماً».(40) كه بعد از «لَيْتَ» نون آمده است.

4-  ياء متكلم، مجرور به «مِنْ» و «عَنْ» جارّه باشد، مثل «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنّى‏‏»(41)، «وَاِذا سَأَلَكَ عِبادى‏ عَنّى‏ فَاِنّى‏ قَريبٌ»(42). كه قبل از ياء متكلم «مِنْ» و «عَنْ» با نون ذكر گرديده و سپس نون وقايه در نون آن دو، ادغام شده.

 

 

موارد جواز نون

موارد جواز دخولِ نون وقايه از اين قرار است:

1-  ناصبِ ياءِ متكلّم، حروف مشبهّةٌ بالفعلِ غير «لَيْتَ» باشد؛ يعنى «لَعَلَّ، لكِنَّ، كَاَنَّ، اَنَّ و اِنَّ» با اين تفاوت كه با «لَعَلَّ» حذفِ نون ارجح و در غير آن، وجود و عدمِ نون، مساوى است، مثل «لَعَلّى‏ اَرْجِعُ اِلَى النّاسِ»(43)، «وَلكِنّى‏ رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ»(44)، «وَكَاَنّى‏ بِقائِلِكُمْ يَقُولُ»(45)، «اِنّى‏ اَعْلَمُ غَيْبَ السَّمواتِ وَالاَرْضِ»(46)، «وَاَنّى‏ فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمينَ»(47)، «وَاِنَّنى‏ بَرى‏ءٌ مِمّا تُشْرِكُونَ».(48)

2-  ياءِ متكلّم، مجرور به اضافه بوده و مضاف، يكى از سه كلمه «لَدُنْ‏(49)، قَدْ(50) و قَطْ(51)» باشد و اثباتِ نون‏(52) ارجح است، مثل «قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنّى‏ عُذْراً»(53) و «قَدْنى‏ دِرْهَمٌ» و «قَطْنى‏ دِرْهَمٌ».

3-  ياء متكلّم با كلمات «ماخَلا، ماعَدا، حاشَا(54)، ما اَفْعَلَ‏(55)، لَيْسَ‏(56)» بيايد ترجيح نيز با وجودِ نون است اگر چه سقوط آن جايز است. به ترتيب مثل «قامَ الْقَوْمُ ماخَلانى‏ وما عَدانى‏ وحاشانى‏‏»(57)، «ما اَحْسَنَنى‏ اِنِ اتَّقَيْتُ اللَّهَ»(58)، «قامَ الْقَوْمُ لَيْسَنى‏‏».(59)

 

 

موارد عدم جواز نون

از آن چه گفته شد فهميده مى‏شود كه دخول نون با ياء متكلّمى كه مضاف اليه اسم يا مجرور به حرف جرّ غير از «مِنْ» و «عَنْ» باشد ممنوع است، مثل «قالَ رَبِّ اشْرَحْ لى‏ صَدْرى‏ وَيَسِّرْ لى‏ اَمْرى‏ وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانى‏ يَفْقَهُوا قَوْلى‏ وَاجْعَلْ لى‏ وَزيراً مِنْ اَهْلى‏ هرُونَ اَخى‏ اُشْدُدْ بِهِ اَزْرى‏‏»(60)، كه كلمات «رَبّى‏، صَدْرى‏، اَمْرى‏، لِسانى‏، قَوْلى‏، اَهْلى‏، اَخى‏ و اَزْرى‏» اسمِ مضاف‏اند و نيز «لى» كه مجرور به لامِ جرّ است شاهد مثال مى‏باشد. و مثل «ثُمَّ اِلَىَّ مَرْجِعُكُمْ»(61)، «وَلْيُؤْمِنُوا بى‏‏»(62)، «قالَ قَدْ اَنْعَمَ اللَّهُ عَلَىَّ»(63)، كه كلمات «اِلَىَّ، بى‏ و عَلَىَّ» بدون نون وقايه مى‏باشند.

 

 

سئوال و تمرين

1  - موارد جواز اتّصال و انفصالِ ضمير را بگوييد.

2  - موارد لزوم انفصال را بيان كنيد.

3  - نون وقايه براى چيست؟

4  - موارد وجوب نون وقايه را بيان كنيد.

5  - موارد جواز نون وقايه را بشماريد.

6  - موارد عدم جواز نون وقايه را ذكر كنيد.

7  - علّت اتصال يا انفصال ضمائر را در مثال‏هاى ذيل بيان كنيد:

الف: «وَلَوْ نَشاءُ لاَرَيْناكَهُمْ»(64).

ب: «اِذْ يُريكُمُوهُمْ اِذِ الْتَقَيْتُمْ»(65).

ج: «اِنْ يَسْئَلْكُمُوها»(66).

د: «قالَ اَنَا يُوسُفُ وَهذا اَخى‏‏»(67).

ه: «اَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ»(68).

8  - در مثال‏هاى ذيل وجود نون وقايه واجب است يا جايز؟

الف: «فَذلِكُنَّ الَّذى‏ لُمْتُنَّنى‏ فيهِ»(69).

ب: «اِنْ اَجْرى‏ اِلاّ عَلَى الَّذى‏ فَطَرنى‏‏»(70).

ج: «قالَ سَاوى‏ اِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُنى‏ مِنَ الْماءِ»(71).

د: «يا لَيْتَنى‏ كُنْتُ تُراباً»(72).

ه: «وَلكِنّى‏ اَريكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ»(73).

و: «فَتَقَبَّلْ مِنّى‏‏»(74).

 

1. «خِلْتُ» مثل «ظَنَنْتُ» و «عَلِمْتُ» جزء افعال قلوب است. اين افعال دو مفعولى‏اند و مفعول‏هاى آن‏ها در اصل مبتدا و خبر بوده است.

2. انفال  (8) آيه  43، كاف مفعول اول، هُمْ مفعول دوم، «اَللَّهُ» فاعل. جايز است مفعول دوم، منفصل بيايد. «قليلاً» مفعول سوم است، زيرا «يُريكَهُمْ» از باب افعال و سه مفعولى است. و به همين طريق، «كَثيراً» مفعول سوّم براى «اَريكَهُمْ» است. يعنى هنگامى كه خداوند لشگر كافران را در خواب تو، اندك نشان داد و اگر آنها را به تو زياد نشان مى‏داد  ... .

3. درهم بخشيدم آن را به تو.

4. بقره  (2) آيه  137: خداوند تو را از (حيله) ايشان (يهود و نصارى) به زودى كفايت مى‏كند.

5. هود  (11) آيه  28، «واو» از اشباع ضمّه «كُمْ» به وجود آمده و سيبويه كه قائل به تسكين ميم است، بدون واو (اَنُلْزِمُكُمْها) قرائت نموده. يعنى آيا شما را به آن (رحمت و سعادت) اجبار مى‏كنيم در حالى كه شما آن را دوست نداريد؟

6. محصور كلمه‏اى است كه بعد از اداتِ حصر واقع مى‏شود، مثل «اِيّاهُ» در آيه فوق كه ادات حصر آن «اِلاّ» مى‏باشد.

7. اسراء  (17) آيه  23: و پروردگار تو حكم كرده كه جز او را عبادت نكنيد.

8. بقره  (2) آيه  41: پس فقط از من بترسيد. «ايّاىَ» مفعولِ «اِتَّقُونِ» است. به خاطر دلالت بر معناى حصر، بر آن مقدّم شده است.

9. اعراف  (7) آيه  12: گفت (شيطان) من از او (آدم«ع») بهترم.

10. بقره  (2) آيه  286: تو (خدا) يارى دهنده مايى، پس ما را عليه گروه كافران يارى كن.

11. عنكبوت  (29) آيه  22: و شما عاجز كننده (خداوند) نيستيد.

12. اعراف  (7) آيه  184: نيست او مگر ترساننده‏اى آشكار.

13. شعراء  (26) آيه  114: و من مؤمنان را (از نزد خود) نمى‏رانم. در هر سه آيه «ما» و «اِنْ» مُشبَّهةٌ بِلَيْسَ است. ضمير منفصل، اسم آن و جمله بعد، خبرش مى‏باشد.

14. چنان كه قبلاً بيان شد ضمير متكلم از مخاطب و مخاطب از مغايب اعرف است.

15. تو را مالك تو قرار دادم.

16. مرا مالك من قرار دادى.

17. وقايه بر وزن هدايه يعنى نگهداشتن. به سه جهت به اين نون وقايه گفته‏اند:

اول اين كه سكونِ آخر كلمه، به وسيله آن حفظ مى‏شود؛ مثلاً در «قَدْ»، «قَدْنى‏» گفته مى‏شود درصورتى كه اگر نون نباشد «قَدى‏» گفته مى‏شود، زيرا به مناسبتِ ياء بايد ماقبل ياء، مكسور باشد.

دوم اين كه فعل را از اشتباه شدن به اسم حفظ مى‏كند، چون نون وقايه با فعل مى‏آيد و با اسم نمى‏آيد. پس كلمات «ضَرَبَنى‏» و «شَجَرَنى‏» فعل است؛ يعنى مرا زد و با من نزاع كرد. ولى كلمات «ضَرْبى‏» و «شَجَرى‏» اسم است يعنى عسل سفيد من و درختِ من.

سوم اين كه فعل امر مذكّر مخاطب را در صورتى كه با ياء متكلّم بيايد از اشتباه شدن به فعل امر مؤنث مخاطبه حفظ مى‏كند، مثلاً در مذكّر «اَكْرِمْنى‏» گفته مى‏شود. يعنى مرا اكرام كن و در مؤنّث «اَكْرِمى‏» يعنى تو (يك زن) اكرام كن.

18. فعل ممكن است جامد يا متصرّف، ماضى، مضارع و يا غير اين دو باشد.

19. مرور كرد به من.

20. بقره  (2) آيه  186: پس بايد طلب اجابت كنند از من و بايد به من ايمان آورند.

21. يعنى نونِ عوض رفع كه بر تثنيه و جمع داخل مى‏شود.

22. اعراف  (7) آيه  150: نزديك بود كه مرا بكشند.

23. شعراء  (26) آيه  14: پس مى‏ترسم كه مرا بكشند.

24. نونِ اعرابى حذف شده و نون وقايه باقى مانده و ياء متكلّم نيز حذف شده و كسره كه علامت ياء است باقى مانده و در اين كه در مثل «يَقْتُلُونِ» محذوف، نون وقايه يا نونِ اعرابى است، اختلاف است. سيبويه و جمهور قائل به حذف نون اعرابى شدند، زيرا نون اعرابى با ناصب و جازم نيز حذف مى‏شود.

25. آل عمران  (3) آيه  40: و حال آن كه به تحقيق به پيرى رسيده‏ام.

26. مائده  (5) آيه  116: آيا تو (عيسى«ع») براى مردم گفتى كه مرا و مادرم را قرار دهيد دو معبودى كه غير از اللَّه مى‏باشند.

27. اسراء  (17) آيه  24: و بگو اى پروردگارم بر پدر و مادرم ترّحم كن به علّت تربيت كردن آن دو مرا در حالتى كه من كودك بودم.

28. يوسف  (12) آيه  26: (يوسف) گفت او (زليخا) با من مراوده (رفت و آمدِ همراه با خدعه) كرد به خاطر نفس من.

29. اعراف  (7) آيه  150: همانا اين قوم، مرا ضعيف دانستند.

30. فرقان  (25) آيه  29: هر آينه به تحقيق (شيطان) مرا از (هدايت) قرآن گمراه كرد بعد از زمانى كه قرآن آمده بود مرا (دسترسى به آن داشتم).

31. شعراء  (26) آيات  77  - 81: آن چنان خدايى كه مرا آفريد، پس او هدايتم مى‏كند و آن چنان خدايى كه او غذايم مى‏دهد و سيرابم مى‏كند و هرگاه بيمار شوم شفايم مى‏دهد و آن چنان خدايى كه مرا مى‏ميراند (در دنيا) سپس زنده‏ام مى‏كند (در آخرت).

32. يوسف  (12) آيه  32: اى پروردگار من، زندان محبوت‏تر است نزد من از آنچه اين زنان مرا به سوى آن مى‏خوانند.

33. هود  (11) آيه  63: پس كيست كه مرا يارى دهد از خدا (از عذاب خدا نجات دهد) اگر او را نافرمانى كنم؟ پس شما غير از ضرر و زيان بر من نمى‏افزاييد.

34. احقاف  (46) آيه  17: و آن كسى كه به پدر و مادرش (در وقتى كه او را دعوت به ايمان كردند) گفت آيا مرا وعده به خارج شدنم (از قبر) مى‏دهيد؟ افّ بر شما باد.

35. يوسف  (12) آيه  42: مرا نزد مربّى خود (پادشاه) ياد كن.

36. طه  (20) آيه  114: و بگو اى پروردگار من، دانشم را بيفزاى.

37. يوسف  (12) آيه  43: اى جماعت، خواب مرا تعبير كنيد.

38. آل عمران  (3) آيه  47: و حال آن كه هيچ بشرى با من آميزش نكرده است.

39. مؤمنون  (23) آيه  27: و مرا خطاب مكن (شفاعت مكن) درباره كسانى كه ستمگر هستند.

40. نساء  (4) آيه  73: اى كاش من (در اين جنگ) با مسلمانان بودم پس پيروزى مى‏يافتم پيروزى بزرگى.

41. بقره  (2) آيه  249: پس هر كه از آن (آب جوى) بياشامد، از من (بر مذهب طالوت) نيست.

42. همان، آيه  186: و هنگامى كه بندگانم در باره من از تو بپرسند، پس همانا من (با علم و قدرتم به آن‏ها) نزديك هستم.

43. يوسف  (12) آيه  46: شايد كه من به سوى مردم برگردم.

44. اعراف  (7) آيه  61: ولكن من از (طرف) پروردگار عالم فرستاده شده‏ام.

45. نهج‏البلاغه، نامه  45، ص‏‏962: گويا من (مى‏بينم) گوينده‏اى از شما را كه مى‏گويد  ... .

46. بقره  (2) آيه  33: به تحقيق من مى‏دانم نهانِ آسمان‏ها و زمين را.

47. همان، آيه  47: و برترى دادن من شما را بر جهانيان.

48. انعام  (6) آيه  19: و همانا من از آن چه شرك مى‏ورزيد بيزارم.

49. «لَدُنْ» مبنىّ بر سكون به معناى «عِنْدَ» و «لَدى‏» است.

50. «قد» به سه معنا است: 1- اسم به معناى «حَسْبُ» يعنى كافى  2- حرف به معناى تحقيق يا تقليل  3- اسمِ فعل به معناى «يَكْفى‏». دو معناى اخير از بحث ما خارج است، زيرا در صورت حرف بودن، اضافه نمى‏شود و اگر اسم فعل باشد، با اضافه به ياء، وجودِ نون واجب است.

51. به فتح قاف و سكونِ طاء مبنى بر سكون است. به معناى «حَسْبُ» دو معناى ديگر هم دارد كه از بحث ما خارج است.

52. زيرا هر سه كلمه مبنى بر سكون است و نون، سكون را حفظ مى‏كند و اگر نباشد، آخر كلمه به خاطر ياء متكلّم مكسور مى‏شود.

53. كهف  (18) آيه  76: به تحقيق تو (خضر) از نزد من (موسى) به عذر رسيدى (در ترك مصاحبت من معذورى).

54. از اين سه كلمه در جلد سوّم باب مستثنا بحث مى‏شود. در فعل يا حرف بودن آن‏ها اختلاف است و بيش‏تر قائل به فعل بودن آن‏ها شده‏اند.

55. «ما اَفْعَلَ» صيغه تعجب و در اسم يا فعل بودن آن اختلاف شده و صحيح، فعل بودن است.

56. در فعل يا حرف بودن «لَيْسَ» اختلاف است حقّ، فعل بودن آن است.

57. قوم ايستادند به جز من.

58. شگفتا چه زيبايم اگر خدا ترس باشم.

59. قوم ايستادند در حالتى كه من نيستم (نايستادم).

60. طه  (20) آياتِ  25  - 31: (موسى«ع») گفت: اى پروردگارم سينه‏ام را گشاده كن (صبر و استقامت بده) و كارم را برايم آسان گردان (موانع و مشكلات را از سر راه بردار) و گره از زبانم بگشاى (بيانم را رسا گردان) تا بفهمند سخنم را و قرار بده برايم وزيرى (يارى دهنده‏اى) از خاندانم كه آن برادرم هارون است. پشتم را به او (هارون) محكم كن.

61. آل عمران  (3) آيه  55: سپس بازگشت شما فقط به سوى من است.

62. بقره  (2) آيه  186: و بايد به من ايمان آورند.

63. نساء  (4) آيه  72: گفت: به تحقيق خداوند نعمت خود را بر من ارزانى داشت.

64. محمد  (47) آيه  30: و اگر مى‏خواستيم هر آينه آن‏ها را به تو نشان مى‏داديم.

65. انفال  (8) آيه  44: هنگامى كه خداوند آن‏ها را در وقت ملاقاتتان به شما نشان داد.

66. محمد  (47) آيه  37: اگر آن (اموال) را از شما بخواهد.

67. يوسف  (12) آيه  90: گفت من يوسفم و اين برادر من است.

68. سبأ  (34) آيه  41: تو خداى مايى در حالتى كه آن‏ها خداى ما نيستند.

69. يوسف  (12) آيه  32: پس اين (يوسف) است اى زنان مصر، كسى كه مرا درباره (مراوده) او ملامت كرديد.

70. هود  (11) آيه  51: مزد من نيست مگر بر آن كسى كه مرا بيافريد.

71. همان، آيه  43: (پسر نوح) گفت زود باشد كه پناه برم به كوهى كه مرا از آب نگه دارد (تا غرق نشوم).

72. نبأ  (78) آيه  40: اى كاش من خاك بودم.

73. هود  (11) آيه  29: ولكن من شما را گروهى جاهل مى‏بينم.

74. آل عمران  (3) آيه  35: پس از من قبول كن.

 

 

آموزش قواعد نحو به زبان ساده

سلام این بخش را به دانش آموزان گرامیم در دبیرستان زهره بیدخت ودیگر مدارس شهرستان تقدیم میکنم.

كليات تعريف، موضوع و فايده علم نحو

 

تعريف: نحو علمى است كه با آن، حركات يا سكون حرف آخرِ معمول‏(1) (كلمه دوم) كه با عامل (كلمه اول) تركيب شده فهميده مى‏شود، مثل رفعِ كلمه «اَللَّهُ» و جرِّ كلمه «قُلُوبِهِمْ» در «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ»(2).

موضوع: موضوع علم نحو، كلمه و كلام است، زيرا اعراب (حركات و سكون) بر اين دو عارض مى‏شود.

فايده: فايده علم نحو، حفظ زبان از خطا است، زيرا در زبان عربى حالات كلمه (فاعل، مفعول، مبتدا و...) از حركات آخر كلمه يعنى اعراب‏(3) دانسته شده و حركات آخر كلمه با قواعد علم نحو شناخته مى‏شود.

 

 

كلمه و كلام

 

كلمه: كلمه لفظى است كه براى فهماندنِ معنا قرار داده شده و بر سه قسم (اسم، فعل و حرف) است. مثل «ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ»(4) لفظ «ذَهَبَ» فعل، «اَللَّهُ» اسم و «باء» حرف است و هر كدام يك كلمه‏اند.

كلام: كلام جمله‏اى است كه در برگيرنده دو كلمه يا بيشتر با نسبت اسنادى است مشروط به آن كه به ضميمه ديگرى محتاج نباشد(5)، مثل «ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ»(6) و مثل «وَاللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ»(7) و اگر با وجود نسبتِ اسنادى نياز به ضميمه باشد به آن جمله مى‏گويند. نسبت اسنادى عبارت است از نسبت دادن كلمه‏اى به كلمه ديگر به نحوى كه معنا كامل‏(8) شود، مثل نسبت قيام به زيد در «زَيْدٌ قامَ» يا در «قامَ زَيْدٌ» به خلاف نسبت اضافى‏(9) مثل نسبت غلام به زيد در «غُلامُ زَيْدٍ» كه كامل نيست.

 

 

تفاوت جمله با كلام

 

بين كلام و جمله عام و خاص مطلق است، زيرا به هر كلامى مى‏توان جمله گفت ولى به هر جمله‏اى نمى‏توان كلام گفت چون ممكن است جمله‏اى با وجودِ نسبت اسنادى، محتاج به ضميمه باشد مثل جمله صله در «اَلَّذى‏ يَأْتينى‏ فَلَهُ دِرْهَمٌ»(10) كه «يَأْتينى‏» صله است و نسبت اسنادى دارد و در عين حال به موصول يعنى «اَلَّذّى‏» نيازمند است.

 

 

جمله اسميه و فعليه

 

هرگاه كلمه اولِ جمله‏اى اسم باشد آن جمله را اسميّه مى‏گويند مثل «اَللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ»(11) و اگر فعل باشد فعليّه مى‏گويند مثل «يَخْلُقُ اللَّهُ ما يَشاءُ»(12) و اگر حرف باشد كلمه بعد از آن را منظور مى‏كنند، زيرا حرف به حساب نمى‏آيد. كلمه بعد از حرف اگر اسم باشد اسميّه است مثل «ءَاِلهٌ مَعَ اللَّهِ»(13) و اگر فعل باشد فعليّه است مثل «قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَكىَّ»(14).

و نيز منظور از «اولِ جمله» كلمه‏اى است كه در اصل اول بوده پس «كَيْفَ جاءَ زَيْدٌ» فعليه است، زيرا كلمه «كَيْفَ» در اصل مؤخر بوده و چون صدارت طلب است مقدّم شده و نيز «يا عَبْدَاللَّهِ» جمله فعليّه است، زيرا كلمه «يا» به جاى «اَدْعُو» مى‏باشد و در اصل «اَدْعُو عَبْدَاللَّهِ» بوده است.

 

 

سه تذكر

1-  كلام فقط از دو اسم مثل «زَيْدٌ قائِمٌ» يا از فعل و اسم مثل «زَيْدٌ قامَ» و «قامَ زَيْدٌ» تشكيل‏مى‏شود پس‏از دو فعل يااز دو حرف يااز حرف وفعل يااز حرف واسم تشكيل نمى‏شود و مثل «يا عَبْدَاللَّهِ» از فعل و اسم تركيب شده زيرا به تقديرِ «اَدْعُو عَبْدَاللَّهِ» است.

2-  جمله، غير از اسميّه و فعليّه نيست پس جمله ظرفيّه كه اولِ آن جار و مجرور مثل «اَفِى الدَّارِ زَيْدٌ» يا ظرف مثل «اَعِنْدَكَ عَمْرٌو» است به اسميّه يا فعليّه رجوع مى‏كند، زيرا اگر عاملِ ظرف و جار و مجرور، فعل مثل «اِسْتَقَرَّ» باشد فعليّه و اگر اسم مثل «كائِنٌ» باشد اسميّه مى‏شود. هم چنين «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ»(15) در صورتى كه عامل، اسم باشد مثل كلمه «اِبْتِدائى‏» اسمّيه است و تقديرش «اِبْتِدائى بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» است و اگر عامل، فعل باشد مثل كلمه «اَبْدَءُ»(16) فعليّه و تقديرش «اَبْدَأُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» است.

3-  حقيقت جمله‏ها اسميّه يا فعليّه است و جمله‏هايى كه به غير اين دو ناميده شدند به مناسبت ديگرى غير از اصل آن‏ها است مثل جمله وصفيّه، شرطيّه، ظرفيّه، استفهاميّه، خبريّه و انشائيه كه به ترتيب به اعتبار معناى وصف، شرط، ظرف، استفهام و دلالت بر إخبار يا دلالت بر معناى انشا به اين اسامى ناميده شده‏اند.

 

 

اقسام كلمه

 

كلمه سه قسم است: اسم، فعل و حرف. اگر به تنهايى بر معناى مُفيد(17) دلالت نكند حرف است‏(18) مثل كلمات «مِنْ» و «اِلى‏» در «مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلَى الْمَسْجِدِ الاَقْصى‏‏»(19) و اگر به تنهايى بر معناى مفيد دلالت كند و زمان را نفهماند اسم است، مثل كلمه «اَللَّهُ» در «اَللَّهُ الصَّمَدُ»(20) و اگر به تنهايى معناى مفيد داشته باشد و بر يكى از زمان‏هاى گذشته، حال يا آينده دلالت‏كند فعل‏است مثل‏كلمه «يَقُومُ» در «يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمينَ»(21) از ضمن اين تقسيم، تعريف هركدام دانسته شد(22) واينك علائم هريك ازآن‏ها بيان مى‏شود.

 

 

علائم اسم

 

اسم پنج علامت دارد:

الف: پذيرش جرّ يعنى كسره‏اى كه از حرف جر يا اضافه به وجود مى‏آيد. اول مثل كلمه «نُورِ» در «ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ»(23) و مثل كلمه «اِسْمِ» در «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ»(24).

دوم مثل «زَيْدٍ» در «هذا غُلامُ زَيْدٍ»(25) و مثل «اَللَّهِ» در «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ».

ب: پذيرش تنوين‏(26) مثل «رَجْلٌ» در «جائَنى‏ رَجُلٌ» و مثل «تُرابٍ، نُطْفَةٍ، عَلَقَةٍ» در «هُوَ الَّذى‏ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ»(27).

ج: منادا(28) واقع مى‏شود مثل كلمه «مَرْيَمُ» در «يا مَرْيَمُ اَنَّى لَكِ هذا»(29) و مثل «أَهْلَ الْكِتابِ» در «يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تُحاجُّونَ فى اِبْراهيمَ»(30) و مثل «اَلنَّفْسُ» در «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ»(31).

د: دخول «ال» غير از موصوله‏(32) مثل كلمه «اَلذِّئْبُ» در «وَاَخافُ اَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ»(33) و مثل كلمه «اَلرِّجالُ» در «اَلرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَى النِّساءِ»(34).

ه: كلمه‏اى به آن اسناد داده شود، مثل اسنادِ «قامَ» به زَيْدٌ در «زَيْدٌ قامَ» و در «قامَ زَيْدٌ»(35) و مثل كلمه «اَلرِّجالُ» كه «قَوّامُونَ» به آن نسبت داده شده‏(36) و نيز كلمه «اَلذِّئْبُ» كه «اَنْ يَأْكُلَهُ» به آن اسناد داده شده است.(37)

 

 

سئوال و تمرين

1  - علم نحو را تعريف كرده و موضوع و فايده آن را بيان كنيد.

2  - كلمه و كلام را تعريف كنيد.

3  - تفاوت نسبت اسنادى با اضافى در چيست؟

4  - تفاوت كلام با جمله در چيست؟

5  - تشخيص جمله اسميه و فعليه چگونه است؟

6  - كلام از چه كلماتى تشكيل مى‏شود؟

7  - جمله‏هاى ظرفيه، شرطيه، وصفيّه، استفهاميّه و... آيا اسميه و فعليه‏اند يا غير آن‏ها مى‏باشند؟

8  - اقسام كلمه را بشماريد.

9  - اسم، فعل و حرف را تعريف كنيد.

10  - علائم اسم را بشماريد.

11  - در مثال‏هاى ذيل اسم، فعل و حرف را تعيين كنيد و اسميه يا فعليه بودن جمله‏ها را متذكر شويد:

الف: «اَلْحَمْدُ للَّهِ الَّذى‏ اَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ».(38)

ب: «اِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ».(39)

ج: «اَلْفِكْرُ مِرْآةٌ صافِيَةٌ».(40)

د: «ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَنَسِىَ خَلْقَهُ».(41)

 

 

1. اعراب از تركيب دو كلمه به وجود مى‏آيد كلمه اول را عامل و دوم را معمول مى‏نامند و اعراب بر حرف آخر كلمه دوم كه معمول است ظاهر مى‏شود چنان كه در آيه، فعلِ «خَتَمَ» با «اَللَّهُ» تركيب شده و اعراب بر كلمه «اَللَّهُ» ظاهر گرديده «خَتَمَ» عامل و «اَللَّهُ» معمول است و نيز «عَلى‏» با «قُلُوبِهِمْ» تركيب شده «عَلى‏» عامل و «قُلُوبِ» معمول است و اعرابِ «كسره» بر «قُلُوبِ» ظاهر گرديده است.

2. بقره  (2) آيه  7: خداوند بر دل‏هاى آنان مهر زده.

3. اعراب كه مجموع رفع، نصب، جرّ و جزم است بر حرفِ آخر كلمه كه محلِّ اعراب است ظاهر مى‏شود.

4. بقره  (2) آيه  17: خداوند روشنايى ايشان را برد.

5. كه اگر به ضميمه ديگرى غير از نسبتِ اسنادى نياز داشت جمله مى‏شود نه كلام.

6. تمام «ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ» كلام است ولى «ذَهَبَ اللَّهُ» به تنهايى با آن كه نسبت اسنادى دارد كلام نيست بلكه جمله مى‏باشد، زيرا باءِ «بِنُورِهِمْ» براى تعديه بوده و بدون آن «ذَهَبَ اللَّهُ» ناتمام است.

7. نور  (24) آيه  59: و خداوند دارنده علم و حكمت است.

8. نسبت كامل يعنى نسبتى كه با وجود مسنداليه و مسند معناى آن نسبت، تمام است و اين ملازم با كامل بودن معناى كلام نيست پس نسبت اسنادى ممكن است با جمله باشد.

9. نسبت اضافى را ناقصه مى‏گويند، زيرا با وجود نسبتِ مضاف به مضاف اليه، معنا ناقص است.

10. هر كس پيش من بيايد پس براى او يك درهم مى‏باشد.

11. نور  (24) آيه  38: خداوند هر كس را بخواهد بدون حساب روزى مى‏دهد.

12. همان، آيه  45: خداوند هرچه را بخواهد مى‏آفريند.

13. نمل  (27) آيه  60: آيا معبودى با خداى يگانه هست؟

14. اعلى  (87) آيه  14: به تحقيق رستگار شد هركس كه پاك شد (از شرك و كفر دورى كرد و ايمان آورد).

15. حمد  (1) آيه  1: به نام خداوند بخشنده مهربان شروع مى‏كنم.

16. يا فعل مناسب با مقام مثل «اُسافِرُ» در صورتى كه در وقت مسافرت بسم اللَّه بگويد و «أَقْرَءُ» در صورتى كه به هنگام خواندن كتاب بسم اللَّه بگويد و  ... .

17. مراد از مفيد معناى مستقلِّ بدون ضميمه است.

18. حرف، به كمك ضميمه بر معناى مفيد دلالت مى‏كند.

19. اسراء  (17) آيه  1: از مسجدالحرام به سوى مسجد الاقصى.

20. توحيد  (112) آيه  2: خداوند بى‏نياز است.

21. مطفّفين  (83) آيه  6: روزى كه مردم براى امر پروردگار عالَم (به خاطر حساب و جزا) مى‏ايستند.

22. پس اسم كلمه‏اى است كه به تنهايى بر معناى مفيد دلالت مى‏كند ولى زمان را نمى‏فهماند و فعل كلمه‏اى است كه به تنهايى بر معناى مفيد دلالت مى‏كند و يكى از زمان‏ها را نيز مى‏فهماند و حرف كلمه‏اى است كه به تنهايى بر معناى مفيد دلالت ندارد.

23. بقره  (2) آيه  17: قبلاً معنا شد. حرف جر در اين آيه «باء» است كه بر «نُورِ» داخل شده.

24. حمد  (1) آيه  1: به نام خداوند بخشنده مهربان.

25. اين غلامِ زيد است.

26. تنوين كه به اسم اختصاص دارد چهار نوع است: الف: «تمكّن» كه علامت معرب بودن اسم است و بر معرفه و نكره داخل مى‏شود. مثل زيدٌ و رجالٌ. ب: «تنكير» بر اسم‏هاى مبنّى داخل مى‏شود و نشانه نكره بودن آن‏ها است و بيش‏تر بر «اسمِ فعلِ» مختوم به هاء داخل مى‏شود مثل «صَهٍ» و «مَهٍ» و «اَيْهٍ». ج: «مقابله» بر اسم‏هايى كه به الف و تاء زايده جمع مى‏شوند داخل مى‏شود، مثل «مُسْلِماتٍ» كه تنوين آن مقابل نون «مُسْلِمُونَ» است. د: «عوض» بر اسم‏هاى معتلّ كه بر وزن فواعل جمع بسته مى‏شوند داخل مى‏شود مثل «غَواشٍ» جمع «غاشِيَةٌ» و «جَوارٍ» جمع «جارِيَةٌ». تنوين، عوض از ياء است كه در حالت رفعى و جرى حذف شده و تنوينِ عوض نيز بر كلمه «اِذْ» كه مضاف اليه آن حذف گرديده داخل مى‏شود، مثل «يَوْمَئِذٍ» و «حينَئِذٍ» كه در اصل «يَوْمَ اِذْ كانَ وحينَ اِذْ كانَ كَذا» بوده است. بعضى بر اين چهار، تنوين ديگرى به نام ترنّم يا غالى افزوده‏اند و چنين گفته‏اند:

 

تنوين، تمكّن است و تنكير

وآنگه عوض و مقابله‏گير

بعد از دو و دو ترنّم آيد

اى صاحب عقل و هوش و تدبير

ولى نزد اهل تحقيق، تنوين نيست بلكه نونى است كه در وقف و كتابت مى‏آيد و خواص تنوين را ندارد، زيرا با «ال» در يك كلمه جمع شده و نيز بر فعل و حرف داخل مى‏گردد.

27. غافر  (40) آيه‏‏67: اوست آن‏چنان خداوندى كه شما را از خاك سپس از نطفه و سپس از خون بسته آفريد.

28. دخول حرف ندا بر كلمه، دليل بر اسم بودن نيست بلكه منادا شدن دليل اسم بودن است، زيرا حرف ندا گاهى بر حرف و گاهى بر فعل داخل شده. اوّل مثل «يا لَيْتَ قَوْمى‏» يس  (36) آيه  26  و دوم مثل «اَلاَّ يَسْجُدُوا» نمل  (27) آيه  25  در قرائت كسائى «اَلا» به تخفيف لام و «يا اُسْجُدُوا» ياء بر فعل امر داخل شده و الف آن در كتابت افتاده. نحوييّن مى‏گويند در اين دو مورد منادا محذوف است اوّلى به تقديرِ «يا قَوْمُ لَيْتَ قَوْمى» و دومى به تقديرِ «يا هؤُلاءِ اُسْجُدُوا» است.

29. آل عمران  (3) آيه  37: اى مريم اين (روزيت) از كجا است؟

30. همان، آيه  65: اى يهود و نصارى چرا در (دين) ابراهيم«ع» دشمنى مى‏كنيد؟

31. فجر  (89) آيه  27: اى نفس آرام شده.

32. زيرا موصول گاهى بر فعل مضارع داخل مى‏شود.

33. يوسف  (12) آيه  13: و مى‏ترسم از اين كه گرگ او را بخورد.

34. نساء  (4) آيه  34: مردان بر زنان استيلا دارند.

35. در هر دو مثال «قامَ» به زيد اسناد داده شده تفاوت به اين است كه در مثال اول «زيد» مبتدا است و در مثال دوم، فاعل؛ و مبتدا و فاعل هر يك مسنداليه‏اند.

36. در هر دو آيه «اَلرِّجالُ» و «اَلذِّئْبُ» مسنداليه مى‏باشند و «قَوّامُونَ» و «اَنْ يَأْكُلَهُ» مسند، با اين فرق كه در تركيب نحوى «اَلرِّجالُ» مبتدا است ولى «اَلذِّئْبُ» فاعل است.

37. پس، از اين مثال‏ها معلوم شده فرقى بين تقدّم وتأخر مسنداليه يا فاعل و مبتدا بودن مسنداليه نيست.

38. فاطر  (35) آيه  34: ستايش براى خداوندى است كه اندوه (دوزخ) را از ما زدود.

39. همان، آيه  34: همانا پروردگار ما آمرزنده (گناهان) و بسيار جزادهنده (طاعات) است.

40. نهج‏البلاغة، حكمت  4، ص  1080: فكر آينه‏اى است بسيار روشن و پاك.

41. يس  (36) آيه  78: براى ما مثلى زد و آفرينش خود را فراموش كرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 6:31  توسط مجید کمالی  | 

تست های کنکور عربی 3 آبان 1385

تست هاي كنكور عربي ۳

 

 1-  عين الجمله التي فيها الحال :

الف : إشتريت كتابا فوجدته مفيداً جداً  .                   ب: الحمدلله الذي لم يتخذ ولداً فيكون موروثاً .

    ج: ذهبت الي المكتبه و قرأت فيها كتاباً .                د: رايتُ أخي يذهب إلي المدرسه ذهابَ الراغبين .

2-  املأ بما لايبين كيفيه وقوع الفعل  : «« المعلمون يخدمون بلادهم ..............»»

       الف : خدمهً بالغهً            ب : خدمهَ الأنبياءِ               ج : خدماتٍ كثيرهً               د : خادمِينَ للإسلامِ 

3- عين العباره التي فيها المعرب؟

    الف :طالبه، خذي هذا .             ب: مريم، إصبري .             ج: طالب ، أين انتَ؟        د: فاطمه‌،كتبت هذا. 

 4-التشكيل الصحيح لهذا العباره :   لايري الجمال من له نفس عبوس .

              الف : الجمالَ – مَن – نفسٌ                                 ب: الجمالُ – مَن – عبوسُ     

                ج: مَن – نفساً – عبوساً                                   د : الجمالَ – مِن – نفساً

 5-  عين العباره التي فيها الحصر :                        

  الف: قل:هو مِن عند أنفسِكُم .                                              ب: وما تَوفيقِي إلاباللهِ .

    ج: إنَّ العزهَ للهِ و لرسولهِ و للمؤمنينَ .                             د: ألا إنَّ ما في السمواتِ و الأرضِ للهِ تعالي .

6- عين إعراب الكلمه التي أشير اليها بخط .    

                     أشهدُ بِالرُبُوبِيَهِ لكَ مُقراً بِأنَّكَ رَبِى .

         الف: مفعول مطلق تاكيدي          ب: مفعول به         ج: حال                د: تمييز

7- عين الصحيح عن التحليل الصرفي :     ««  إنْ تَعدُّوا نِعمهَ اللهِ لا تُحصُوها . »»‌

 الف:  مجرد ثلاثي ، لازم ، للمخاطب                               ب: مزيدثلاثي ، متعد ، للمخاطبينَ

    ج:  مجردثلاثي ، متعد ، للمخاطبينَ                              د: مزيدثلاثي ، لازم ، لامخاطبينَ

8- عين الصحيح :

      الف : إنَّ والداى صديقىّ .           ب : كان والديه صديقاه

         ج: كان والداى صديقاى          د : إنَّ والديه صديقاه

9- عين إعراب الكلمه التي أشير اليها بخط .     ««   أيُّ عطاياكَ أقومُ بها شكراً.  »»

    الف : مفعول له               ب: مفعول مطلق تاكيدي               ج: مفعول به                     د: تمييز

10- عين الخطا:

  الف: بِئسَ الكريمُ،الكريمُ العبوسُ .                           ب: العفو عند المقدره نعم الخلقُ .

     ج:  حَبَّذا النفسُ الذي تصوننا من الهوي .               د:  حَبَّذا التلميذتان إذا لم تُقصّرا في الإجتهادِ .

11-عين الصحيح في الإعراب و التحليل الصرفي .

         ««  ليسَ ضَمِير الفصلِ مِن الضمايرِ التِى لَها مَحَلّ مِن الإعرابِ . »»  

الف:   ضمير: اسم ، مفرد مذكر ،  مشتق وصفه مشبهه ، معرب / فاعل و مرفوع

   ب:   التى :  موصول خاص ، للمفرد المونث ، معرفه ، مبني علي الكسر / نعت و مجرور تقديراً

   ج :  محل : اسم ، مفرد مذكر ، نكره ، معرب ، منصرف / مبتدا مؤخر و مرفوع، الجمله الإسميه

    د :  ليس :  فعل ماض ،للغائب ، مبني علي الفتح /فعل من النواسخ و اسمه « هو مستتر»و الجمله الفعليه

 12-   «« المَرأَهُ التي تَهزُ المهدَ بيمينِها ، تهزُ العالمَ بِيسارِها .»» عين الأقرب إلي مفهوم العباره .

           الف : رَبُّوا البناتِ علي الفضيلهِ ، أنّهـا                   فِـي الموقنين لهن خيرٌ وثاق .

             ب : و إذا النساءُ نَشـأْنَ فـي أُميـهٍ                    رضَـعَ الرجالُ  جهالهً و حمولاً.

             ج :  أَ علمتَ أشرفَ أو أجلَ  مِن الذي                   يَبنِـى و يَنشـئ أنفساً و عقـولاً.

             د :  الأمُ مـدرسـهٌ ، إذا أعـدَدتَهـا                  أعْـدَدْتَ شعبـاً طَيـّبَ الأعراقِ . 

   13-  عين الصحيح (في أفعال المقاربه )

               الف : جعلَ الطفلَ سَلَّمَ عَلي الآخرِينَ.     

               ب : عَسي الكربُ الذي أمسيتُ فيه                     يَكـونُ وراءَه فـرجٌ قريبٌ  .

              ج : عَسي الطالبُ أنْ قد نَجَحَ في الإمتحانِ .   

              د : تأخذُ الآباءُ و الأمهاتُ يُربُونَ أبناءَهُم أكثرَ فأكثرَ .

      14-  عين ما ليس فيه تأكيد :

                    الف : قرأنا الكتابَ كلّه .      ب: قرأتُ الكتابَ قرأءهً.        ج: قرأتُ كلَ الكتابِ .        د: إنَّنا قد قَرأنا الكتابَ .

       15-  عين إعراب الكلمه التي أشير اليها بخط .    

               تَعصِى الإلهَ و أنتَ تَظهرُ حُبـَه                       هذا محالٌ في القياس بديـع

             الف : صفت                  ب : مبتداي مؤخر               ج : خبـر           د : مفعول به

     16-ما هو الصحيح في أسلوب التعجب  .

            الف: ما أنفعَ الصبـرَ و أحسنُ التواضعَ .                 ب : ما أجملت الطبيعـهَ و الربيـعَ . 

          ج : ما أبعـدَ المؤمنونَ عن الغيبهِ .                       د :  ما أكثرَ العبرَ لمن نظـرَ و أنفعَها لمَن إعتبر.

     17-   ما هو الصحيح في التعريب :  «« ايشان كاري جز دعا نداشتند .»»

            الف : لم يكن لهم عملٌ الا الدعاءَ .                         ب : ما كان لهم عملاً الا الدعاءَ .

                ب : لم يكن لهم عملاً الا الدعاء .                          د :  ما كانوا لهم أعمالاً الا الدعاءَ .

     18-  الأمر من ( رَأَي -  يَـري ) :

               الف : أَر ِ               ب : تَـرَ                       ج :  رَ                       د : رَيْ

   19-  ما هو ليس معتل الأجوف :

                 الف : لا تُعِدْ               ب : أَعِـدْ                 ج : أَعِـدُ                  د : لاتَعُـدنَ             

   20-  عيـن ما ليس فيه  المفعول فيـه :

            الف  : أين مُعزُ الأولياء و مُذلُ الأعداء ؟                           ب : إذا دُعيتَ  إلي مجلس كريم فاستجب .

                ج : ألا تحب أن ترجع أيام الدراسهِ  ؟                              د : متي تستيقظُ مِن نوم الجهل ، أيها الغافلُ  ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 6:28  توسط مجید کمالی  | 

ترجمه وقواعد عربي 2 سال دوم رياضي و تجربي

ترجمـه درس اول
پروردگارا،
پروردگارا سينه ام را براي من بگشا.
و كارم را براي من آسان گردان.
و گره را از زبان من بگشا.
تا سخنم را بفهمند.
خداوندا، مرا از تاريكيهاي خيال بيرون بياور.
و مرا با نور فهم و دانش گرامي بدار.
خداوندا، درهاي رحمتت را بر ما بگشا.
و گنجينه هاي علومت را بر ما بگستران.
پروردگارا،
پروردگارا، آسان بگير و سخت مگير.
خداوندا دلم را شاد گردان.
خداوندا براي من بسوي محبت خودت راهي آسان نشان بده.
خداوندا، در عقل من براي شيطان راهي، و در كار من براي باطل راهنمايي قرار مده.
خداوندا اطاعت كردن خودت را به ما الهام كن و ما را از نافرماني نسبت به خودت دور كن.
به رحمت خودت اي مهربانترين مهربانان.
قواعد درس اول:
اسم نكره: به اسمهايي گفته مي شود كه براي ما ناشناخته و نا آشنا باشند و علامت آن معمولاً تنوين است. تنويــن ــــــــ . مثال: رجل - ‌إمرأه‌ - كتاباً‌ - شجره‌ .
نكته ا- در اسمهاي مثني و جمع سالم مذكر كه تنوين نمي گيرند هر گاه «ال» نداشته باشند و «ن» آنها حذف نشده باشدوبه اسم معرفه اضافه نشده باشند نكره مي باشد. مثال: رجلان – رجلين- معلمون – معلمين .
نكته 2- بعضي از اسمهاي اشخاص مذكر تنوين مي گيرند ولي نكره نيستند و معرفه مي باشند.
مثال : محمــد – علياً – سعيد .
نكته3- اسم غير منصرف با شرطي نكره هستندكه :
1= مضاف به معرفه نباشد 2 = اسم علم نباشد 3 = الـ نداشته باشنـد
اسم معرفه: به اسمهايي كه براي ما شناخته شده و آشنا باشند و به شش دسته تقسيم مي شوند.
اقسام معارف:
1- اسم علم 2 ـ ضمير 3 ـ اسم اشاره
4 ـاسم موصول 5 ـ معرفه به ال (ذواللام) 6 ـ معرفه به اضافه
معارف شش بود، مضمر. اضافه علم، ذواللام، موصول. اشاره.
اسم علـم: به اسمهايي گفته مي شودكه مخصوص يك شخص يا يك مكان و يا يك شيء بخصوص باشد. مانند :
محمد‌ - فاطمه – ايران- اصفهان- كارون-
منصرف غير منصرف

نكته ا- به اسمهايي که مي توانند تنويــن بگيرندمنصرف وبه اسمهايي كه هيچگاه تنوين
نمي گيرندغيرمنصرف گفته مي شود .) در درس سوم درباره اسم غيـر منصرف بطور کامل می خوانيم .)
نكته2-دربين اسمهاي علم فقط بعضي ازاسمهاي اشخاص مذكركه حروف اصلي عربي دارندتنوين ميگيرندوبقيه اسمهاي علم تنوين نمي گيرند.
نكته 3- اسم علم به دو شكل بكار مي رود:
الف) اسم علم مفرد: به اسمهايي گفته مي شود كه از يك جزء تشكيل مي شوند.
مثال: مريم- دمشق
ب) اسم علم مركب: به اسمهايي گفته مي شود كه از دو جزء تشكيل مي شوند.
مثال: عبدالله : عبد + الله ابوطالب: ابو +طالب === مركب اضافي
مضاف مضاف اليه مضاف مضاف اليه
الحجــر الاسـود مركب وصفی
موصوف صفت
2- ضمير:
ضمير به دو شكل به كار مي رود:
1- ضمير منفصل 2- ضمير متصل.
1- ضمير منفصل: اين ضمير خود نيز به دو شكل تقسيم مي شود:
الف) ضمير منفصل رفعي (مرفوع): ضميرهايي هستند كه در اول جمله قرار مي گيرند و مبتداي جمله مي باشند و چون مبتدا مرفوع است به اين ضميرها نيز رفعي (مرفوع) گفته مي شوند.

ضمير منفصل رفعي عبارتنداز:
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد هــو هـــی أنت أنت أنا
مثنـی هما هما انتما انتما متکلـم مع الغير
جمـع هم هــن انتم انتن نحـن
نكته : هرگاه مبتدا و خبر معرفه باشند معمولا بين آنها ضمير منفصلي قرار مي گيرد كه به آن ضمير فصل يا عماد گفته مي شود و محلي از اعراب ندارد . مانند : الله هــو السميع اولئك هــم المفلحون
ب) ضمير منفصل نصبي (منصوب): ضميرهايي هستند كه در جمله مفعول به مي باشند و چون مفعول به منصوب است به اين ضميرها نيز نصبي يا منصوب گفته مي شود و عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد اياه‌ اياهـا اياک اياك ايای
مثنـی اياهما اياهما اياكما اياكما متکلـم مع الغير
جمـع اياهم اياهن‌ اياكم اياكن ايانـا
2- ضمير متصل: ضميرهاي متصل نيز به دو شكل به كار مي روند:
الف) ضمير متصل رفعي (مرفوع): ضميرهايي هستند كه فقط به فعل اضافه مي شوند و جزء فعل مي باشند و نشان دهنده ي صيغه ي فعل هستند كه به آنها ضمير متصل فاعلي يا بارز يا متصل رفعي گفته مي شود.و عبارتنداز:
فعل ماضي ا- و- ن- ت – تما- تم – ت –تن - ت – تا
فعل مضارع و امر ا- و- ن- ي-
مثال: ذهبا – ذهبــوا- ذهبنـا فعل ماضي
مثال: يذهبان – يذهبـــون – تذهبيــن –تذهبـن فعل مضارع
مثال : إذهبــا ـ إذهبــوا ـ إذهبــی ـ إ ذهبــن == امر
نكته 1- «نون» در صيغه هاي مثني و جمع مذكرو مفرد مؤنث مخاطب علامت مرفوع بودن فعل مضارع
مي باشد و ضمير بشمار نمي رود .
ب) ضمير متصل نصبي و جرّي كه عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد ه‌ هـا ک ك ی
مثنـی هما هما كما كما متکلـم مع الغير
جمـع هم هن كم كن نـا
نكته 1- هر گاه اين ضميرها به آخر فعل و حروف مشبهه بالفعل اضافه شوند ضمير متصل نصبي هستند اگر به فعل اضافه شوندمفعولاً‌ به و محلاً منصوب هستند واگر به حروف مشبهه اضافه شوند اسم حروف مشبهه و محلا منصوب مي باشند .
مثال: اَعْرفِــک شاهد نا
فعل مفعولاً به و محلاً منصوب (ضمير متصل نصبي)
نكته 2- هر گاه اين ضميرها به آخر اسم و يا حرف جر اضافه شوند ضمير متصل جرّي مي باشند. اگر به اسم اضافه شوند مضاف اليه و اگر به حرف جر اضافه شوند محلاً مجرور به حرف جر مي باشند.
حروف جر: في- من – الي- علي – بــ - لـِ – عن – ك – حتّــي – حاشا – كلا - واو قسـم .........
واو قسم مثل: و العصر - و التين و الزيتون منك: من ك

حرف جر مجرور به حرف جر حرف جر مجرور به حرف جر
جار و مجرور جار و مجرور
3- اسم اشاره: به دو شكل به كار مي رود.
الف) اسم اشاره به دور:
مذكر مونث معني
مبني مفرد ذلك تلك آن
معرب مثني ذانك-ذينك تانك-تينك آندو
مبني جمع اولئك اولئك آنان-آنها



ب) اسم اشار ه به نزديك:
مذكر مونث معني
مبني مفرد هذا هذه اين
معرب منثي هذان- هذين هاتان- هاتين ايندو
مبني جمع هولاء هولاء اينان- اينها
نكته 1- اسمهاي اشاره هولاء و اولئك فقط براي جمعهاي عاقل (انسانها) به كار برده مي شوند و براي جمعهاي غير عاقل (غير انسانها) از هذه و تلك استفاده مي شود. (براي جمعهاي غير عاقل يا غير انسانها از قواعد مفرد و مونث استفاده مي كنند. يعني، ضمير، فعل، اسم اشاره، اسم موصول، مفرد و مونث به كار برده مي شود.) مثال:
تلاميذ – معلمون – معلمات
هولاء – هولاء – هولاء (جمع عاقل، انسانها)
اولئك – اولئك – اولئك
نكته 2 - اسم( الـ ) دار بعد از اسم اشاره اگر جامد باشد عطف بيان و اگر مشتق باشد صفت مفرد مي باشد
هولاء التالميذ (عطف بيان ) هولاء المعلمون (صفت مفرد )
4- موصول: به دو شكل به كار مي رود:
الف) اسم موصول خاص كه عبارتند از:
مذكر مونث
مبني مفرد الذي التي كسي كه
معرب مثني الذان- الذين التان – التين كساني كه
مبني جمع الذين الّاتي كساني كه
ب) اسم موصول عام (مشترك) : براي عاقل (انسانها)، مــن كسي كه، آنكه
براي غير عاقل (غير انسان)، ما چيزي كه، آنچه
نكته ا- به جمله اي كه بعد از اسم موصول قرار مي گيرد، جمله ي صله (صله ي موصول) گفته مي شود.
در جمله صله ضمير ي بكار برده مي شود كه به اسم موصول برمي گردد و به آن ضمير عائد
گفته مي شود . مانند: الله هو ا لــذي ارسـل رسوله با لهدي
اسم موصول صله ( صله ي موصول)

نكته 2= اسم موصول بعد از اسم الـ دار اگر به معني ( كه ) باشد صفت مفرد مي باشد .
هذا هـو الظبــي الــذي فتشت عنـه طـول النهـار .
5- معرفه به الـ (ذواللام): هر گاه نكره اي با «ال» به كار برده شود به معرفه تبديل مي شود كه به آن معرفه به ال (ذواللام) گفته مي شود و هيچگاه تنوين نمي گيرند. مثال: ال+ كتاب‌ = الكتاب الرجل ، الشجره و … يعني اگر ال را برداريم نكره مي شود.
6 ـ معرفه به اضافه: هر گاه اسم نكره اي به اسم معرفه اي اضافه شود اسم نكره به معرفه تبديل
مي شود كه به آن معرفه به اضافه گفته مي شود . مثال:
كتاب + التلميذ كتــاب التلميــــذ
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف اليه)
نكته ا: معرفه به اضافه يا مضاف ، هيچگاه ال- تنوين- نون مثني و نون جمع مذكر سالم نمي گيرد. مثال:
اخوانِ + كم اخـواكـم
اخوينِ‌ + كم اخويـكم
معلمون + المدرسه معلمـو المدرسه
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف اليه)
( مضـاف در معرفه و نکــره بودن از مضـاف اليــه پيــروی دارد به اين صورت که اگـر مضاف اليـه معـرفه باشد مضاف هم معـرفه و اکـر مضاف اليـه نکــره باشــد مضاف هــم نکــره می باشد .)
کتاب معلــم کتاب المعلــــم











ترجمــه درس دوم:
در خدمت نيازمندان
هوا گرم است و مردم در خانه هايشان هستند. علي (ع) سوي بازار خارج شد. اكنون خارج مشو . آفتاب سوزان است. نه… شايد نيازمندي كمك بخواهد. و در راه …
سنگين است… سنگين است. ولي چاره اي نيست. … كودكان گرسنه هستند. تشنه هستند. چه كار كنم. پس علي (ع) به او نگاه كرد. پس آمد و مشك را از او گرفت. پس آن را به خانه اش برد… و از او درباره ي (وضعش) حالش سؤال كرد. علي بن ابي طالب همسرم را به سوي مرزها فرستاد. و بعد از چند روز خبر وفات او را شنيديم! و من و كودكان يتيمي دارم و چيزي ندارم. پس نياز و ضرورت مرا به كار كردن براي مردم وادار كرده است.
علي (ع) با ناراحتي سوي دارالحكومه (مركز خلافت) رفت و سبدي برداشت كه در آن غذايي بود. پس برگشت و در زد…
-چه كسي در را مي كوبد؟
- من همان بنده هستم كه مشك را با تو آورد، در را باز كن. همانا همراه خودم چيزي براي كودكان دارم.
- خداوندا تو راضي باش بين من و بين علي بن ابي طالب قضاوت كن.
علي (ع) وارد شد و گفت: همانا من بدست آوردن ثواب را دوست دارم. پس از بين اين دو كار انتخاب كن: آماده كردن نان يا بازي با كودكان.
- من براي تهيه نان از تو توانا ترم. پس تو با كودكان بازي كن.
پس علي (ع) به سوي دو كودك كوچك رفت و بين آن دو قرار گرفت و خرما را در دهان آن دو مي گذاشت در حاليكه به هر يك از آندو مي گفت:
-اي پسرم! علي ابن ابي طالب را به خاطر آنچه در كارت گذشته است حلال كن.
-برادرم، تنور را روشن كن. خداوندا خير و ثواب خودت را بر اين مرد فرو ريز ، واي، علي ابن ابي طالب ، چگونه؟!
او به وضع محرومين توجه نمي كند… ما محروم هستيم ولي او … !
پس علي (ع) اقدام به روشن كردن آن كرد. پس هنگامي كه آنرا روشن كرد گفت:
-اي علي بچش! اين است پاداش كسي كه بيچارگان و يتيمان را فراموش مي كند.
در آن لحظه زني آمد و خليفه مسلمانان را ديد و تعجب كرد!
-واي بر تو، آيا مي داني او كيست؟ او امير مؤمنين است.
-واي بر من، چه كار كنم؟
پس به سوي او رفت در حالي كه عذرخواهي مي كرد.
- شرمنده ام، شرمنده ام. ببخشيد، معذرت مي خواهم، اي امير مؤمنين. ببخشيد.
- نه، نه. بلكه من از تو شرمنده هستم، به خاطر آنچه در كارت كوتاهي كرده ام.



















قواعد درس دوم:
اعراب: به حركت حرف (كلمات) آخر كلمات معرب، اعراب گفته مي شود.
معرب: به كلماتي گفته مي شود كه حركت حرف آخر آنها در شرايط مختلف تغيير مي كند.
اعراب به سه شكل به كار برده مي شود:
1 ـ اعراب محلي 2 ـ اعراب ظاهري 3 ـ اعراب تقديري
1- اعراب محلي : در كلمات مبني كه حركت حرف آخر كلمه تغيير نمي كند اعراب محلي مي باشد. اعراب محلي در موارد زير به كار برده مي شود:
الف) كلمات مبني
ب) جمله ( خبر جمله - حال جمله - صفت جمله وصفيه )
ج) خبر شبه جمله (جار و مجرور و ظـرف زمان و مکان ) . جمله و شبه جمله مبني به شمار مي رود.
مانند:
هولاء تلميذات: هولاء (مبتدا، محلاً مرفوع)، تلميذات‌ (خبر، مفردو مرفوع به ضمه اصلي، اعراب ظاهري)
جاء اولئك: اولئك (فاعل، محلاً مرفوع)
الله ارسل رسوله انتِ في الصّف
مبتداو مرفوع خبر جمله فعليه مبتدا خبر شبه جمله(جارو مجرور)
اعراب ظاهري محلاً مرفوع محلاً مرفوع محلاً مرفوع
رأيتها: رأي(فعل)، تَ (فاعل، ضمير، محلاً مرفوع)، ها (مفعول به، محلاً منصوب)

حروف جر: في- من – الي- علي – بــ - لـِ – عن – ك – حتّــي – واو قسـم.
عليــك : علــي (حرف جر)، ك (محلاً مجرور)
الكتاب فـوق المنضــده: الكتـاب (مبتـدا، محلاً مرفوع)، فــوق المنضــده (خبر شبه جمله، محلاً مرفوع)
2- اعراب ظاهري: هر گاه علامت اعراب در آخر كلمات معرب ظاهر و آشكار باشد آن را اعراب ظاهري مي نامند و به دو شكل به كار برده مي شود.
الف) اعراب اصلي ب) اعراب فرعي (نيابي)



الف) اعراب اصلي :هر گاه كلمه اي در حالت رفع (ضمه ُ‌ ٌ ) و در حالت نصب (فتحه َ‌‌ ً ) و در حالت جر ( كسره ِ ٍ ) و در حالت جزم ( سكون ْ ) داشته باشد داراي اعراب اصلي مي باشد.
رفع، ضمه ، ُ ٌ‌ مشترك بين اسم و فعل مضارع
نصب، فتحه َ ً
علامت اعراب اصلي جر، كسره ، ِ ٍ فقط اسم
جزم، سكون ، ْ فقط فعل مضارع
مانند: لـم يكْتُبْ التلميــذُ الدرس في البيت.
لم يكتب (فعل مضارع و مجزوم به سكون «حذف ضمه»، اعراب اصلي)
التلميذ (فاعل و مرفوع به ضمه اصلي ) الدرس: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلي)

في البيت: (مجرور به كسره اصلي) لا تقـــل الكـــذب. لا تقــل: (فعل مضارع مجزوم به سكون «حذف ضمه» اعراب اصلي)الكــذب: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلي)
نكتــه : در فعلهاي مبني براي مشخص كردن نوع مبني به سومين حرف اصلي فعل نگاه مي كنيم و با توجه به علامت سومين حرف اصلي نوع مبني آنها را مشخص مي كنيم .
مبني بر سكون : ذهبتَ – يذهبن – ذهبْتِ

ب) اعراب فرعي يا نيابي: هر گاه كلمه اي در حالت رفع، نصب، جر و جزم به جاي علامات اعراب اصلي از حروف يا حركات ديگري استفاده كند داراي اعراب فرعي يا نيابي مي باشد و شامل موارد زير مي باشد.
1 ـ اسم مثني
2 ـ اسم جمع سالم مذكر
3 ـ اسماء خمسـه
4 ـ اسماء جمع سالم مؤنث
5 ـ اسم غير منصرف
اسم مثني: به اسمهايي گفته مي شود كه بر دو تا دلالت داشته باشند و با اضافه كردن «ان-ين» ساخته مي شوند و هميشه داراي اعراب فرعي يا نيابي مي باشند. به اين صورت كه در حالت رفع ( الف) و در حالت نصب و جر ( ياء) مي گيرند.
نكته 1- «ن» در اسمهاي مثني علامت اعراب نمي باشد و هنگام مضاف واقع شدن «ن» مثني حذف مي شود. مانند: جاء التلميذان (فاعل و مرفوع به الف نيابي)
رأيت التلميذين ( مفعول به و منصوب به ياء نيابي)
سمعت من التلميذين( مجرور به ياء نيابي)
جاء اخواك (فاعل و مرفوع به الف نيابي)
نكته2- ياء درصورتی علامت نصب است كه قبل از آن اسم حرف جربه كار نرفته باشدوآن اسم مضاف اليه نباشد ياء در صورتي علامت جراست كه قبل از آن حرف جر به كار رفته باشدو مضاف اليه باشد.
2-اسم جمع سالم مذكر: جمعهايي كه با اضافه كردن (ون‌ ـ ين ) ساخته مي شوند و هميشه داراي اعراب فرعي يا نيابي هستند يعني در حالت رفع (واو) و در حالت نصب و جر (ياء) مي گيرند.
جاء المعلمون (فاعل و مرفوع به واو نيابي)
رايت المعلمين ( مفعول به و منصوب به ياء نيابي)
سمعت من المعلمين (مجرور به ياء نيابي)
نكته: «ن» در جمع سالم مذكر علامت اعراب نمي باشد و هنگام مضاف واقع شدن حذف مي شود.
جاء معلموهم (فاعل و مرفوع به واو نيابي)
المعلمون + هم معلموهم

3- اسماء خمسـه: عبارتند از: أب، أخ، ذو، فـــو، حــم.
چون اين اسمها در اعراب مانند هم به كار مي روند و علامت اعرابشان يكسان است اسماء خمسه ناميده مي شوندومعمولاً‌ درجمله به اسم ديگري اضافه مي شونديعني مضاف واقع مي شوندو داراي اعراب فرعي يا نيابي هستند. به اين صورت كه در حالت رفع، (واو) و در حالت نصب (الف) و در حالت جر (ياء) مي گيرند. مانند: جاء أبــوك (فاعل و مرفوع به واو نيابي) رأ‌يتُ أبـاك (مفعول به و منصوب به الف نيابي)
سمعت من أبيـك (مجرور به ياء نيابي)
نكته 1 = هرگاه اسماء خمسـه مضاف به ضمير متكلم وحده در هر سه حالت (رفع – نصب – جـر ) اعراب تقديري
دارند : جاء أبــي رأيت أبـــي سلمت علي أبـــي

نكته 2: دراسمهاي مثني وجمع سالم مذكرواسماء خمسه چون علامت اعراب آنها حروف مي باشدبه آنها اعراب به حروف گفته مي شود ولي در اسمهاي جمع سالم مؤنث و اسم ضمير منصرف چون علامت اعراب حركت مي باشد به آنها اعراب به حركت گفته مي شود.

معني درس سوم : كتاب زندگي
علم و دين براي انسان دو بال هستند كه جز توسط آن دو نمي تواند پرواز كند و امت اسلامي همان امتي است كه به سوي كمال و رشد حركت مي كند و او به اين دو بال احتياج دارد.
و اسلام از زمان ظهورش مسلمانان را به انديشيدن و آموختن تشويق كرده است به خاطر اين مسلمانان مقاله ها و كتابهاي متعددي در تمام زمينه هاي فكري و علمي مانند ادبيات و فلسفه و پزشكي و رياضيات و فيزيك و كشاورزي و داروسازي و … تأليف كرده اند.
و قرآن قانوني است براي زندگي روزانه ي ما و كتابي نيست كه درباره ي علمها به طور كامل صحبت كند ولي در آن بعضي اشارات علمي وجود دارد كه علم بشر تاكنون بعضي از آنها را كشف كرده است.
و اكنون بعضي از اين نشانه ها (آيات) را فرا بگير.
اصل جهان:
همانا آسمانها و زمين بسته بودند پس آن دو را گشوديم.
اصل جهان رازي پيچيده است و آيه درباره ي حقيقت اين كار را در ميان سخنان مختصر و مفيد به جهانيان خبر مي دهد. آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند سپس خداوند بين آن دو را جدا كرده است.
محققان در علم نجوم در قرن بيستم به نظريه اي رسيدند كه خلاصه ي آن اين است كه ماده ي اوليه ي جهان جامد بود. سپس انفجار شديدي در آن روي داد و اجزاء آن ماده جدا شد و آسمانها و زمين شكل گرفت.

خورشيد و ماه
و در آنها (آسمانها) ماه را به صورت نوري و خورشيد را چراغي قرار داد.
كلمه ي سراج (چراغ) به چيزي گفته مي شود كه داراي نور و حرارتي از خودش باشد و كلمه نور به تنها نوري كه در آن حرارتي نيست گفته مي شود.
و آيه مي گويد «همانا ماه نوري را از منبعي غير خودش كه در آن حرارتي نيست ايجاد مي كند. اما خورشيد نوري ذاتي است (فروزان است) پس منبعي براي نور و حرارت مي باشد.
و انسان حقيقت ماه را نمي شناخت بجز در قرن بيستم (بعد از فرود آمدن اولين انسان بر سطح آن و اكتشاف آن به اينكه آن تنها سياره ي سرد و خاموش است) كه در آن اثري از آب و زندگي نيست و آن نور خورشيد را منعكس مي كند.
چرخش زمين:
و كوهها را مي بيني و آنها را جامد مي شمري در حاليكه آنها مانند ابر مي گذرند.
اگر تو به كوهها نگاه كني گمان مي كني كه آنها ثابت هستند ولي حقيقت غير از آن است.
كوهها از مقابل تو مي گذرند همانطوركه ابرها مي گذرندوعلت آن چرخش زمين و حركت آن مي باشد.
حركت زمين در دوره ي ما بر كسي پوشيده نيست ولي آن حتي قرنهاي اخير بر انسان پوشيده بود.
و داستان مشهور گاليله در اين زمينه است.
اين بعضي اشارات علمي در قرآن كريم بود كه علم تاكنون حقيقت آن را كشف كرده است.
و مي دانيم كه اشارات علمي در ايات قرآن كريم حرفي به خودي خود نيست.
بلكه آنها نشانه هايي است كه راستي ادعاي نزول قرآن از جانب خداوند بزرگ و بلند مرتبه را براي ما ثابت مي كند.
همانا در آن (قرآن) نشانه هايي است براي گروهي كه مي انديشند.



قواعد درس سوم:
1- جمع مونث سالم: به جمع هايي گفته مي شود كه با اضافه كردن (ات) ساخته مي شود. مانند: مؤمنات، تلميذات، آيات، كلمات، مسلمات، صالحات، فراشات.
جمع مونث سالم در حالت رفع و جر اعراب اصلي دارند
يعني در حالت رفع ُ ٌ و در حالت جر ِ‌ ٍ مي گيرند. ولي در حالت نصب اعراب فرعي يا نيابي دارند. يعني در حالت نصب به جاي فتحه، كسره مي گيرند.

نكته: جمعهاي سالم مؤنث هيچگاه فتحه نمي گيرند.
ضمه ( رفع ) ـــ
(اعراب اصلي)، جارت المعلمات (فاعل و مرفوع به ضمه اصلي)
كسره (جر ) ــــ
كسره (نصب) ـــــ (اعراب فرعي يا نيابي)، رأيت المعلماتِ (مفعول به و منصوب به كسره فرعي يا نيابي)
الحسنات يذهبن السيئاتِ : الحسنات (مبتدا و مرفوع به ضمه اصلي)، يذهبن (خبر جمله فعليه محلاً مرفوع)، السيئاتِ (مفعول به و منصوب به كسره فرعي)
سمعتُ من المعلماتِ (مجرور به كسره اصلي)
مضاف اليه فاعل
مجرور مرفوع مبتدا
مجرور به حرف جر خبر

منصوب مفعول به
مجزوم فعل مضارع مجزوم (نهي)
2- اسم غير منصرف: به اسمهايي گفته مي شود كه هيچگاه تنوين نمي گيرند و در حالت رفع و نصب اعراب اصلي دارند. يعني در حالت رفع ُ (ضمه) و در حالت نصب َ‌ (فتحه) مي گيرند. ولي در حالت جر، اعراب فرعي يا نيابي دارند. يعني در حالت جر به جاي كسره (فتحه) مي گيرند.
جاءتْ فاطمه (فاعل و مرفوع به ضمه اصلي)
رأيتُ فاطمه( مفعول به و منصوب به فتحه اصلي)
سمعتُ مِن فاطمه(مجرور به فتحه فرعي «نيابي»)
رفع، ضمه، ُ
اعراب اصلي جر، فتحه، َ اعراب فرعي(نيابي)
نصب، فتحه َ

نكته: اسمهاي غير منصرف عبارتند از:
1- اسم علم مؤنث مانند: فاطمه، مريم ، زينب
2- اسم شهرها و كشورها و رودها (خاص) مانند: اصفهان، ايران، كارون
3- اسم غير عربي (عجم) مانند: ابراهيم، اسماعيل، يعقوب، يوسف، فرعون، اسحاق
4- اسمهايي كه بروزن(افعـل، فعلي، فعـلاء، فعـلان)باشندمانند:اكرم، عطشــی، زهراء ، خضراء- عطشان، سلمان
5- جمعهاي مكسري كه بر وزن مفاعل و مفاعيل و شبيه آندو باشد( جمع هاي مكسري كه حرف سوم آن الف باشد وبعد از آن بيش از يك حرف به كار رفته باشد).
مانند: مساجد، موازين، معابد. شبيه آن، قواعد، حوادث
مفاعِيــل، مفاتيــح، محاريـب شبيـه آن، تفاسير، تواريخ، تلاميذ
6- جمعهاي مكسري كه به الف ممدود (اء) ختم شده باشد. مانند : اشياء، اسماء، علماء، اولياء، فضلاء.
نكته: اسمهاي غير منصرف با دو شرط در حالت جر، كسره مي گيرند و اعراب اصلي دارند :
1- مضاف باشد. 2- ال داشته باشد.
ذهبتُ الي مسـاجد (مجرور به فتحه نيابي «فرعي»)
ذهبتُ الي المسـاجدِ (مجرور به كسره اصلي)
ذهبتُ الي المسـاجد المدينـه. المساجد( مجرور به كسره اصلي و مضاف) المدينه (مضاف اليه و مجرور به كسره اصلي)
پيامبراني كه حرف اول اسم آنها يكي ازاين حروف باشد اسم آنها منصرف است و غير از اينها
غير منصرف مي شوند:
شش صلمنـه (شيث، شعيب، صالح، لوط، محمد، نوح، هود)




معني درس چهارم:
زيبايي علم
از ترانه سرايي و بيهوده گويي بپرهيز
و سخن راست و درست (حق) بگو و از كسي كه بيهوده گويي مي كند دوري كن.
تقواي الهي پيشه كن زيرا تقواي الهي
به دل كسي نزديك نمي شود مگر اينكه او به تقواي الهي رسيده باشد.
كسي كه راه زني مي كند قهرمان نيست همانا كسي كه تقواي الهي پيشه مي كند قهرمان است.
نمرود و كنعان و كساني كه در زمين فرمانروايي مي كردند وعزل و نصب مي كردند كجا هستند.
علم را فرا بگير و تنبلي مكن زيرا خير و نيكي از افراد تنبل بسيار دور است.
از خواب و خيال بپرهيز و علم را فرا بگير زيرا كسي كه
هدف مطلوب را مي شناسد هر آنچه را كه از دست بدهد كوچك مي شمرد.
با زياد شدن علم، دشمن خار و پست مي شود. زيبايي علم به اصلاح كردن عمل بستگي دارد.
هرگز از اصل و نسب خود سخن مگو
همانا اصل جوانمردي در چيزي است كه بدست آورده است
ارزش انسان به چيزي است كه او را نيكو مي گرداند.
و انسان از آن كم و بيش بدست مي آورد.
در دنيا آرزوهاي خود را كم كن تا موفق شوي
زيرا دليل و نشانه ي عقل، كم كردن آرزوهاست.




ترجمه و قواعد عربـي 2 رشته تجربـي و رياضي تهيه وتنظيم : خسرو بهمني

قواعد درس چهارم:
اقسام اسم معرب: اسم معرب به چهار شكل به كار برده مي شود.
1- اسم مقصور: اسمي است كه به الف مقصوره ( ي-ا) ختم شده باشد. مثال: الهدي- الفتي- مستشفي- الدنيا- موسي و …
2- اسم منقوص: اسمي است كه به ياء ساكن ماقبل مكسور (يعني قبلش كسره باشد) ختم شده باشد. مثال: القاضِي- الباقِي- الماضِي- الليالِي و …
3- اسم ممدود: اسمي است كه به الف ممدوده (اء) ختم شده باشد. مثل: زهراء- خضراء- ماء- دعاء- سماء- انبياء.
4- اسم صحيح الاخر: اسمي است كه به الف مقصوره و ياء ساكن و الف ممدود ختم نشده باشد. مثل: كتاب، مدرسه، تلميذ، فاطمه، مريم.
اعراب تقديري: هرگاه در اسم معربي علامت اعراب ظاهر نشود يعني نتوانيم علامت اعراب به آخر آن اضافه كنيم آن كلمه اعراب تقديري دارد.
كلماتي كه در مواردي كه اعراب تقديري دارند عبارتند از:
1- اسم مقصور: اسمهاي مقصور در هر سه حالت، رفع، نصب و جر اعراب تقديري د ارد يعني علامت اعراب نمي پذيرند.
رفع
اسم مقصور نصب اعراب تقديري
جر
الدنيا مزرعه الآخره: الدنيا(مبتدا و تقديراً مرفوع)، مزرعه(خبرو مرفوع به ضمه اصلي)
الآخره (مضاف اليه و مجرور به كسره اصلي)
جاء الفتي (فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ الفتي (مفعول به و تقديراً منصوب)
سمت مِن الفتي (تقديراً مجرور)
نكته: هر گاه اسم مقصور نكره و يا بدون ال باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر الف مقصوره (ي) آن حذف مي شود و به جاي آن تنوين نصب ــــًــــ مي گيرد.
مثال: هـدي – فتي – جاء فتي (فاعل و تقديراً مرفوع)
رأيتُ فتي (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلي) سمعتُ من فتي ( تقديراً مجرور)
2-اسم منقوص: اسمهاي منقوص در حالت رفع و جر اعراب تقديري دارند ولي در حالت نصب اعراب ظاهري و اصلي دارند يعني در حالت نصب فتحه مي گيرند.
رفع
اسم منقوص جر اعراب تقديري
نصب اعراب ظاهري و اصلي
جاء القاضِي (فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ القاضِي (مفعول به و منصوب ظاهراً به فتحه اصلي
سمعت من القاضِي (تقديراً مجرور)
نكته: هر گاه اسم منقوص بدون ال و يا نكره باشد و در حالت رفع و جر ياء ساكن آن حذف مي شود و به جاي آن تنوين جر مي گيرد ولي اعرابش تقديري است. ولي در حالت نصب ياء آن حذف نمي شود و اعراب اصلي و ظاهري دارند.
معرفه نكره
القاضِي قاضٍ
الباقِي باقٍ
مانند: جاء قاضٍ (فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ قاضياً (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلي)
سمعتُ من قاضٍ (تقديراً مجرور)
3-اسمي كه به ضمير متصل متكلم وحده (ي) اضافه شده باشد. در هر سه حالت رفع و نصب و جر داراي اعراب تقديري مي باشند.مانند:
جاء معلمي (معلم: فاعل و تقديراً مرفوع، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
رأيت معلمي (معلم: مفعول به و تقديراً منصوب، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
قلتُ لمعلمي ( معلم: تقديراً مجرور، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
نكته: هر گاه اسماء خمسه به ضمير متصل متكلم وحده (ي) اضافه شده باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر اعراب تقديري دارد. مثال:
رجع ابي إلي المدينهِ : (أب: فاعل و تقديراً مرفوع، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
سمِعتُ من أبي : (أب: تقديراً مجرور، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)




ترجمـه درس پنجم:
آهو و ماه
من شكارچي هستم. به مناطق مختلفي براي صيد حيوانات كمياب سفر مي كنم. در يكي از اين سفرها يك هفته كامل در يكي از جزيره هاي استوايي گذراندم. به دنبال آثار آهويي با شاخهاي زيبا مي گشتم كه در اين منطقه زندگي مي كرد.
در اين صيد يكي ازساكنان جزيره به من كمك مي كرد درحالي كه او به راههاي جنگلهايش آگاه بود.
هنگامي كه خورشيد غروب كرد، زير درختي مشرف به تپه شني نشستيم. …………. نقره اي رنگ ماه ظاهر شد و منظره ي خيلي زيبا و دلنشين دلها را مي ربود.
در آن لحظه يك آهو را ديدم كه به آرامي روي شن راه مي رفت تا اينكه به روي يكي از تپه ها رسيد و سپس نشست.
- نگاه كن … نگاه كن… اين همان آهو است كه در طول روز دنبال او مي گشتم.به شاخهاي زيبا و گرانبهايش نگاه كن كه مانند نقرهي براق در نور ماه ظاهر شده است.
آهو به وجود ما پي نبرد. پس در نقطه اي ايستاد در حالي كه با تعجب و دقت به ما نگاه مي كرد. پس سلاحم را برداشتم … ولي … دستم نمي پذيرفت… چگونه آهويي را مي كشي كه عاشق زيبايي است همانطور كه تو عاشق آن هستي؟! آهو پناهگاهش را در بين درختان ترك كرد تا اينكه ماه را ببيند و با آن راز و نياز كند سلاح را روي زمين گذاشتم و به دوستم گفتم: نه … اين آهو را نمي كشم. نظر تو چيست؟ پس جواب داد:آفرين بر تو … حق با تو است …
همانا او حيواني با احساس است كه زيبايي را دوست دارد!



قواعد درس پنجم:
صفت: كلماتي هستند كه درباره ي اسم توضيح مي دهند و در عربي به آنها نَعت گفته مي شود.
موصوف: به اسمي گفته مي شود كه صفت در باره ي آن توضيح مي دهد و به آن منْعوت گفته مي شود.
صفت به دو شكل به كار برده مي شود:
1- صفت مفرد 2 ـ صفت جمله و صفيه
صفت مفرد: هر گاه صفت يك اسم باشد آن را صفت مفرد مي ناميم و در چهار مورد از موصوف خود پيروي مي كند.
موارد تبعيت صفت مفرد از موصوف:
الف) در جنس (مذكر و مونث بودن)
ب) در معرفه و نكره بودن
ج) در عدد ( مفرد و مثني و جمع بودن)
د) در اعراب ( رفع و نصب و جر)
مانند: رجل مومن ( رجلٌ : موصوف، مومن : صفت مفرد)
الرجال المؤمنون: ( الرجال: موصوف، المومنون: صفت مفرد)
تلميذاتٌ مومناتٌ : ( تلميذاتٌ : موصوف، مومناتٌ : صفت مفرد)
المعلمين المومنين : ( المعلمين : موصوف، المومنين: صفت مفرد)
شجرهً‌ جميلهً‌: (شجرهً : موصوف، جميلهً : صفت مفرد)
نكته1 : اسم موصول بعد از اسم الـ دار معمولا صفت مفرد مي باشد ومعني ( كه ) دارد .
انا ذلك العبد الـذي حمل معك القربه .
نكته2 : اسم مشتق الـ دار بعد از اسم اشاره صفت مفرد بشمار مي رود .
هؤلاء المسلمات مجاهدات في سبيل الله .
نكته3: اسماءخمسه ذو ـ ذات هرگاه بين دو اسم نكره قرار بگيرند صفت مفرد مي باشند .
هو رجل ذ و علم
نكته 4: هر گاه موصوف جمع غير عاقل (غير انسان) باشد صفت براي آن مفرد مونث به كار برده مي شود. اگر موصوف جمع غير قابل صفت فقط در معرفه و نكره بودن و اعراب از او پيروي مي كند.
مثال :
الأعمالُ‌ الصالِحه ( الأعمال: موصوف جمع غير عاقل، الصالحه: صفت مفرد مونث)
كُتُب مفيده: ( كتب: موصوف جمع غير عاقل، مفيده: صفت مفرد مونث)
كلماتٌ جديدهٌ: ( كلماتٌ : موصوف جمع غير عاقل، جديده : صفت مفرد مونث)
2-صفت جمله وصفيـه: به جمله اي گفته مي شود كه بعد از اسم نكره قرار مي گيرد و درباره ي اسم نكره توضيح مي دهد و چون جمله مبني به شمار مي رود اعراب محلي دارد و جمله وصفيه در اعراب از اسم نكره پيروي مي كند.
الساعه كنْزٌ لا ينفـد: (الساعه مبتدا و مرفوع، كنزٌ : اسم نكره و موصوف، خبر، مرفوع-
لاينفــد : صفت جمله و صفيه، محلاً‌ مرفوع)
رأيتُ تلميذاً‌ يقرأُ‌ كتابه‌ : ( رأيت: فعل ماضي، تلميذاً: اسم نكره- موصوف- مفعول به و منصوب،
يقرأ كتابه : صفت جمله وصفيه- محلاً منصوب)
نكته: هر گاه فعل مضارع در يك جمله بعد از فعل ماضي قرار بگيرد فعل مضارع به صورت ماضي استمراري ترجمه مي شود.
رأيتُ رجلاً يهْتِف بِشره : (رأيتُ:فعل ماضي، رجلاً: موصوف، يهتف بشره: صفت جمله وصفيه، محلاً منصوب)

مضاف و مضاف اليه: هر گاه دو اسم در كنار هم قرار بگيرند به طوري كه اسم اول به اسم دوم اضافه شده باشد يعني اسم اول متعلق يا مختص اسم دوم باشد به اسم اول مضاف و به اسم دوم مضاف اليه گفته
مي شود. مضاف هيچگاه ال، تنوين، نون مثني و جمع سالم مذكر نمي گيرد.
نكته 1: مضاف هيچگاه ال، تنوين، نون مثني، نون جمع سالم مذكر نمي گيرد.
باب‌ الصف (مضاف و مضاف اليه) معلّمو المدرسهِ ( مضاف و مضاف اليه)
نكته2: مضاف اليه هميشه مجرور مي باشد. ( كل مضاف اليه مجرورٌ)
بايد توجه داشت كه مضاف در معرفه و نكره بودن از مضاف اليه پيروي مي كند يعني اگر مضاف اليه معرفه باشد مضاف هم معرفه و اگر مضاف اليه نكره باشد مضاف هم نكره به شمار مي رود.
كتاب تلميذٍ ( مضاف و مضاف اليه نكره)
كتاب التلميذِ (مضاف و مضاف اليه معرفه)
نكته3: گاهي براي يك اسم مضاف اليه و صفت و هر دو با هم به كار برده مي شود كه در آن صورت در فارسي اول صفت و بعد مضاف اليه قرار مي گيرد ولي در عربي اول مضاف اليه و بعد صفت به كار برده مي شود. در بزرگ مدرسه : (مضاف و موصوف- صفت- مضاف اليه)
باب المدرسهِ الكبير: ( مضاف و موصوف- مضاف اليه – صفت)
معني درس ششم:
حقوق مردم
اي عقيل، برخيز، چيزي در خانه نيست.
برادرت خليفه ي مسلمانان و رئيس حكومت است.
به سوي او برو تا چيزي از مال بدست آوري.
عقيل برخاست و به سوي دارالحكومه رفت. در راه..
- برادرم امير كشور است … مال و مقامي بدست خواهم آورد.و جز با كيسه هاي پر بر نخواهم گشت… حتماً… شكي در آن نيست.
در دارالحكومه:
-سلام بر تو اي برادرم اي امير مومنين
- و بر شما سلام و رحمت خداوند باد.
- اي علي به سوي تو آمده ام تا اينكه پيرامون مشكلاتم در زندگي صحبت كنم ، در زمان شام.
- اي پسرم! اي حسن، به عمويت لباسي بپوشان.
پس حسن از لباس خودش به او پوشاند
و در زمان شام هنگامي كه بر سر سفره نشسته تا شام را تناول كنند (بخورند) عقيل چيزي جز نان و نمك نيست. پس خيلي تعجب كرد.
- اي علي آيا اين سفره امير كشور است؟ آيا اين چنين به ما غذا مي دهي؟
- آيا اين از نعمتهاي خدا نيست؟
- بله ! .. اما!
- پس حمد و ستايش مخصوص خداست.
- اي علي! من بدهكارم و خانواده ام به كمك احتياج دارند. همانا آنها مرا سوي تو فرستاده اند تا اينكه با خبرهاي مسرت انگيز (شاد) به سوي آنها برگردم.
- بدهي تو چقدر است؟
- هزاران درهم!
- اين مقدار ندارم ولي صبر كن تا حقوقم را از بيت المال بگيرم و مقداري از آن را به تو كمك كنم.
- بيت المال در دست توست و تو از حقوقت صحبت مي كني؟ … حقوق تو چقدر است؟
- بين من و بين ديگران در بيت المال فرقي نيست.
- مثل اينكه نمي پذيري (قبول نداري)؟… عيبي ندارد (اشكالي ندارد.
- پس به سوي بازار برو و قفل صندوقها را بشكن.
- چه چيز در صندوقهاست؟ اموال تاجران؟
- آيا به من فرمان مي دهي كه صندوقهاي ملتي را بشكنم كه به خداوند توكل كرده اند و اموالشان را در آن گذاشته اند؟ آيا به من فرمان مي دهي كه دزدي (سرقت) كنم؟!
- پس تو چگونه به من فرمان مي دهي كه بيت المال مسلمانان را بگشايم و اموال آنها را به تو بدهم؟
- در حالي كه آنها به خدا توكل كرده اند! … آيا دزدي از يك شخص بهتر از دزدي از تمام مسلمانان نيست؟! …
عقيل خجالت كشيد و از درخواست خودش پشيمان شد.







قواعد درس ششم:
اقسام فعل مضارع: 1 ـ مضارع مرفوع 2 ـ مضارع منصوب 3 ـ مضارع مجزوم
1= مضارع مرفوع: هر گاه فعل مضارع بدون حروف ناصبه يا حروف جازمه بكار رفته باشد مرفوع مي باشد. به عبارت ديگر فعل مضارع در حالت عادي مرفوع است و علامت مرفوع بدون فعل مضارع عبارتند از:
1- ضمه ي حرف آخر ُ در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند ( 1- 4- 7- 13- 14) علامت اعراب ضمه ي حرف آخر مي باشد و اعراب آنها ظاهري و اصلي و اعراب به حركت مي باشد. مانند:
يذهب – تذهب – اجلس – نجلس ( همه ي اين افعال مضارع و مرفوع به ضمه ي اصلي و اعراب به حركت هستند)
2-ثبوت نون رفع: در صيغه هايي كه ضمير بارز (الف- واو – ياء) دارند يعني صيغه هاي مثني و جمعهاي مذكر غائب و مخاطب و مفرد مونث مخاطب علامت اعراب رفع، نون مي باشد. و اعراب آنها فرعي يا نيابي و اعراب به حرف دارند. مانند:
يذهبانِ – تذهبانِ
يذهبون – تذهبون مضارع و مرفوع به ثبوت نون فرعي (نيابي) (اعراب به حروف)
تذهبين
نكته: در صيغه هاي جمع مونث (6-12) چون فعل مبني مي باشد اعراب آنها محلي مي باشد. يعني محلاً‌ مرفوع هستند و نون در آن در صيغه ضمير بارز است و علامت اعراب نمي باشد. مانند:
يذهبن – تذهبن مضارع ، محلاً مرفوع، و مبني بر سكون

2 ـ مضارع منصوب: هرگاه يكي ازحروف ناصبه قبل ازفعل مضارع قراربگيردفعل مضارع منصوب
مي گردد. يعني در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند، ضمه ي حرف آخر به فتحه تبديل مي شود
و درصيغه هايي كه نون رفع دارند، هنگام منصوب شدن نون آنها حذف مي شود
وحرف ناصبه عبارتند از: أن (كه – تا)، لَن(هرگز نه)، كَي ـ لکی(تا اينكه)، إذَن (در صورتي كه) ، حتّي(تا اينكه) لـِ (براي اينكه)
ترجمه و قواعد عربـي 2 رشته تجربـي و رياضي تهيه وتنظيم : خسرو بهمني



علامات مضارع منصوب (علامت نصب فعل مضارع):
1-فتحه ي حرف آخر. در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند ( 1- 4- 7- 13- 14) هنگام منصوب شدن فعل ضمه به فتحه تبديل مي شود و اعراب ظاهري و اصلي دارند و اعرابشان به حركت مي باشد. مانند:
أن يذهب – لن تذهب – كَي أجلس – لنجلس (مضارع و منصوب به فتحه ي اصلي «اعراب به حركت»)
2-حذف نون رفع: در صيغه هايي كه ضمير بارز (الف- واو- ياء) دارند هنگام منصوب شدن فعل، نون آنها حذف مي شود و منصوب به حذف نون فرعي يا نيابي مي باشند و اعرابشان به حروف مي باشد. مانند:
أن يذهبا – لن تذهبا
كي يذهبوا- كي تذهبوا مضارع و منصوب به حذف نون فرعي (اعراب به حروف)
حتّي تذهبي
نكته 1- در صيغه هاي جمع مونث (6- 12) چون نون ضمير بارز است و علامت اعراب نمي باشد، پس هنگام منصوب شدن فعل، نون حذف نمي شود و فعل مبني بر سكون و اعراب محلي دارد و محلاً منصوب مي باشد. أن يذهبن
لن تذهبن مضارع محلاً منصوب (مبني بر سكون)
نكته 2- هر گاه لَن قبل از فعل مضارع قرار بگيرد فعل مضارع به صورت مستقبل منفي ترجمه مي شود.: لن + مضارع منصوب = مستقبل منفي
لن نذهب = هرگز نخواهيم رفت
لن يرجعوا = هرگز بر نخواهند گشت
نكته 3- هر گاه حروف ناصبه (بجز لن) با فعل مضارع به كار برده شوند، فعل مضارع به صورت مضارع التزامي ترجمه مي شود.
أن يكتبوا = تا بنويسند (مضارع التزامي)
أذهب = مي روم (مضارع اخباري)
أن أذهب = تا بروم (مضارع التزامي)







اعداد: به دو دسته تقسيم مي شوند:
1-اعداد ترتيبي 2-اعداد اصلي (شمارشي)
1-اعداد ترتيبي: به عددهايي گفته مي شود كه رتبه و رديف را مشخص مي كند و بر وزن فاعل به كار مي رود و در جمله بعد از اسم قرار مي گيرند و مانند صفت مفرد از موصوف خود پيروي مي كنند و در فارسي با پسوند ُم يا ُ مين به كار مي روند.
اعداد ترتيبي: الاول- الثاني- الثالث- الرابع و ….
الدرس الثالثُ الامام الثامن
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
2-اعدادشمارشي(اصلي):كه شماره تعدادچيزي رادرجمله مشخص مي كنندوبه اين صورت به كار برده مي شود:
الف) عدد 1 و 2 : عدد يك و دو بعد از اسم قرار مي گيرد و صفت مفرد به شمار مي رود و در جنس و اعراب و نكره و معرفه و عدد از موصوف خود پيروي مي كند و به اين صورت به كار مي رود. مذكر و مونث. در عدد يك 1 اعراب اصلي و در عدد دو2 اعراب فرعي يا نيابي به كار مي رود به اين صورت :
مذكر مونث
عدد يك، واحد واحده
(درحالت رفع) عدد دو، اثنانِ اثنتانِ
(درحالت نصب و جر)، اثنينِ اثنتينِ

كتاب واحد شجره واحده
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
تلميذانِ اثنانِ «مذكر» تلميذتانِ اثنتانِ «مونث»
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
ب) اعداد 3 تا 10 : به عددهاي 3 تا 10 كه از يك جزء تشكيل شده اند اعداد مفرد مي ناميم و قبل از اسم به كار مي روند و در جنس با اسم بعد از خود مخالف هستند. يعني براي مذكر به صورت مونث و براي مونث به صورت مذكر به كار برده مي شوند. به اسم بعد از عدد معدود گفته مي شود و معدود عددهاي 3 تا 10 هميشه جمع و مجرور مي باشد. و عبارتند از:


مذكر: ثلاث، اربع، خمس، ستّ، سبع، ثماني، تسع، عشر
اعداد 3 تا 10 مونث: ثلاثه، اربعه، خمسه، ستّه، سبعه‌، ثمانيه، تسعه، عشره
5 آيه : خمس آياتٍ (عدد و معدود)
مذكر: اربعه معلمين (عدد و معدود)
4 معلم مونث: اربع معلماتٍ (عدد و معدود)
ج) اعداد 11 و 12: به عدد 11 و 12 چون از دو جزء تشكيل مي شود اعداد مركب مي گويند و قبل از اسم قرار مي گيرد و در جنس از اسم بعد از خود پيروي مي كنند و اسم بعد از عدد 11 و 12 هميشه مفرد و منصوب مي باشد. در عدد 11 هر دو جزء مبني مي باشد و در عدد 12 جزء اول معرب و اعراب فرعي (مانند مثني) دارند و جزء دوم آن مبني بر فتحه مي باشد و عبارتند از:
مذكر مونث
عدد 11 احد عشَر اِحْدي عشره
(در حالت رفع ) عدد 12 إثنا عشر إثنتا عشره
(در حالت نصب و جر) عدد 12 إثني عشر إثنتي عشره
11 ستاره: احد عشر كوكباً.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 6:28  توسط مجید کمالی  | 

حل كارگاه ترجمه و الأضواء القرآنيه عربي 1 سال اول

کارگاه ترجمه درس اول :
در ترجمه توجه به نکا ت زير- که در سا ل های قبل خوانده ایم
ضروری است.
1 - ا سميه يا فعليه بودن جمله
2- فعل و صيغه ی آ ن (ما ضی / مضا رع / امر / غا ئب / - مخا طب و متکلم )
3 – ضما ير
4- ا سمهای اشاره
5- سوالی و يا منفی بودن جمله
6- تشخيص فاعل و مفعول
7- تشخيص مفرد يا مثنی ويا جمع بودن ا سمهابا توجه به مطا لب گفته شده غلطها ی ترجمه های زير را پيد ا کنيد
1- ( ا کتب لنا فی هذه الد نيا حسنه و فی الآخره =
برای ما در اين د نيا وآخرت نيکی را مي نويسم
برا ی ما دراين د نيا و اخرت نيکی را بنويس

2-( ارجعی الی ربک ) به سوی پروردگا رتا ن با ز گرديد
به سو ی پرور د گا رت با ز گرد

3- ( سيجعل الله بعد عسر يسرا ) خداوند بعد ا ز سختی آسا نی قرا ر دا د
خد اوند بعد ا ز سختی آسا نی قر ار خواهد داد
4-( يسمع الله نداء المظلومين )
صدای مظلومان پيام خدا را می شنود
خدا صدای مظلومان را می شنود
5- (لا تعبدوا الا الله ) عبادت نمی کنيد مگر خدا را
عبادت نکنيد مگر خدا را

حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی
اضواء قرآنيه : 1- پا ورقی
با توجه به زمان و صيغه ی فعل های مشخص شده جاهای خالی راپرکنيد
1- (اخرج منها فانک رجيم ) گفت:از اين (مقام)خارج شو که تو رانده شده ای
2-(يخرج منهما اللولو و مرجان) ازهردو(دريا) مرواريد و مرجان خارج می شود
3-(لاتکونواکالذين خرجوامن ديارهم بطرا)
مانند کسانی مباشيد که ازخانه هايشان با حالت سرمستی خارج شدند
ب: حرکت آخر(اعراب)کلماتی راکه زيرآن ها خط کشيده شده مشخص کنيد
1-(جاءالحق وزهق الباطل)
فاعل ومرفوع. فاعل ومرفوع . حق آمد وباطل از ميان رفت
2-(انزل الله سکينــه علی رسوله و...)
مرفوع . مفعول ومنصوب . خداآرامش خويش رابرپيامبرش و...فروفرستاد
3-(الله عليم بالضالمين )
مرفوع.مرفوع. خداوندبر(حال) ستمکاران آگاه است
1- در اين تحقيق « تاء گرد » به شکل ( ه (ت)) نوشته شده است .
2- در قسمت کارگاه ترجمه جواب صحيح در پرانتز نوشته شده است.
3- در قسمت اضواء قرانيه(ت) زير جواب صحيح خط کشيده شده است.

کارگاه ترجمه درس دوم:
فعل هايی که در يکی ازباب های(افعال).(تفعيل) به کارمی روند اغلب به صورت متعدی ترجمه می شوند . به عبارت ديگردرهنگام ترجمه نياز به مفعول دارند.
پاره ای از افعال همراه حرفی به کار می روند که در هنگام ترجمه به فارسی نيازی به ترجمه ی آن حروف نيست.مانند:سخرمن(مسخره کرد).حصل علی(به دست آورد) شعربـ (متوجه شد)
ترجمه ی متن زير رابخوانيدواصلاحات لازم رادرآن انجام دهيد.
التجربه
ارسل رجل ولده ا لی خارج المدينـه لکسب التجارب.فلماخرج الولده من المدينه شاهد ثعلبا مريضا. فوقف مده...وفکر...:(کيف يحصل علی الطعام)؟! فی هذه اللحظه شاهدأسدا معه صيد.فلما قرب من الثعلب أکل من الصيدوترک الباقی وذهب!بعد لحظه حرک الثعلب نفسه بصعوبه وقرب من الصيد و بدأ بالأکل.فقال فی نفسه: حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی
أن الله کفيل بالرزق فلماذا أتحمل المشقـه؟! فرجع الی والده وشرح له القصه. فقال الوالده:يابنی لقدأخطات... فانی قصدت لک حياه کريمه أنظرالی الاسد!کيف يساعدالأخرين وهوحيوان قوی کما تعلم! ولکن أنظرالی الثعلب...هويننظرمساعده الأخرين...فليست له حياه کريمه ...ففهم الولـدوغيـرنظـرته حول الحياه .
تجربه
مردی فرزندش را برای به دست اوردن تجربه به خارج شهر فرستاد. پس زمانی که فرزندازشهرخارج شدروباه مريضی ديده شد(راديد)پس مدتی درنگ کرد..وانديشيد.چگونه برغذا(غذارا) به دست می آورد ؟ دراين لحظه شيری راديدکه بااوشکاری بود.زمانی که از روباه نزديک(به روباه نزديک) شد ازشکارخوردوباقی رارهاکرد وخارج شد(رفت).پس ازلحظه ای روباه به سختی خود راحرکت داده شد (حرکت داد)وبه شکار نزديک شدوشروع به خوردن کرد.پسرباخودگفت:بی شک خداوندضامن روزی است.پس چرا مشقت وسختی تحمل می کنم؟!نزدپدرش رفت وبرای اوتوضيح داد(داستان را شـرح داد) پدرگفت فرزندم اشتباه می کنی!...من برای توزندگی شرافتمندانه ای رامی خواستم (خواستم).به شير نگاه می کنم(نگاه کن) به ديگران کمک می کندچگونه(چگونه به ديگران کمک مي کند) و همانطور که می دانی او حيوانی قوی است!امابه روباه نگاه کن...!اومنتظرکمک ديگران می باشد... وازاين روبرای اوزندگی شرافتمندانه نيست.پس فرزندمتوجه شدوديدگاه خود(خودرا) پيرامون زندگی عوض شد(عوض کرد).

اضواء قرانيه
الف:درقواعددرس با باب(تفعيل) آشناشديم اکنون با توجه به ترجمه ی آيا ت در جای خالی از مصدر (تسبيح)(خدا را به پاکی ياد کردن) فعل مناسب قرار دهيد:
1- (نحن نسبح بحمدک و نقدس لک).
ما با ستايش تو از تو به پاکی ياد می کنيم و به تقديست می پردازيم.
2-(يسبحون الليل والنهارلايفترون)
شبانه روز خداوندرابه پاکی يادمی کنند وسستی نمی ورزد.
3- (فاصبر علی ما يقولون و سبح بحمد ربک)
برآنچه می گويند شکيبا باش وبا ستايش پروردگارت ازاو به پاکی يادکن.
ب :دوآيه زيررا بخوانيد و به سوالات پاسخ دهيد:
(و بالحق أنزلناه وبالحق نزل) 2-(إنا نحن نزلنا الذکروإناله لحافظون)
حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی
سوال:
1- تفاوت ميان نزل و أنزل از جهت لفظ ومعنی چيست؟
نزل ثلاثی مجردوانزل ثلاثی مزيد است.نزل يعنی فرود آمد اما أنزل يعنی فرود آورد
2-تفاوت ميان نزل ونزل از جهت لفظ ومعنی چيست؟
نزل ثلاثی مجردو نزل ثلاثی مزيد است.نزل يعنی فرودآمد اما نزل يعنی فرود آورد.

کارگاه ترجمه درس سوم:
*گاهی در ترجمه ی فعل های باب تفاعل ومفاعله به آوردن يک(با)نياز داريم.
*فعل های باب(انفعال) به صورت(لازم)ترجمه می شود.
*فعل های باب(افتعال) و (تفعل) لازم وگاهی متعدی هستند.
*فعل های باب(استفعال)غالبا متعدی هستند.
ترجمه ی زيررا بخوانيد و اصلاحات لازم را در آن انجام دهيد:
(الشهامه)
سمع الغزال الصغير کلام الاسعد و الذئب.هما يتحدثان ويتفاخران بقتل الحيوانات والسيطره علی الغابه . عندما رجع الغزال - سأل أمه:ياأماه...! عندمايفتخرالآخرون بقوتهم نحن بماذا نفتخر؟!قالت الأم:نحن تحملنا صعوبه الحياه بشهامه بين هذه الوحوش سنوات طويله ولکن ما إنهزمنا و ما ترکنا الغابه واکتسبنا رزقنا بين هذه الوحوش...هذا فخرنا يا ولدی! ابتسم الغزال و رفع راسه با فتخار.

شهامت
آهوی کوچک سخن شيروگرگ را می شنود(شنيد) آن دو صحبت می کنندوبه کشتن حيوانات و.............
(تسلط برجنـگل) افتخارمی کنند. هنگامی که آهـورفت(برگشت) ازمادرش پرسيد:مـادرجان!...موقعی که ديگران به قوت ونيروی خود افتخارمی کنند ما به چه چيزی افتخارمی کنيم؟زمانـی که ازکشتن حيـوانات صحبت می کنند!(-----) مادرگفت : مـا سالهای طولانی سختی و دشواری زندگی را درميـان ايـن حيوانات وحشی با شهامت تحمـل خواهيم کرد(تحمل کرده ايم) اما فرارکرديم(نکرده ايم) وجنگل را رهاکـرديم
(نکرديم) ورزق و روزی خود رادرميان اين حيوانات وحشی بدست آورديم...ای فرزندم!اين افتخار ماست! آهو خنديد و سر خود را با افتخار بلند کرد.

حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی
أضواء قرآنيه
الف:با توجه به معنی فعل های زير ترجمه ی آيات را کامل کنيد.نوع و صيغه و مصدر فعل های تعيين شده را بنويسيد. تکبر(تکبر ورزيد) استکبر(سرکشی کرد)کبر(بزرگ داشت)
1- (ساصرف عن آياتی الذين يتکبرون فی الارض بغير الحق) .
به زودی کسانی را که در زمين به ناحق تکبر می ورزند از آياتم روی گردان خواهم ساخت.
نوع : مضارع . صيغه : جمع مذکر غائب . مصدر: تکبر.

2- (إستکبر هو و جنود فی الإرض بغير الحق ).
او و سپاهيانش به ناحق در زمين سرکشی کردند
نوع : ماضی. صيغه : مفرد مذکر غائب. مصدر : استکبار.
3- ( يا أيها المدثر قم فانذر و ربک فکبر ).
ای جامه در سر کشيده برخيز و بيم ده و پروردگارت را بزرگ دار.
نوع : امر. صيغه : مفرد مذکر غا ئب . مصدر: تکبير.
ب:دو آيه ی زير را بخوانيد و به سوالات پاسخ دهيد:
(فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله)
پس برای گناهان خويش آمرزش خواستند و کيست جز خدا که گناهان را بيامرزد.
(فسبح بحمد ربک و استغفر انه کان توابا)
پس به ستايش پروردگارت تسبيح گوی و از او آمرزش بخواه که او بسيار توبه پذير است.
سوال: 1- تفاوت ميان غفر و استغفر از جهت معنی چيست؟
غفر يعنی آمرزيد ولی إستغفر يعنی آمرزش خواست(طلب آمرزش کرد .)
2 ـ تفاوت ميان غفر و إستغفر از جهت لفظ چگونه است؟
غفرثلاثی مجرد ولی إستغفرثلاثی مزيد است.

کارگاه ترجمه درس چهارم
* «اسم فاعل » بر انجام دهنده يا دارنده ی حالتی بودن دلالت می کند و معادل آن در فارسی معمولا «صفت فاعلی» است مانند: ناصر : ياری کننده . منذر : بيم دهنده
*صفت فاعلی درزبان فارسی دارای پسوندهايی ازقبيل «نده ــ ا » است .مانند بيم دهنده .دانا.
حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی
*«اسم مفعول» بر انجام شدن و يا واقع شدن کاری» دلالت می کند و معادل آن درفارسی معمولا «صفت مفعولی » يا« اسم مفعول » است. مانند منصور : ياری شده . محترم : احترام شده .
*درترجمه اسم مفعول گاهی از پسوند«شدن» استفاده می کنيم . مانند مستضعف : ضعيف نگاه داشته شده.
غلطهای موجود درترجمه های فارسی زيرراتصحيح کنيد:
1- (قد افلح المومنون...الذين هم عن اللغو معرضون)
مومنان محققا رستگار شدند...کسانی که ازبيهوده دور شده اند(روی گردانند)
2- (مشاوره المشفق الجاهل خطر)
مشورت کننده ی دلسوز نادان شده خطرناک است(مشورت کردن با دلسوزان نادان خطرناک است)
3- (و ما نرسل المرسلين الا مبشرين ومنذرين)
رسولان راجز بشارت شده(دهنده) وانذارشده(کننده) نمی فرستيم.
4- (العقل مصلح کل امر) عقل اصلاح شده ی (کننده) هرکاری است.
5- (المستضعفون هم وارثون الارض)
ضعيف کنندگان (کسانی که ضعيف نگاه داشته شده اند) همان وارثان زمين هستند.

اضواء قرآنيه
الف: شما با کلمات زیر در متن درس آشنا شديد اکنون هر يک از آن ها را باتوجه به معنی آيات درجای خالی مناسب قرار دهيد: المرسليـن . المکذبيـن . مبشريـن . منذريـن .
1- (فبعث الله النبييـن مبشريـن و منذريـن) .
خداوند پيامبران را بشارت دهنده و بيـم دهنده مبعوث کرد.
2- (فوهب الله لی ربی حکما و جعلنی من المرسلين)
(پروردگارم) به من دانش و حکمت بخشيـد و مرا ازفرستاده گان قرار داد.
3- (فسيـروا فی الارض فانظروا کيــف کان عاقبهالمکذبيــن)
بنابرايـن در زميـن حرکت کنيـد و بنگريـد عاقبت تکذيـب کنندگان چگونه بوده است
ب:دو آيـه ی زيـر را بخوانيـد و به سوالات پاسخ دهيـد.
(يا أيها النبی إنا أرسلناک شاهدا و مبشرا و نذيرا)
ای پيامبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بيـم دهنده فرستاديم.
(و ما نرسل المرسليـن الا مبشريـن و منذريـن.
حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی

و ما پيامبران را جز بشارت دهنده و بيـم دهنده نمی فرستيم.
سوال ها:
تفاوت ميان « شاهد ــ مبشرا » از لحاظ اشتياق چيست؟
شاهد اسم فاعل ثلاثی مجرد و مبشرا اسم فاعل ثلاثی مزيـد می باشند.
شباهت ميـان « مرسليــن . منذريـن » از چه جهتی است؟
هر دو مشتق ثلاثی مزيد و باب افعال می باشند.
کارگاه ترجمه درس پنجم:
*درترجمه ی اسم های مبالغه معمولا ازقيـد « بسيار» استفاده می کنيـم . مانند : غفـار : بسيارآمرزنده
*گاهی ميان اسمهای تفضيـل ازلحاظ ظاهری با فعل ماضی باب افعال مشابهت ايجاد می شود. توجه به مفهوم عبارت راهگشای مساله است !
*اگربعد ازاسم تفضيل حرف «من» بيايد به صورت صفت تفضيـلی ترجمه می شود:
أحسن من.. . : نيـکوتراز...
واگرهمراه«من» نيايـد معمولا به صورت صفت عالی ترجمه می شود: أحسن کتاب :
بهترين کتاب . ترجمه ی زيـررا بخوانيـد واصلاحات لازم را درآن انجام دهيـد:
افضل الانسان
دخل وفد من التجارفی مجلس امير. بدأ فتی ذکی بالکلام نيابـه عن قومـه. فأشـار إليه الامير: اليس فی المجلس أکبـر منک؟! عندئـذ قـال الفتـی « العلامه » . بشهامه : أيها الأميـر! قيمه الانسان بعقله و لسانـه !
حينما رزق الله الانسان عقلا کاملا ولسانا فصيحــا فله فضيلتان . لو کانت قيمه الانسان بسنه لکان فـی هـذه المجلس من هو أحق منک بالحکم... . عندئذ سکنت الأمير وعجزعن جواب الفتی الصغيـر!
انسان برتر(برتريـن انسان)
هيأتـي ازبازرگانان وارد مجلس اميری شد. جوانی باهوش به نيابت ازيارانش شروع به صحبت کرد. اميربه اواشاره کرد: آيا درمجلس بزرگتر ازتوهستم(تو نيست؟!) در ايـن مـوقع جـوان دانا(بسياردانا) باشهامت گفت: ای امير! ارزش انسان به عقل وزبان اوست.موقعی که به انسان عقلی وزبانی فصيح روزی خواهدداد(خدا به انسان عقل کامل وزبان فصيح عطا کند) پس برای اوفضيلت(دو فضيلت)است.اگر ارزش انسان به سن اوباشددرآن(ايِن) مجلس کسی هست که او ازشما به حکومت سزاوارتراست.. درايـن مـوقع اميـرسکوت کرد و از پاسخ(پاسخ جوان کوچک)عاجز ماند!
حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی

أضوا ء قرآنيـه
الف:در متن درس با « أعلم» آشنا شديد اکنون ديگر مشتقات ازاين ريشه را در آيات زير مشخص کنيد
و نوع و ترجمه ی آن را در مربع ها بنويسيد:
1- (إن الله عالم غيـب السماوات و الارض ) . عالم ــــــــ دانا
2- (إنک أنت علام الغيـوب). علام ــــــــ بسيار دانا
3- (و الذين فی اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم). معلوم ــــــــ مشخص شده


ب:پس از خواندن آيات زير به سوالات پاسخ دهيـد:
(و إتخذ الله ابراهيم خليلا). (و هو اللطيف الخبير).
معنی کلمه های خط کشيده شده به ترتيب کدام است.
خليل : دوست بودن دوست دوستی انتخاب می کند
لطيف: مهربانی کرد مهربانی مهربان
خبير: آگاه أكاه كردن آگاه تر

کارگاه ترجمه درس ششم:
*«ضمير» يکی از اجزای اصلی جمله است.در تشخيص انواع ضمير و ترجمه ي صحيح هريک دقت کنيم.
* درتشخيص مرجع ضماير غايب بسيار دقت کنيم.
*کداميک از دوترجمه ی ارائه شده ازمتن زيـر رامی پسنديـد؟ چرا؟!
الخلـق الحسـن
لما قرب النبی (ص) من المدينـه أخـذ الناس زمـام الناقـه . فقال النبی(ص): أيها الناس! أترکوا الناقه فهی مأموره فعلی باب دار من وقفت فأنا عنده. فهم ترکوا زمامها وهی ذهبت فی مسيـرها . بعد ساعه دخلت المدينه فوقفت علی دارأبی أيوب الانصاری وهو کان أفقر الناس فی المدينه أتحسرالناس وإنقطعت امالهم!
خلق نيـکو
حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی

زمانی که پيامبر(ص) به مدينه نزديک شد مردم عنان شتر راگرفتند.پيامبر(ص)گفت: ای مردم! شتر را رها کنيد چه او مأمور است. وبر درخانه ی هرکه توقف کند من نزد او هستم! مردم عنان شتر را رها کردند و شتر به راه خود رفت پس از يک ساعت شتر وارد شهر شد وبر در خانه ی أبی أيوب انصاری ايستاد و او فقيرترين مردم مدينه بود. مردم حسرت و تاسف خوردند و آرزوهايشان قطع شد!
خلق برتر
زمانی که پيامبر(ص) نزديک شهر شد مردم طناب شتر را به شدت گرفتند. پيامبر(ص) فرمود: ای مردم! شتر راترک کنيد زيرا ين مأمور است پس هرکجا ايستاد من نزد او می مانم. مردم شتر را رها کردند وبه راه خود رفتند. پس از چند ساعت مردم وارد شهر شدند وشتر نیز بردرخانه ی أبی أیوب ايستاد و او فقيرترين مردم بود!
ترجمه ی اول را می پسندم زيرا صحيح تر و کامل تر ترجمه شده است.
أضواء قرآنيـه
الف:نوع ضماير مشخص شده در آيات زير را تعيين کنيد سپس ترجمه ی آيات را کامل کنيد.
1- (إياک نعبد و أياک نستعيـن). تنها تو را می پرستيم و تنها از تو ياری می جوييـم.
منفصل . منفصل .
2- (نحن نقص عليک أحسن القصص). ما نيکوتريـن سرگذشت را بر تو حکايت می کنيم .
منفصل . متصل .
3- (ياأيها الناس أعبدوا ربکم الذی خلقکم). ای مردم.پروردگارتان را که شما راآفريده است پرستش کنيد
متصل. متصل. متصل.
ب:کدام آيه درباره ی مفهوم زير سخن می گويد؟!
«گوش فرا دادن به قرآن هنگام تلاوت اين کتاب آسمانی.
(و اذ قری القرآن فإستمعوا له و أنصتوا لعلکم ترحمون).
و وقتی قرآن خوانده مي شود پس به آن گوش فرا دهيد و ساکت باشيد شايد مورد رحمت (خداوند) قرار بگيريد.
(إن هذا اقرآن يهدی للتی هی أقوم). همانا اين قرآن به راه راست هدايت می کند.
(ما أنزلنا عليک القرآن لتشفی). قرآن را بر تو نازل نکرديم که در رنج بيفتی.
کارگاه ترجمه ی درس هفتم:
حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی

*کلماتی مانند « الذی » و« التی » هر گاه پس از اسم دارای « ال» بيايند به معنی «که» خواهند بود
مانند : ذهبت الی المسجد الذی قرب مدرستنا .
*دقت کنيم که « ما » با توجه به آن چه که تا کنون خوانده ايم گاهی حرف نفی است و گاه اسم استفهام و گاه موصول به کمک قرائن موجود در جمله بايد هر يک را از ديگری تمييـز داد.
ترجمه ی متن زير را بخوانيـد و اصطلاحات لازم را در آن انجام دهيـد:
نبی الرحمـه
إن يهوديا طلب دينـه من رسول الله(ص) ولکن النبی(ص) ما کان عنده ما يدفع دينـه! فقال لليهودی : الآن
ما عندی شی! فقـال اليهودی : فأنا لا أسمح بخروجک من المسجد! فتبسم النبی(ص)و قال : أجلس معک
و لا أخرج من المسجد! أصحاب النبـی(ص) الذين شاهدوا هـذا المنظر غضبـوا و هددوا اليهودی ! فنظـر رسول الله(ص) إليهم وقال : ماذا تفعلون ؟! إن الله ما بعث رسوله للظلم علی الناس! سمـع اليهـودی کلام النبی(ص) و قال : أشهد إنک رسول الله و أنا ما فعلت العمـل ألذی عملته الا لإطمئنان نفسـی . فإنـی قرأت فی التوراه :...إن ألذی يخرج من مکـة (للنبوه) ليس غليظا و لاظالما و لا... . فسلام عليک يا نبی الرحمه !
پيامبر رحمت
دو نفر (يک نفر) يهودی دين خود را از پيامبر(ص) خدا درخواست کرد.اما پيامبر(ص) چه چيزی(چيزی) نداشت تا با آن دين خود را ادا کند.بنابراين به مرد يهودی گفت : ألان چيزی ندارم. يهودی گفت:پس من اجازه ی خارج شدن از مسجد را به تو نمی دهم! پيامبر(ص)تبسمی کرد و گفت: با تو نشستم(می نشينم) و از مسجد خارج نشدم(نمی شوم) . ياران پيامبر(ص) کسانی(---) که اين صحنه را مشاهده می کنند(مشاهده کردند) عصبانی شدند و مرديهودی را خواستند(---) تهديد کنند(کردند) رسول الله (ص) به آنها نگاه کرد و گفت: چه می کنيد؟! هما نا خداوندی که(---) فرستاده اش را برای ستم بر مردم نفرستاد ! يهودی سخن پيامبر(ص) را شنيد و گفت: شهادت می دهم که تو پيامبر خدايی و من کاری را کردم (که کردم) نبود مگر برای اطمينان يافتـن خـودم . چه در تورات خواند(خواندم) : همانا کسانی(کسی) که از مکه خارج می شوند (خارج می شود) (برای پيامبری) نه خشن است و نه ستمگر و نه...پس سلام بر تو ای پيامبر رحمت!

اضواء قرآنيه
الف:با توجه به معنی آيات جای خالی را از کلمات داده شده پر کنيـم:
(...يکنـزون الذهب و الفضه و لاينفقونها فی سبيـل الله فبشر هم بعذاب اليـم)
حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی
کسانی که طلا و نقره را می اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمی کنند پس به آن ها عذاب دردناکی را بشارت بده !
الذی الذين التی
(يسبح له.............فی السماوات و الارض)
حمد و ثنا می گويند او را هر آن که در آسمان ها و زمين است
من التی الذی

ب : در کدام آيه هدايت گری قرآن مورد تاکيد قرار گرفته است ؟!
(شهر رمضان الذی أنزل فيـه القرآن)
(إن هذا القرآن يهدی للتی هی أقوم)
(و رتل القرآن ترتيـلا)



کارگاه ترجمه ی درس هشتم:
درزبان فارسی فعل معمولا در آخرجمله قرار مي گيرد ولـي در عربی فعل معمولا ابتدای جمله می آيد.
*درترجمه ی اسم هايی که دارای تنوين هستند گاهی«ی»(وحدت یا نکره) اضافه می کنیم: کتاب: کتابی
ترجمه ی متن زیر را بخوانید و اصلاحات لازم را در ان انجام دهید:
مهر البومه
تسکـن بومـه فـی خربه مـن خرابات البصـره . فقصـدت تـزویج ولـدها باحـدی بوما ت المـوصل .
فرفضت بومه الموصل و قالت:إن البصره بلده کبیره و معموره و ولدک لا یقدر دفع مهر بنتی و هو عشره بیوت خربه . فقالت بـومه البصره : نعم! هو الان لايقدر دفع هذا المهر ولکن اذا بقیت حکومه مولانا الحاکم«حفظه الله» لمده سنه فانا اضمن لک الف بیت خرب لمهر بنتک!






حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی

محبت جغد(مهر جغد)
زندگی می کندجغدی در خرابه ای از خرابه های بصره(جغدی در خرابه ای از خرابه های بصره زندگی می کند).پس خواست که پسرش را به ازدواج یکی از دختران موصل در اورد.جغد موصل

مخالفت کرد و گفت:همانا بصره سرزمین کوچک(بزرگ)و ابادی است
و تو نمی توانی(پسرت نمی تواند) مهر دختر مرا بپردازی(بپردازد).مهر دختر من ده خرابه(خانه خرابه) است.گفت:جغد بصره (جغد بصره گفت:) بله من(او) الان توانایی پرداخت این مهر را دارم(اما اگر حکومت سرور حاکم ما که«خداوند او را حفظ کند» برای دو سال(یک سال) دیگر باقی بماند من تضمین می کنم برای مهر دخترت هزار خانه ی خراب را!
اضواء قرانیه(ت)
الف:در آیات زیر سه کلمه از یک ریشه هستند آن ها رادر مربع های بنویسید وجاهای خالی را پر کنید:
1- (لاتبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی )
صدقه های خویش را با منت گذاشتن وازار رساندن باطل نکنید.
2- (لهم اجر غیر ممنون ) . برای انها پاداشی بیمنت است.
3- (قد من الله علینا ) . خداوند بر ما منت نهاده است.
ب : کدام جمله بیانگر مفهوم ایه ی زیر است؟
(لا تجعل یدک مغوله(ت) الی عنقک و لا تبسطها کل البسط )
*الا بتعاد عن الافراط و التفریط فی الانفاق
*عدم الاسراف فی الانفاق . *عدم التحسر علی الدنیا .
*الابتعاد عن التکاسل
کارگاه ترجمه ی درس نهم:
*اسم پس از فعل همیشه فاعل نیست. فاعل گاهی درداخل فعل به صورت مستتر قرارمی گیرد.
*فعل گاهی در آغاز جمله به صورت مفرد می اید و حال آن که فاعل آن به صورت جمع است. دراین صورت فعل را به صیغه ی جمع ترجمه می کنیم: کتب الطلاب: دانش آموزان نوشتند.
*جایگاه مفعول معمولا پس از فاعل است. اما در همه جای جمله می تواند قرارگیرد. بدین جهت توجه به مفهوم عبارت راهگشای یافتن مفعول یک فعل است.
*ضمایر منفصل نصبی هرگاه در اغاز جمله به کار روند در ترجمه ی آن ها کلماتی از قبیل «تنها» «فقط» و... را اضافه می کنیم.

حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی

ترجمه ی متن زیر را بخوانید و اصلاحات لازم را انجام دهید:
طریق تعلیم العلم
سجن فرعون عالم الهندسه «اقلیدس». فی یوم من الایام قال فرعون: أقبلت کلا می؟ قال: لا... أنت تطلب شیئا مستحیلا! صرخ فرعون: لا...لا... علمنی الهندسه فی ثلاثه أیام فقط! أ فهمت؟! إبتسم إقلیدس وقال: یا فرعون! طریق الملوک محفوف بالازهار و طریق العلم محفوف بالمصاعب و المشکلات! سمع فرعون کلام إقلیدس وصرخ: إرجع الی السجن. بقی اقلیدس فی السجن و ما غیر نظرته. بعد أیام فتح السجان باب السجن فوجد اقلیدس میتا وبجانبه ورقه : «لیس اسلوب ملکی لتعلیم الهندسه »!
راه آموزش علم
عالم هندسه اقلیدس فرعون را زندانی کرد.(فرعون عالم هندسه اقلیدس رازندانی کرد . روزی از روزها فرعون گفت: آیا سخن مرا قبول می کنی؟ (قبول کردی؟) گفت: نه...تو چیز غیر ممکنی را می خواهی؟ فرعون فریاد رابلند کرد: (زد) نه...نه...فقط در سه روز به من هندسه یاد بده! آیا فهمیدی؟! اقلیدس لبخندی را زد(زد) وگفت: ای فرعون! راه پادشاه (پادشاهان) با گل ها پوشیده شده و راه علم با سختی ها ومشکلات! فرعون فریاد زد: (فرعون سخن اقلیدس راشنید وفریاد زد:) به زندان برو! (برگرد!). اقلیدس در زندان ماند و عقیده اش عوض شد(را عوض نکرد.) پس از چند روز زندان بان در زندان را کمی(--) باز کرد و اقلیدس رابیمار (مرده) یافت و در کنارش ورقه ی کاغذی بود: برای اموزش هندسه راه وروش ملوکانه وجود ندارد!
اضواء قرانیه
الف : در کدام آیه از مشتقات « غفر» به کار نرفته است؟
*1- (و استغفر الله إن الله کان غفورا رحیما) . و از خدا آمرزش بخواه که او آمرزنده و مهربان است.
*2- ( وما الله بغافل عما تعملون) . وخدا از آنچه می کنید غافل نیست.
*3- (و انا دعوکم الی العزیز الغفار) . و من شما را به خدای توانای بی همتا و آمرزنده دعوت می کنم.
ب : پیام آیه ی شریفه ی «أ تامرون الناس بالبر و تنسون أنفسکم» کدام است؟
*لزوم نهی از منکر رانباید فراموش کرد. *انسان باید به علم خود عمل کند.
*باید امر به معروف کرد. *انسان باید خود نیکوکار باشد سپس دیگران را به کار نیک سفارش کند.




حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی
کارگاه ترجمه درس دهم:
*در پایان جمله های اسمیه ی فاقد فعل از صیغه های مختلف فعل ربطی «است» استفاده می کنیم.
*خبر مفرد در صورتی که مثنی یا جمع باشد معمولا به صورت مفرد ترجمه می شود .
(المومنون صادقون فی حیاتهم : مومنان در زندگی خود راستگو هستند).
متن زیر رابخوانید و ترجمه کنید:
أ مـل المستقبل
الکفار غصبوا بلدا من البلاد الاسلامیه. الناس خائفون و الحکام مسلطون علی أنفس الشعب و اموالهم کان فی هذا البلد رجل صالح هو رفیق الاطفال و مصاحب الصبیان . بقی هذا الرجل علی ارتباطه بالاطفال و الصبیان زمنا طویلا. و بعد سنوات وقعت حادثه عجیبه . الناس شاهدوا ذلک الرجل مع جیش من اولئک الصبیان وهم یهجمون علی الاعداء و یهزمونهم . الناس سالوا عن سر عمله. قال:فکرت اولا فی الکبار فوجدت الیاس مسیطرا علیهم فبدات بالاطفال. فهم أمل المستقبل.
اميدآينده
.کافران سرزمینی از سرزمینهای اسلامی راغصب کردند. مردم بیمناک بودندو حاکمان بر جان ها ومالهای ملت مسلط بودند. در این سرزمین مرد شایسته ای بود او رفیق کودکان وهمنشین جوانان بود . این مرد مدتی طولانی ارتباطش را با کودکان و جوانان حفظ کرد. و بعد از چند سال حادثه ی عجیبی اتفاق افتاد. مردم آن مرد را با سپاهی از آن جوانان مشاهده کردند در حالی که بر دشمنان هجوم می بردند و آن ها را شکست می دادند. مردم از راز کارش سوال کردند.گفت: ابتدا به بزرگترها اندیشیدم پس دیدم نومیدی برآنها چیره شده است پس با کودکان شروع کردم پس ان ها امید اینده هستند!

اضواء قرانیه
الف: در آیات زیر کلماتی از ریشه (ظلم) بیان شده است.در کدام مربع توضیحات صحیح درباره ی آن ها داده شده است؟
1- (و ما الله یرید ظلما للعباد). و خداوند برای بندگان ظلمی نمی خواهد.
جامد مشتق
2- (و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا).
اسم زمان . اسم مفعول . و هر کس به ستم کشته شود به ولی او تسلط داده ایم.
3- (و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا).
فعل ماضی . اسم تفضیل .
ستمکارتر از ان کس که بر خدا دروغ بست چه کسی است؟

ب: مفهوم صحیح آیات زیر کدام است؟!
(ولا رطب ولا یابس الا فی کتاب مبین ).
خشک وتر باهم مي سوزد.
هیچکس از خشم خدا در امان نیست.
هیچ چیز نزد خدا پوشیده نیست.
(کل نفس بما کسبت رهینه ).
نکوهش شرط بندی
مسولیت انسان نسبت به اعمالی که انجام می دهد.
جان انسان ها را نباید بازیچه قرار داد.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 6:27  توسط مجید کمالی  | 

تست هاي عربي 1 در س 1 تا 5

درس اول

1-كدام گزينه با ضمير «نحن» تناسب دارد؟

الف)نجلس        ب)يجلس                   ج)تجلسان              د)تجلسن

 

2-كدام گزينه بر وزن مفعول نمي باشد؟

الف)مقدور         ب)منصور                   ج)عالم   د)محصول

 

3-اعراب فاعل و مفعول بترتيب كدام گزينه مي باشد؟

الف)رفع-رفع     ب)رفع-نصب     ج)رفع-جر                  د)جر-نصب

 

4-در جمله (لا نعبدوا الا الله) تجزيه «لا تعبدوا» كدام گزينه مي باشد؟

الف)لا تعبدوا:فعل نهي جمع مذكر مخاطب             ب)لا تعبدوا: فعل نهي مثني مونث مخاطب

ج)لات عبدوا : فعل ماضي جمع مذكر مخاطب          د)لا تعبدوا: فعل امر جمع مذكر مخاطب

 

5-در جمله «العلم خير من المال» «العلم» و«خير» به ترتيب چه نقشي دارند؟

الف)فاعل –مفعول          ب)فعل و فاعل   ج)مبتدا-فاعل     د)مبتدا-خبر

 

6-در جمله «لا تبحثوا عن عيوب الناس»‌جار و مجرور كدام است؟

الف)لا تبحثوا                        ب)الناس                             ج)عن عيوب                د)هيچكدام

 

7-مفرد كلمه الجوارح كدام است؟

الف)جرحه                            ب)جرح                               ج)جارحه          د)هيچكدام

 

8-ترجمه «باز خواهيد گشت» كدام است؟

الف)سوف يرجعون          ب)يرجعون                           ج)ترجعون                  د)سترجعون

 

9-عين الخطاء :

الف)العلم يحرسك (علم محافظت مي كند تورا)

ب)لا تحزن،ان الله معنا (غمگين مباشيد خدا با آنهاست)

ج) وهو ارحم الرحمين (او  رحم كننده ترين رحم كنندگان است)

د)فالله خير حافظا (پس خدا بهترين نگهدارنده است)

 

10-كدام گزينه درباره كلمه «صالحات» صحيح است؟

الف)اسم جمع مونث سالم   ب)اسم مفرد مونث         ج)فعل جمع مونث          د)اسم جمع مذكر سالم

 

درس دوم

1-در كدام گزينه زير فعل ثلاثي مزيد بكار نرفته است؟

الف)فباي الاءربكما تكذبان                             ب)وعد اوبس امه بالرجوع قبل غروب الشمس

ج)ارسل رجل ولده الي خاج المدينه                     د)كيف يساعده الاخرين

 

2-فعل امر از كدام گزينه زير صحيح ساخته شده است؟

الف)تفرغون : افرغوا            ب)تكرمين : اكرمي     ج)تكرمون :اكرموا          د)تنظرون: انظر

 

3-ترجمه «لاترسل» چيست ؟

الف)نمي فرستيم            ب)نفرستاديم      ج)نفرستاده ايم             د)نفرست

 

4-مصدر «يعارفون» كدام است؟

الف)معارفه                 ب)تعريف                   ج)عرف                     د)عرفان

 

5-فعل ماضي جمع، مونث مخاطب از «اكرم» كدام است؟

الف)اكرمن                  ب)اكرموا                             ج)اكرمي                    د)اكرمتن

 

6-كدام گزينه در مورد فعل «ثبت» درست مي باشد؟

الف)فعل ماضي مفرد مذكر غائب              ب)فعال ماضي مفرد مونث غائب

ج)فعل امر مفرد مذكر مخاطب                          د)فعل امر مفر مونث مخاطب

 

7-كلمه «جدال»‌مصدر كدام يك از باب هاي زير است ؟

الف)مفاغله                 ب)تفعيل                             ج)افعال                     د)تفاعل

 

8-نقش واعراب كلماتي كه زيرشان خط كشيده شده بترتيب چيست ؟ «ارسل رجل  ولده  الي  خارج المدينه »

الف)فاعل مرفوع –مفعول منصوب-جار ومجرور                  ب)مبتدا مرفوع –خبر مرفوع-جار و مجرور

ج)فاعل مرفوع-مفعول منصوب- مضاف اليه                     د)مبتدا مرفوع –مفعول منصوب –جار و مجرور

 

9-مصدر «صادق» كدام گزينه است ؟

الف)تصديق                 ب)صدق                    ج)اصداق                    د)مصادقه

10-كدام مورد صحيح نيست ؟

الف)انت تعلمين            ب)انتن نشاركن   ج)انتم تكرمان              د)هم يطعمون

درس سوم

1-ترجمه كدام گزينه صحيح نيست ؟

الف)استقبله المدير بحفاوه. مدير از او به گرمي استقبال كرد.

ب)نحن اجتمنا هنا لتكريم تلميذ مثالي : ما براي بزرگداشت دانش‌آموزي نمونه در اينجا جمع شده ايم.

ج)هل تعرفين بائع الصحف؟ آيا روزنامه فروش را مي شناسي‌؟

د)هيا ننفسه للذهاب : خودش براي رفتن آماده شد .

 

2-كدام گزينه از باب استفعال است ؟

الف)يتحدثان      ب)يستكبرون      ج)يفتخر          د)اكتسبنا

 3-كدام گزينه فعل امر مفرد مذكر مخاطب از «تقدم» است؟

الف)اقدم          ب)تقدم           ج)قدم             د)تقدمي

 

4-كدام گزينه ثلاثي مزيد است ؟

الف)رجعوا                  ب)يشعرون        ج)اعتمد د)طرفتم

5-كدام گزينه از باب افتعال است؟

الف)يستمع                  ب)كفر            ج)ينقلب          د)ارسلنا

 

6-كدام گزينه فعل مضارع منفي مفرد مذكر غائب از انقلب است؟

الف)لا ينقلب      ب)لاتنقلب                  ج)ماينقلب                  د)لاينقلبان

 

7-در كدام گزينه همه مصادر ثلاثي مجردند ؟

الف)دفاع –قتال-تصرف              ب)ذهاب،جلوس ،استكبار

ج)انتشار،جدالي، خلاف               د)دخول،عباده،سعاده

 

8-كدام گزينه در مورد اشتهبت درست مي باشد؟

الف)ثلاثي مزيد از باب افتعال از ريشه (شـ – بـ – ه)           ب)ثلاثي مجرد از ريشه (ش –ب-ه)

ج)ثلاثي مزيد از باب انفعال از ريشه (ش –ب-ه)                د)ثلاثي مزيد از باب افتعال از ريشه (ش-ب-ه)

 

درس چهارم

 

1-كدام گزينه مشتق است ؟

الف)المومن        ب)دفتر            ج)لوح             د)قلم

2-كدام گزينه اسم مفعول نيست ؟

الف‍)المستضعفون            ب)منسجم                  ج)مخاطبين                 د)محكمات

 

3-كدام گزينه در مورد (مرسلين،منذرين) صحيح نيست ؟

الف)هر دو جامد هستند                        ب)هر دو مشتق هستند             

ج)مرسلين اسم مفعول و منذرين اسم فاعل است       د)هر دو از باب افعال هستند

 

4-كدام گزينه جمله (فوهب لي ربي حكما وجعلني من …) را كامل مي كند؟

الف)مبشرين       ب)منذرين                  ج)المكذبين       د)المرسلين

 

5-كدام گزينه اسم فعال نيست ؟

الف)حافظون      ب)طالبين                   عالمين د)منظور

 

6-اسم فاعل واسم مفعول از كلمه «اغتصب» كدام است؟

الف)مغتصب –مغصوب      ب)غاصب-مغصوب         ج)غاصب-مغتصب د)مغتصب-مغتصب

 

7-چند تا اسم فعال در عبارت زير است ؟

ان عفوت فانت المتفضل وأنا الشاكرو وان عاقبت فانت المنصف وانا المستسلم

الف)2             ب)3              ج)4               د)5

 

8-كدام گزينه در مورد كلمه «مظلومون» صحيح نيست ؟

الف)ثلاثي مجرد            ب)جامد           ج)اسم مفعول               د)مشتق

 

9-كدام گزينه اين عبارت را كامل مي كند: «اصبح قارون …. للاجيال»

الف)اسوه          ب)عبره           ج)كراهه           د)نعمه

 

10-با توجه به ترجمه كدام مورد صحيح نيست ؟

الف)الجيل :نسل      ب)محترم =احترام كننده       ج)موكب=مقام منزلت      د)معرضون =عرضه كنندگان

 

درس پنجم

1-كدام گزينه اسم مبالغه نمي باشد؟

الف)توابين        ب)عطار           ج)سجاده                   د)فهامه

 

2-كدام گزينه صفهت مشبهه است ؟         

الف‍)مرسلين                  ب)مشرق                   ج)بشير                     د)رنان

 

3-كدام گزينه ترجمه صحيح «افضل الانسان» است ؟

الف)مبتدا مرفوع  ب)فاعل-مرفوع   ج)خبر مرفوع      د)مفعول ومنصوب

 

4-كدام گزينه در مورد كلمه الطالبه در جمله «نجحت الطالبه» صحيح است.

الف)مبتدا مرفوع ب)فاعل- مرفوع            ج)خير مرفوع               د)مفعول ومنصوب

 

5-كدام گزينه در مورد تركيب (بزياره) در جمله (هو يفرح بزياره بنته فاطمه) صحيح است.

الف)جارو مجرور  ب)مبتدا مرفوع             ج)فاعل مرفوع    د)مفعول به منصوب

 

6-در عبارت «افضل التلاميذ شديد احترام لمعلميه» چند اسم مشتق وجود دارد؟

الف ‍)دو           ب)سه             ج)چهار            د)پنج

7-كدام گزينه در مورد تجزيه كلماه «الصغيره» در جمله «لفراشيه الصغيره الحسن والجمال» صحيح مي باشد.

الف)اسم-مفرد-مذكر-مشتق مشبهه           ب)اسم-مفرد-مونث-مشتق صفت مشبهه

ج)اسم- مفرد-مونث-جامد                              د)هيچكدام

 

8-اسمهاي مشتق در عبارت «يا ايها النبي انا ارسلناك شاهداً مبشراً،نذيرا» بيترتيب عبارتند از‌:

الف)اسم فاعل-اسم فاعل-صفت مشبهه                ب)اسم فاعل-اسم مفعول- صفت مشبهه

ج)اسم مفعول-اسم فاعل-صفت مشبهه                 د)اسم فاعل- اسم فاعل- اسم مبالغه

 

9-كدام گزينه در مورد تجزيه كلمه «تعلموا» در جمله «تعلموا القرآن فانه احسن الحديث»‌صحيح است؟

الف)فعل ماضي جمع مذكر غايب ثلاثي مزيد باب تفعل

ب)فعل امر جمع مذكر مخاطب ثلاثي مجرد

ج)فعل مضارع جمع مذكر مخاطب ثلاثي مزيد باب تفعل

د)فعل امر جمع مذكر مخاطي ثلاثصي مزيد باب تفعل

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 6:26  توسط مجید کمالی  | 

مطابقت فعل وفاعل

مطابقت فعل با فاعل

از نظر جنس (مذكر- مونث) با فاعل خود مطابقت مي كند اما مواضع وجوب و جواز مطابقت به قرار زير است.فعل

الف : فاعل اسم ظاهرمفرد :

-اگرفاعل مذكر باشد(حقيقي- مجازي) فعل مذكر مي آيد . مانند:

 وعدالله المومنين و المومنات.... (مذكر حقيقي)

طلع الصباح البارد. (مذكرمجازي)     

-اكر فاعل مونث حقيقي و بدون فاصله با فعل متصرف باشد واجب است فعل مونث بيايد:

حصلت التلميذه النشيطه علي الغلم والأخلاق . (مونث حقيقي)

-چنانچه فاعل مونث حقيقي داراي  فاصله با فعل باشد جايز است كه فعل مونث يا مذكر بيايد :

نعمتان حصلت عليهما التلميذه النشيطه هما العلم و الأخلاق . (مذكر) 

نعمتان حصل  عليهما التلميذه النشيطه هما العلم و الأخلاق .( مونث) 

اكر فاعل مونث حقيقي و فعل آن جامد باشد (نعم و ليس)جايز است كه مونث يا مذكر باشد .

نعم المرأه انتِ . (مذكر)                      نعمت المرأه أنتِ . (مونث)  

أليس المعلمه مشفقه .(مذكر )               أليست المعلمه مشفقه . ( مونث) 

- هرگاه فاعل مونث مجازي باشدچه با فعل با فعل فاصله داشته و چه بدون فاصله باشد . جايز است كه فعل مونث يا مذكر باشد              إنتصرت الثوره الإسلاميه بفضل اتحاد الجماهير ( بدون فاصله )  

  إنتصر الثوره الإسلاميه بفضل اتحاد الجماهير ( بدون فاصله )

  من لم يصلحه الكرامه أصلحه الهوان ( با فاصله ) 

  من لم تصلحه الكرامه أصلحه الهوان ( با فاصله )

ب : فاعل اسم ظاهر و جمع

- اگر فاعل جمع مذكر سالم باشد فعل واجب است كه مذكر بيايد . 

قد أفلح المومنون .

هرگاه فاعل مونث لفظي باشد جايز نيست كه فعل مونث بيايدبلكه به صورت مذكر مي باشد.

 مانند : قال زكرياء... 

- چنانچه فاعل ملحق به جمع سالم مذكر باشد جايز است كه فعل مذكر و مونث باشد :

جاء البنون الي المكتبه . (مذكر )                              جاءت البنون الي المكتبه. (مونث)

اگر فاعل جمع مكسر باشد جايز است كه فعل مذكر ومونث بيايد:

قال الأعراب آمنا . (مذكر )                        قالت الأعراب آمنا .   (مونث)

ذهب العماء الي المسجد . (مذكر )                ذهبت العماء الي المسجد . (مونث)

هر گاه فاعل اسم جمع باشد مذكريا مونث بودن فعل جايز است . :

تسعي النساء بجهـد و أمانه . (مونث)                 يسعي النساء بجهـد و أمانه . (مذكر)  

- اگر فاعل شبه جمع باشد باز هم مذكر و مونث بودن فعل جايز است :

أثمـر الشجر في الربيع . (مذكر)                        أثمـر الشجر في الربيع . (مونث) 

ج: فاعل ضمير

- اگر فاعل ضميرمذكري باشد كه به اسم مذكر بر مي گردد واجب است كه فعل آن هم مذكر باشد :

 التلاميذ يطالعون دروسهم في مكتبه المدرسه . ( مرجع ضمير(واو) التلاميذ )

اگر فاعل ضمير مونث باشد - چه فعل آن متصرف باشدو چه جامد و چه مرجع آن ضمير يك اسم مونث حقيقي باشد يا مجازي فعل بايد به صورت مونث بيايد ( واجب التأنيث) مانند:

 - المعلمه تقوم بتعليم الطالبات . ( فعل متصرف )                      - التلميذه ليست راسبه . ( فعل جامد )    

 - المعلمه تربي الجيل القادم .( مرجع ضمير مونث حقيقي ) 

   الحضاره الإسلاميه  لم تفرض سيطـرتها بقوه السلاح .( مرجع ضمير مونث مجازي )  

  - لازم به ذكر است كه  در تدريس كتب عربي پيش دانشگاهي درس (1)  فقط به موارد زير اكتفا شود :

  1- فعل + فاعل مونث حقيقي ( بدون فاصله ) فعل واجب التأنيث است . مانند :    نجحت التلميذه في دروسها . 

2- فعل + ............+ فاعل مونث حقيقي (با فاصله ) فعل جائزالتأنيث است . مانند :

ذهب اليوم التلميذه الي المدرسه .  (مذكر)                 ذهبت اليوم التلميذه الي المدرسه .  (مونث) 

 3- فعل+ فاعل مونث مجازي ( بدون قاصله ) فعل جائز التأنيث است . مانند:

طلع الشمس من المشرق.(مذكر)                 طلعت الشمس من المشرق .(مونث)

 4- فعل+............ + فاعل مونث مجازي (با فاصله) فعل جائزالتأنيث است . مانند :

                                 

 طلع من المشرق الشمس.(مذكر)                 طلعت من المشرق الشمس.(مونث)

5- اسم مونث به عنوان مبتدا + خبر جمله فعليه ( فعل براي آن اسم مونث بيايد ) فعل واجب التانيث است . مانند :

المعلمات يقمن بتعليم الطالبات . 

  منابع: المبادي العربيه ج4  

كاهنامه علمي – آموزشي -  بهار انديشه – پاييز84      

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 6:25  توسط مجید کمالی  | 

معانی و اقسام ما در عربی

  جزوه كمك آموزشي در باره كلمه «ما» في اللغة العربية كه در گروه آموزشي

      كلمه « ما » در زبان عربي به طور كلي به دو شكل بكار مي رود :    1= اسـم        2= حـرف

   « ما اسمي »

     بركلام عرب « ما » اسمي به شش صورت  استعمال مي شود كه هر كدام اعراب خاصي دارد . اينك به ذكر اقسام « ما »  اسمي      

     مي پردازيم و اعراب هريك را بيان مي كنيم :

             1= اسم شرط                    2= اسم  موصول               3=اسم استفهام         

           4= ما تعجبيـة                   5= ما نكره تام             6= « ما » واقع بعد از فعل«نعم و بئس »

       1  = اسم شرط

     « ما » شرطي اسمي است جازم كه به معناي «هرچه » مي آيد ومعمولا صـدارت طلب مي باشد و به فعل شرط و جواب شرط      

    محتاج است و در صورتي كه فعل مضارع بعد از آن بيايد آنرا مجزوم مي كند «ما» شرطي داراي اعرابهاي مختلفي مي باشد

    كه به بررسي آن مپردازيم :

     اعراب رفع : اسم شرط «ما» در دو حالت مرفوع مي گردد :

    1= مبتدا : هنگامي كه بعد از «ما» شرطي فعل لازم باشد  اسم شرط داراي اعراب مبتدا و فعل شرط وجواب شرط ؛ اعراب

    خبر ميباشد  .  مثال :  « مايأت به القدر فلا مفر منه .»

   2 = اسم فعل ناقصه : هنكامي كه بعد از « ما » شرطي افعال ناقصه باشد . «ما» داراي اعراب اسم افعال ناقصه مي باشد .

     مثال : « مايكـن قبيحا فأجتنبـه .»

      اعراب نصب : اسم شرط «ما » در يك حالت منصوب مي شود و اعراب مفعول به دارد هنگامي كه بعد از «ما» شرطي؛ فعل        

   متعدي باشد و بعد از فعل متعدي مفعول به نباشد .در اين صورت «ما» داراي اعراب مفعول به مي باشد .

    مثال:ما تنفقوا من شيء يعلمه الله .         

      اعراب جر :  اسم شرط دردو صورت مجروراست :

     الف= مجرور به حرف جر : درصورتي كه اسم شرط «ما» بعد از يكي از حروف جاره بيايددراين صورت «ما» داراي اعراب

      كه مجرور به حرف جر مي باشد   مثال : «علي ما تجلس اجلس »

   ب= مضاف اليه  : اگراسم شرط بعد از اسمي ديگر بيايد   مثال: « كتاب ما تقرأ  أقرأ  »

    2= اسم موصول

   «ما » اسم موصول عام «مشترك» به معناي « چيزي كه »  براي مفرد ؛ مثني ؛ جمع مذكر و مؤنث به طور يكسان ميرود وغالبا

    براي غير عاقل استفاده مي شود : و داراي اعراب رفع ؛ نصب؛ جر ميباشد . 

     اعراب رفع : اسم موصول «ما» در سه مورد مرفوع مي گردد :

    الف = فاعل : هرگاه اسم موصول «ما» بعد از فعل معلوم بيايد :  مثال :  «جاء ما في الغابة .»

   ب =  نائب فاعل : هرگاه اسم موصول «ما» بعد از فعل مجهول واقع شود  . مثال : « قتل ما في المزرعه . »

    ج = مبتدا  : هرگاه اسم موصول «ما» درآغاز كلام بيايد و مطلبي را به آن اسناد دهيم . مثال : « ماعندكم ينفد .

      اعراب نصب :  اگر اسم موصول «ما » بعد از فعل متعدي بيايد در اين صورت اسم موصول «ما» داراي اعراب مفعول به

      مي باشد .   مثال : « رأيت ما طلبتـه .»

       اعراب جر : اسم موصول «ما» در دو مورد مجرور ميگردد.

     الف : مجرور به حرف جر : هرگاه بعد از حرف جر قرار گيرد  . مثال  : « مررت بما في الشارع . »

      ب: مضاف اليه : هرگاه اسم موصل «ما» بعد از اسم ديگري قرار بگيرد وآن اسم به اسم موصول اضافه شده باشد .

      مثال  : «   مثـل ما في التاريخ . »

    الفائدة :  هركاه «ما» اسم موصول ، بعد از اسمي بيايد به شرطي كه اسم موصول در فارسي به معني « كه » باشد داراي

    اعراب صفت مي باشد .  مثال : « هو أسد مارأيت في الغابة .»

       3= اسم استفهام « ما» :

     «ما» استفهامي كه در فارسي به معناي (چيست ) مي باشد به وسيله آن  از غير عاقل غالبا سوال  مي شود  واز حقيقت چيزي

     يا صفت چيزي سؤال مي گردد و «ما» استفهامي از كلمات صدارت طلب مي باشد وداراي اعراب رفع ، نصب و جر مي باشد .

     اعراب رفع: « ما » استفهامي در دو مورد مرفوع ميباشد :

      الف: مبتدا  : در صورتي كه بعد از اسم استفهام «ما» فعل لازم بيايد دراين صورت «ما» استفهام داراي اعراب مبتدا و فعل        

     وفاعل آن اعراب خبر دارد .  مثال : ما ذهب ؟

     ب :  خبـر : اگر بعد از اسم  استفهام «ما» اسم معرفه اي باشد دراين صورت «ما» اعراب خبر مقدم و اسم معرفه بعد از آن  

    اعراب مبتداي مؤخر دارد .   مثال : «ما اسمك ؟    

      اعراب نصب : درصورتي كه بعد از اسم استفهام «ما» فعل متعدي واقع شود در اين صورت اسم استفهام اعراب  مفعول به

     دارد .    مثال : ما فعلت ؟

      اعراب جر :  اسم استفهام «ما» در دو صورت مجرور مي شود :

     الف :  مجرور به حرف جر :درصورتي كه بعد از حرف جر قرار بگيرد : مثال : بما تعتمد ؟

      ب: مضاف اليه : هر گاه «ما» استفهامي بعداز اسمي قرارربگيرد آن اسم به اسم استفهام اضافه شده باشد .

    مثال :  « كتب ما هذا ؟ »

    4  = «ما» تعجبيه :

    اسم نكره تامه اي است كه به معناي (چه) مي باشد و وداراي اعراب مبتدا و جمله بعد از آن داراي اعراب خبر مي باشد .

       مثال: ماأجمل هذه الحديقه

      5= «ما» نكره تامه : نكره تامه  اسم نكره ديگري را توصيف ميكند  اين « ما » داراي اعراب صفت مي باشد

      مثال : جئتك لأمر ما  

     6= «ما» واقع بعد از افعال (نعم و بئس ) :

   «ما» كه بعد از افعال مدح و ذم مي آ يد به دو شكل به كار ميرود :

     الف : « ما » اسم معرفه تامه : «ما» اسم معرفه تامه اي كه بعد از افعال مدح وذم (نعم وبئس)بكارمي رود(نعم ) فعل

    مدح و «ما» فاعل ومحلا مرفوع وجمله (نعما ) داراي صفت ومحلا منصوب است . مثال : علمته علما نعما .

    ب= «ما» نكره : « ما »نكرهاي كه بعد ازافعال مدح و ذم (نعم و بئس ) مي آيد « ما » داراي  نصب مي باشد به شرط اينكه

    بعد از آن جمله فعليـه باشد. در اين صورت (نعم ) فعل مدح وفاعل (نعم ) ضميـر مستتروجوبي (هو) و« ما » داراي اعراب

    تمييز ومحل منصوب و جمله بعد از آن داراي اعراب صفت ومحلا منصوب مي باشد   .  مثال: نعمـا تتعلمونـه .      

    منابع:1=موسوعة النحو و الصرف والاعراب (الدكتور اميلبديع يعقوب) 2= المبادي العربية(جلد4) 3- شرح ابن عقيل

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 6:25  توسط مجید کمالی  | 

اعلال درفعل های معتل

  جزوه كمك درسـي در باره اعلال در افعال معتــل ثلاثــي مجرد                              مهــر ماه 1384                                                                                     

                                                                                       دبيرستان

ضمير

شناسه  ماضي

شناسه مضارع

ماضي معتل        

     مثـال

مضارع مثـال واوي

مضارع مثـال يـايي

ماضـي أجوف

مضارع أجوف

يفعًلُ - يفعِلُ

مضارع اجوف يفعـَــلُ

ماضي ناقص  

    (فـَعـَلَ)

ماضي ناقص       

    (فَـعـِلَ)

مضارع ناقص

(يـَفعـَـلُ)

مضارع ناقص

يفعًلُ - يفعِلُ

 هــو

 -----

يــ              

بدون اعلال

حذف عله

بدون اعلال

قلب به الف

اعلال به اسكان

قلب به الف

قلب به الف

بدون اعلال

قلب به الف

اعلال به اسكان

 هــما

 ا

يــ   ان

بدون اعلال

حذف عله

بدون اعلال

قلب به الف

اعلال به اسكان

قلب به الف

بدون اعلال

بدون اعلال

بدون اعلال

بدون اعلال

 هــم

وا

يــ    ون              

بدون اعلال

حذف عله

بدون اعلال

قلب به الف

اعلال به اسكان

قلب به الف

حذف عله

حذف عله

حذف عله

حذف عله

 هــي

ت

تــ         

بدون اعلال

حذف عله

بدون اعلال

قلب به الف

اعلال به اسكان

قلب به الف

حذف عله

بدون اعلال

قلب به الف

اعلال به اسكان

 همــا

تا

تــ   ان         

بدون اعلال

حذف عله

بدون اعلال

قلب به الف

اعلال به اسكان

قلب به الف

حذف عله

بدون اعلال

بدون اعلال

بدون اعلال

 هــن

ن

ي     ن

بدون اعلال

حذف عله

بدون اعلال

حذف عله

حذف عله

حذف عله

بدون اعلال

بدون اعلال

بدون اعلال

بدون اعلال

 انت

ت

تــ

بدون اعلال

حذف عله

بدون اعلال

حذف عله

اعلال به اسكان

قلب به الف

بدون اعلال

بدون اعلال

قلب به الف

اعلال به اسكان

انتمــا

تما

تــ     ان

بدون اعلال

حذف عله

بدون اعلال

حذف عله

اعلال به اسكان

قلب به الف

بدون اعلال

بدون اعلال

بدون اعلال

بدون اعلال

 انتــم

تـم

تــ    ون

بدون اعلال

حذف عله

بدون اعلال

حذف عله

اعلال به اسكان

قلب به الف

بدون اعلال

بدون اعلال

حذف عله

حذف عله

 انتّ

ت

تــ    ين

بدون اعلال

حذف عله

بدون اعلال

حذف عله

اعلال به اسكان

قلب به الف

بدون اعلال

بدون اعلال

حذف عله

حذف عله

انتمــا

تما

تــ     ان

بدون اعلال

حذف عله

بدون اعلال

حذف عله

اعلال به اسكان

قلب به الف

بدون اعلال

بدون اعلال

بدون اعلال

بدون اعلال

انتــن

تــن

تــ     ن

بدون اعلال

حذف عله

بدون اعلال

حذف عله

حذف عله

حذف عله

بدون اعلال

بدون اعلال

بدون اعلال

بدون اعلال

 انا

ت

 أ

بدون اعلال

حذف عله

بدون اعلال

حذف عله

اعلال به اسكان

قلب به الف

بدون اعلال

بدون اعلال

قلب به الف

اعلال به اسكان

نحــن

نا

نــ

بدون اعلال

حذف عله

بدون اعلال

حذف عله

اعلال به اسكان

قلب به الف

بدون اعلال

بدون

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 6:24  توسط مجید کمالی  | 

تست های کنکور عربی

1- ما هی الترجمة الدقیقة للعبارة التالیة ؟   

   « انزَعَجَ المعلّم و عاتَبَ التلمیذ»1

۱) معلم غمگین شد و دانش آموز را تشویق کرد   

 2) معلم عصبانی شد و دانش آموز را نکوهش کرد

 3) معلم ناراحت می شود و دانش آموز را سرزنش می کند 

 4) معلم ناراحت شد و دانش آموز را ملامت کرد

2 - ما هوالتعریب الدقیق للعبارةالتالیة ؟

     « نادانی خطرناک ترین بیماری هاست و درمان آن مرکّب و قلم است»

1) الجهلة مرضٌ خطیر و دواؤ ه الحبرُ و المداد  

 2) الجهل امرضُ الاخطار والدّواءُ لَه الحبیر و المداد

3) اشذّ خطراً فی الامراض الجهل شفاؤُ ه بالحبر و القلم 

  4) اخطر الامراض هو الجهل و دواؤه الحِبرُ و القلم .

3- املا الفراغَین بالضمیر المناسب؟«....جئتُ» و «....یَهَبنَ» و «....سِرن»

1) انتَ،انتنّ، هنّ     2) انا، انتنّ، هنّ      3) نحن، هنّ ، انتنّ          4) انا، هنّ ، انتنّ

4- ما هو الصحیح فیما یَلی؟

1)ضَع ـــ امرـــ ضعا     2) عِش ــــ امرــــ عِشا       3) قُل ــــ قُلا         4) تُب ــ امر ـــــ تُبا

5- ما هو الصحیح فیما یلی ؟

1) هِیَ عادت        2) انتَ باعتَ                 3) هما تَوبا             4) انتم خَوفتم

6- ما هو الصحیح عن الامر للمخاطب مِن «وهب ــَـ»و «سار ـِـ»فیما یلی؟

1)هَب / سِر            2) اوهِب / اَسِر          3) اِوهَب/ اَسیر         4) هِب / سِیر

7- فس ایّ الاجوبة، الافعال کلها معتلّتة؟

1) مَرَّ ، وَضَعَ، نَهی       2) لاقَ، یَسَرَ،تواعد  

   3) اوصل، تضاربوا،هَدی      4) سَئَلَ، باغ ، امَرَ

8- ما هو الصحیح لفراغ العبارة التالیة؟                « انّ الله یَعِدُنا...»

1) رِضایَ              2) مَغفرتَه               3) لقاها            4) رَحمَتک

9- ما هو الصحیح عن فعلِ «دَع» فی العبارة التالیظ؟ «دَعِ التّکاسُلَ فی الخیرات»

1) فعل امر من«وَدَعَ»           2) فعل امر من «عَودَ»        

       3) فعل امر من « دَعَوَ»                    4) فعل امر من «دَعا»

10- ما هو التعریبُ الصّحیح فیما یلی؟

1) رستگار شدم ــ  فوزتُ         2) گفتند ــ قُلنَ  

   3) حرکت کردید ــ سارتُم     4) می خرند ـــ تَبِعنَ

11- ما هو الخطاء عن الفعل فی العبارة التالیة؟ «خَف مِن کَیدِ الضالمینش فی نَهبِ ثَرَواتِ المسلمین»

1) امر للمخاطب        2) اجوف واوی      3) مضارعُهُ= تَخوفُ         4) اعلاله بالحذف

12- ما هو الصحیح عن المضارع المجزوم من «عاش ــِــ» و «فازــُــ» للغائبة فیما یلی ؟

1) لمّا تعیش/ لمّا تَفیز    2) لَم تَعَش / لَم تَفُز   3) لَم تَعِش / لَمّا تَفُز    4) لمّا تَعیشی / لَم تَفوزی

13- ما هو الصحیح للفراغ للعبارة التالیة؟ « قُلنا:..... انّک انتَ الاعلی».

1) لا تُخاف         2) لا تَخَف               3) لا تَخَفنَ               4) لا تَخافوا

14- ما هو الخطاء عن مادّه الافعال« الحروف الاصلیة » فیما یلی؟

1) تَصفَینَ ــ و ص ف 2) تَعُدنَ ــــ ع و د     3) نَقِفُ ــــ ق ف و        4) فاتَ ــــ ف و ت

15- ما هو الفعل المناسب للفراغ فی العبارة التالیة ؟

 « یا مریمُ ! انتَ... کلمةَ الحقَّ و ان کانَ مُرّاً»

1) قُل              2) قولی           3) قالی                    4) قالَت

16- ما هو الخطاء عن الترجمة فیما یلی؟

1) عَزَم عَلی ــ تصمیم گرفت     2) بَحَثَ عَن ــ سخن گفت  

   3) شَعر بـِ ـــ احساس کرد       4) اخَذَ بـِ ــ گرفت

17- ما هو الصحیح للفراغ فی العبارة التالیة ؟ « اِنّ الارضَ ...ها عبادی الصّالحون »

1) یَورِثون            2) یَرِثون             3) تَرِثُ                         4) یَرِثُ

18- عیّن المنتخب الذّی یختلف الاخرین :

1) الانتصار- الفشل     2) نشاَت- تربّت        3) قامَ – نَهضَ         4) احسَّ – شَعَرَ بـِ

19- عیّن النوع الخبر فی العبارة التالیة ؟              « العاقل من وعظته تجارب الاخرین»

1) مفرد             2) شبه جمله        3) جمله ی اسمیه           4) جمله ی فعلیه

20- کم فعلاً صحیحاً یوجد فی الایة الشریفة .  

   « و نقول للّذین ظلموا ذوقوا عذاب النّار الّتی کنتم به تکذّون»

1) واحد                2) اثنان            3) ثلا ثة                     4) اربعة

21- عین الصحیح فی الامر و النهی:

1) تسدُّ ـــ لا تَسُدّ        2) تَسُرّ ـــ اُسُرّ          3) تَفُکّ ــ فُکّ              4) تَعُدّ ـــ لا عُدّ

22- ماذا تحتاج العبارة التالیة« افضل الرّجال خلقاَ...»

1) الخبر               2) التمییز             3) المفعول به                4) الفاعل

23- عیّن الخطاء للفراغ :« ... مسافرتان الی مشهد المقدسة»

1) نحنُ         2) انتما           3) هما                       4) هم

24- عیّن الصحیح للفراغ لایجاد الحال:

«... سمیرةُ محرونةً عندما سمعت دعوة الحضور للحفلة»

1) کانت           2) صارت             3) جلست                 4) شاهدت

25- میز الایة الکریمة الّتی تتضمّنُ « اسلوب الحال»

1) انّا جعلناکَ خلیفةً     2) انّا ارسلناک شاهداً 

  3) انّا اعطیناک الکوثر  4) انّا جعلناهُ قرآناً عربیاٌ

26- ما هو المناسب للفراغ؟ « و ما یکفر بآیاتِ الله الا...»

1) الفاسقونَ        2) الفاسقین           3) الفاسقات                4) فاسقینَ

27- لا تحسب المجد تمراً انتَ آکلهُ/ لَن تبلغ المجدَ حتّی تلعق الصبرا!» المفهوم الاصلی هو :

1) الیس الصبر مفتاح الفرج؟                  2) هلک من لیسَ لَهُ حکیمٌ یرشدهُ.

3) بقدر الکدّ تکتسب المعالی             4) لینفق ذوسعةٍ من سِعِته

28- عیّن المنتخب الذی ما جاء فی العبارة التالیة«و جاوؤا ابا هم عشاءً یبکون»

1) مفعول مطلق        2) مفعول فیه           3) مفعول به             4) حال

29- ما هو الخطاء للفراغ لایجاد اسلوب الحال« هجم المسلمونَ علی الاعداء...»

1) مکبّرینَ       2) و هُم مکبّرینَ          3) یکبّرونَ                 4) و هم یکبّرونَ

30- ما هو التمییز المناسب للفراغ؟ « هُوَ افضَلُ منّی ...»

1) عالماً          2) عُلَماءَ              3) علماً                     4) معلوماً

31- عیّن الخطاء للفراغ :«لا اعرفُ ناجحاً فی الحیاة الّا...»

1) ابراهیمَ      2) علیّ            3) یوسفَ                4) یعقوبَ

32- ما هو الصحیح للفراغ « احبت فاطمة ... و احب فاطمة...»

1) ابوها – اباها                2) اباها- ابوها         3) اباها- اباها             4) ابوها- ابیها

33- میز الجواب الصحیح للفراغ « امام مدرستنا نهرّ ... محاط باشجار...»

1) جارٍ- خضراءَ     2) جارٌ – خضراءَ        3) جاریٌ – خضراءٍ            4) جاریاً- خضراءِ

34- ما هو الخطاء للفراغ فی العبارة التالیة« ... حقّقوا بطولاتٍ رائعة فی التّاریخ»

1) الشبّان المسلمین    2) الشباب المسلمون     3) شبابنا المسلمون    4) شبّان المسلمین

35- اجعل الفعل المبنی للمعلوم مبیناً للمجهول و غیّر ما یلزم تغییره:

«بشّرتُ والدیّ بنجاحی فی الامتحان»

1) بُشّرَ والدای...      2) بُشّرتُ والدیّ      3) بُشّرَ والدیّ              4) بُشّرتُ والدای...

36- میّز المنادی الذی یختلف نوع اعرابه:

1)هیّا یا اخواتی        2) اسرعی یا اختی       3) هیّا یا اخوانی     4) اسرعا یا اخویّ

37- ما هو الصحیح للفراغ«لا تکن... یاسٍ یا اخی فالباطلُ...ایّام قلیلة.»

1) ذی- ذو                      2) ذات – ذی        3) ذا – ذو                 4) ذو – ذا

38- عیّن الصحیح ن کلمة «مَن» فی العبارة التالیة:

«لا یصبر علی مرارة الحقّ الّا مَن عَرَفَ حلاوة عاقبته.»

1) مرفوع محلّاً       2) منصوب محلّاً        3) مجرور محلّاً             4) منصوب تقدیراً

39- میّز الخطاء فیما یلی:

1) انتنّ نِلنَ       2) انتنّ بِعنَ         3) هنّ نِلنَ             4) هُنّ بهنَ

40- ما هو الخطاء :

1) القاضی ساعٍ فی الخیر             2) لیتَ القاضی ساعٍ فی الخیر

3) انّ القاضی ساعیاً فی الخیر               4) کان القاضی ساعیاً فی ا لخیر

41- ما هو المناسب للفراغ؟ « علیکم ان...الله و ... اوامره.»

1) تخشونَ- تطیعون        2) تخشوا- تطیوا       3) تخشی – تطیع          4) یخشوا- یطیعوا

42- عیّن الجملة التی ما جاء فیها خطاء:

1) سلّمتُ علی فتیً                  2) وجدتُ الدنیا کبیتٍ له با بین

3) کلکم راعٌ                               4) الناسُ لا یحبّون راضٍ عن نفسه.

43- ما هو الصحیح للفراغ؟انّی ............ اللهَ ربّ العالمینَ.

1) اَخوفُ                    2) نَخافُ          3) مَخوفٌ                4) اخافُ

44- عیّن الفعل المعتل:

1) انزَعَجَ                   2) یَهتَمّ            3) لا یَدَعُ            4) لَم یُقَبّلُ

45- ما هو المضار المجزوم؟

1) لا تقولینَ                2) لم تقولی               3) لَن تقولی           4) لکی تَقولی

46- عیّن نو الاعلال فی « یَعُدنَ».

1) بالاسکان                2) بالقلب             3) دون الاعلال            4) بالحذف

47- عیّن الفعل المثالَ :

1) یزیدُ                      2) یُقیمُ         3) یَقَعُ                4) تَقولینَ

48- عیّن الفعل الناقص:

1) بعنا                      2) نُورثُ              3) اُعفُ                 4) تَقِفنَ

49- ما هو الصحیح للفراغ؟ عبادُ الرحمن الذّینَ ................ علی الارضِ هَوناً.

1) یَمشیوُنَ                 2) یَمشُونَ          3) تَمشیونَ             4) تَمشَونَ

50- عیّن الصحیح:

1) لَم تَسِع                  2) لَم تَسعُ              3) لَم تَسِع                4) لم تَسعَ

51- ما هو الخطاء؟

1) اِهدِ                      2) لَم یَدعوا          3) لَم یَهدِ                   4) لا یدعوا

52- ما ه الصحیح للفراغ لایجاد اسلوب المفعول المطلق؟

« شاهَدَ النبیّ لَعِبَهم ............. الحَکَم.»

1) شُهود                   2) مشاهدةَ      3) تشهّد         4) شهید

53- عیّن الصحیح للفراغ: یَعیش المومنُ فی الدنیا.............. .

1) قناعةَ                   2) قانعٌ             3) قانعاً                      4) اقناعاً

54- عیّن نوع الخبر: العاقلُ کثیرُ الفکر.

1) جمله اسمیه           2) جمله فعلیه       3) مفرد                 4) شبه جمله

55- عیّن الفاعل فی الآیة الشریفة « و قیل: یا ارضُ ابلعی ماءَک».

1) اسم ظاهر (اَرض)    2) اسم ظاهر (ماء)        3) ضمیر بارز(یاء)  4) ضمیر مستتر (انت)

56- میّز الفاعل فی العبارة « مُعلّمتی اخذ تنی الی المکتبة».

ضمیر هی                 2) ضمیر ت     3) ضمیر ی              4) کلمة معلمة

57- ما هو الخطاء للفراغ لایجاد اسلوب الحال؟ « هَجَم المسلمونَ علی الاعداء .............»

1) مکبرین      2) و هم مُکبرون     3) و هم یکبرونَ               4)  هم مکبرینَ

58- اکمل الفراغ بالکلمة المناسبة: تَفَرّقَت التلمیذاتُ بَعدَ الدّرس.............. مُعَلّمَتُهّن.

1) مُودعةً                2) مُودعین       3) مُودعات              4) مُودعاً

59- ما هو المناسب للفراغ؟ « و ما یکفر بآیات الله الا...»

1) الفاسقونَ             2) الفاسقین       3) الفاسقات         4) فاسقینَ

60- ما هو الصحیح للفراغ فی العبارة التّالیة؟ « انتَ...»(جال ـــُـــ)

1) تَجیلُ                  2) تَجالُ         3) تَجولینَ            4) تَجُولُ

61- ما هو الخطاء لتعریب« رستگار شدید» فیما یلی؟

1) فُزتُم                   2) فُزتما       3) فُزنَ             4) فُزتنّ

62- ما هو الضمیر المناسب للفراغ للعبارة التالیة؟ « ..... سِرنَ»

1) انتنّ                   2) هُم          3) انتم                   4) نَحنُ

63- ما هو الصحیح عن امر « خافَ- یخافُ»

1) خِف                   2) خَف             3) خاف                  4) اُخفُ

64- ما هو الصحیح عن فعل المضارع للغائبة لِـ « رَاَی »؟

1) تَرای                 2) یَرَیُ           3) تَری             4) تَرایُ

65- ما هو الخطاء فیما یلی؟

1) انتنّ تَقُلنَ           2) هُنّ یَسِرنَ     3) هُنَ یَبِعنَ                 4) انتنّ تَعودنَ

66- ما هو الخطاء فی الترجمةِ فیما یلی؟

1)رَمیَ= تقاضا کرد   2) مَشَی= راه رفت       3) عَفا= عفو کرد    4) رَجا= امید داشت

67- ما ه الصحیح للفراغ فی العبارةالتالیة؟ «انّا ......الله ربّ العالمینَ»

1)اَخوفُ                  2) نَخوف                3) اَخافُ                    4) نَخافُ

68- ما هو الصحیح عَن فعل هذه عبارة؟« اطّالبُ یَستَریحُ یومَ الجُمُعةِ للذّهاب الی المدرسة طولَ الاسبوعِ»

1) مثال              2)اجوف       3) ناقص          4) صحیح

69- ما هو الصحیح للفراغ فی الجمله التالیة؟ «اَتَامرونَ النّاسَبالبرّ وَ..... انفُسَکُم»

1) تَنسَونَ            2) تَنسَیونَ               3) یَنسَیونَ               4) یَنسَونَ

70- ما هو الخطاء فیما یلی؟

1) هُم یَتلونَ         2) هنّ یَتلونَ      3) انتُم تهدونَ          4) انتنّ تهدونَ

71- متی تجد النّملة ثَمَةَ عملها فی الصّیف؟

1) فی الرطوبة            2) فی الصّیف   3) تحتَ الشّمس          4) فی الشّتاء

72- ما هو الصحیح لِـ «تَجِد» فی النّصّ؟

1) معتلّ ناقص      2) معتلّ مثال       3) معتلّ اجوف             4) صحیح و سالم

73- کیفَ نری النباتات و الاشجار؟

1) اخضر دائماً       2) اخضر عادةً         3) حمراء دائمةً             4) خضراء عادةً

74- فی الغرفة مع اللّون....یشکو الانسان من رطوبة و شدّة البَرد(سرما).

1) الاخضر            2) الاحمر        3) الازرق         4) الاصفر

75- عیّن المادة الافعال التالیة:« یَضَعُ ، لاتَقفُ ، تریدان»

1) وضع، قفو، رود 2) ضوع ، وقف، ورد    3) وضع، وقف ، ورد        4) ضوع، قفو، رود

76- عیّن الصحیح للفراغ « لم یکُن فی قاة المدرسة ... للجلوس»

1) مکانَ               2) مکاناً              3) مکانُ                4) مکانٌ

77- ما هو الصحیح عن الکلمة الّتی اشیر الیها بخطّ « نزل القرآنُ لیحفظَ الانسان کرامةً»

1) مفعول مطلق       2) تمییز         3) حال            4) مفعول به

78- عیّن الخطاء للفراغ « نحن نستمع الی القرآن...»

1) خاشعینِ            2)خاشعینَ       3) خاشعات            4) خاشعاً

79- ما هو اعراب ذی حال فی العبارة التالیة « الطالبة وقفت تخطب»

1) مبتدا               2) مفعول       3) فاعل             4) خبر

80- میّز الخطاء للفراغ لایجاد مفعول فیه فی العبارة التالیة «... المسلمونَ شهرَ رمضان»

1) یحبّ               2) ینجحُ         3) یجتهد         4) یصومُ

81- عیّن الصحیح للفراغ: « لا یکفرُ بآیات الله الّا ...»

1) القومَ الفاسقین     2) القومُ الفاسقون         3) القومُ الفاسقین       4) القومَ الفاسقونَ

82- عیّن الصحیح للفراغین « انّ الارض....ها عبادی...»

1) یرثُ- الصالحین      2) ترثُ – الصالح         3) یرثونَ – الصالحونَ      4) یرثُ – الصالحون

83- عیّن الخطاء:

1) المطالععة غذاءٌ      2) الدقّةُ مفیدٌ فی کلّ الامور     

 3) الحکمةُ ضالّة المؤمن       4) الطالبةُ محبوبة

84- ما هو اعرابُ ما اشیر الیه بخطّ : « انّما یخشی الله من عباده العلماء»

1) مفعول – صفت     2) مفعول – فاعل            3) فاعل – مفعول                4) فاعل – صفت

85-عیّن الصحیح للفراغ « ما کانَ فی البحرِ الّا ...»

1) خمسة زوارقَ        2) خمسُ زوارقٍ      3) خمسَ زوارقً           4) خمسةَ زوارقٍ

86- عیّن الصحیح للفراغ:« لم استطع ان ان انتظرک وقتاً... .»

1) اطولَ                  2) طویلٌ         3) اطولُ           4) اطولاً

87- عیّن الخطاء للفراغ:« المسلمون یجاهدون فی سبیل الله...»

1) کثیراً        2) جهاداً حقیقیّاً          3) جهاداً               4) اجتهاداً

88- عیّن المفعول فیه:« و ما خلقنا السماوات والارض  ما بَینهما الا بالحقّ»

1) بین                2) ما         3) الارض            4) السماوات

89- عیّن « الیاء» لیست مفعولاً به:

1) یؤلمُنی المُنکر    2) اکرمنی اخوک    

 3) انت تنادی ربّک و هو یُجیبک      4) اللهم اغننی بحلالک عن حرامک!

90- عیّن « ما» الشرطیة:

1) ما تتکلمون به انا اعرفه        2) ما تطالعین دروسک

3) ما زَرعوا مِنَ الشّر فیعلمه الله         4) ما اَمَرَ اللهُ المسلمینَ الا بالخیر.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 6:23  توسط مجید کمالی  | 

تست های کنکور عربی 3

 1   

عيـن الخـطأ :

  الف: تكون ـ كن        ب: تبيـع ـ بـع    ج: تسيـر ـ سـر        د: تعـود ـ عـد

 

 2  

عيـن الخطأ فـي اعراب الفعل المضارع .

     الف: لم تـرد          ب: لما يعـد           ج: لا ترج        د: لم تخافـي

 

 3  

   عيـن الخـطأ للفـراغ :     « لا اعرف ناجحا فـي الحياة إلا ……….»

       الف: ابراهيم            ب: علـي             ج: يوسف          د: يعقوب

 

 4

عيـن الخطا في اعراب المستثنـي :

      الف: لاتطلب إلا الحسنات .                      ب: فلـن نزيـدكم إلا عذاباً .

        ج:  كل شـيء هالك إلا وجهـه  .             د: لم يكن لهم عمل إلا دعاء الله.

 

 5

 أي جملـة تحتوي « التمييـز » .

  الف: ولو آمن اهـل الكتاب لكان خيـراً لهـم .        ب: لا خيـر في ود امـريء متلـون .

    ج:  الباقيات الصالحات خيـر عنـد ربـك ثواباً           د: أنـزل الله إليكـم الكتاب هادياً .

 

 6

ما هو الصحيح للفراغ .                « تتوكل المومنـة علـي الله ………..  .»

    الف: المتـوكل             ب:متـوكلاً                ج: تـوكلاً            د: متوكلـة

 

 7

ما هو الصحيح للفراغ .  « لايستطيع أن يغوص في البحر أكثـر من عشـرين ………  .»

     الف: متـراً                ب: امتـار                ج: متـرين                د: متـر

 

 8

ما هو الصحيح للفراغ .       « كأن هناك ………………. آخـر . »

 الف: الجسيم المجهول    ب: جسيم مجهول    ج: جسيماً مجهولاً  د: الجسيم المجهول

 

 9

 كـم فعلاً فـي هذه العبارة :           « متـي ما تلق من تهوي دع الدنيا و أهملها .»

      الف: اثنان         ب: ثلاث            ج: اربـع              د: خمس

 

10

أكمل الفراغ بالحال  .                      « عفوت عن المخطـي ء ……….. .

   الف: تكريماً           ب: كرامتاً                   ج: اكراماً                   د: كريماً

 

11

أكمل الفراغ بالحال .                   « هجـم العدو علي أراضينا ………  .»

    الف: المعتدي         ب: المعتدية        ج: معتدية                  د: معتدياً

 

12

ماهوإعراب « قرينـا » في هذه العبارة :    «  استنتج العلماء أن لكل جسـم قرينـا »

 الف: خبر أن         ب: إسـم أن          ج: المفول فيـه             د: المفعول المطلق

 

13

 ماهوإعراب « غـواص » .   فإن جرح غواص جرحا شديدا لا يري دمه إلا باللون الأسود .  الف: المفعول به       ب: خبــر           ج: الفاعــل           د: نائب الفاعـل

 

14

ما هو إعراب « الليل » .         « وهـو الذي خلق الليـل والنهـار »

   الف: المفعول فيـه         ب: المفعـول بـه      ج: الخبـر        د: المفعـول المطلق

 

15

 

 

ما هو اعراب هذه الكلمات :  وقد آتيناك مـن لدنـا ذكـرا »الف:المفعول به ـ المفعول المطلق       ب: الفاعل ـ المفعول به    ج: المضاف إليه ـ المفعول المطلق               د: المفعول به ـ المفعول به

 

16

عين اعراب  «زوجان » في هذه العبارة .    « فهـل ‍ فـي الجماد زوجان ؟ »

  الف:خبرومرفوع نيابا.  ب:مبتداومرفوع نيابا.  ج:مفعول به ومنصوب به الف.  د:خبرومرفوع محلا

 

17

ما هو الخطأ عن  « لم يـرج » :            «  الأب لـم يـرج هـدايتـه . »

   الف: فعل مضارع مجزوم به حذف حرف عله    ب: معتل أجوف ، إعلال به حـذف

      ج: معتل ناقص ، إعلال به حـذف     د : خبـر جملـه فعليـه محلا مرفـوع

 

18

 

ما هو اعراب « ودايـع » .             « وما المال و الأهلون إلا ودايـع »

    الف: مرفوع ظاهراً    ب: منصوب ظاهراً   ج: منصوب نياباً        د: مرفوع نياباً 

 

19

 كم اسماً منصوباً في هذه العبارة .             « إنا انزلناه قرآنا عربيا لعلكـم تعقلون .»

     الف: اثنان             ب: ثلاث               ج: اربع                    د: خمس

 

20

ما هو الصحيح .

  الف: اللهم رُدُ كل غريب .                  ب: قٌبض علي المجرم و لم يفر

    ج:  لم أسـر من فشله  .           د:  الهي ، لا ترد حاجتـي .                       

                                   « نتمنـي لكـم التـوفيـق  »

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 6:22  توسط مجید کمالی  | 

افعال معتل در ثلاثی مزید عربی 3

خلاصـه اي از قواعـد أفعال معتـل ثلاثــي مـزيـــد  :

    

  الف : صرف أفعال معتل مثال دربابهاي مـزيــد :

      1= هرگاه أفعـال معتـل مثـال به باب إفتعـال برده شوديعني اگرفاءالفعل حرف عله  (واو)باشدحرف                       

           (واو) به(تاء)تبديل ميشودو در(تاء)باب إفتعال ادغام ميگـرددوطبق اين فرمول صرف مي شود::

                   ماضــي     مضـارع       أمـــر       مصـــدر       اسم فاعل       اسم مفعـول       حروف اصلـي      

                   إفتعـل       يفتعـل       إفتعـل      إفتعـال         مفتعــل           مفتعـــل             ف ع ل

                   إتحـد        يتحـد         إتحـد       إتحـاد           متحــد           متحـــد               و ح د

                   إتفـق         يتفـق         إتفــق      إتفـاق            متفــق            متفــق                و ف ق        

  

     2= هـرگاه أفعال معتل مثال به باب إفعال برده شوددرصيغـه هاي ماضي و مضارع و أمــرحرف عله

           تغييـرنمي كندو اعلالـي نداردولي درمصـدر( اگرحرف علـه واو باشد) قلب به ياء مي شـودوبايد

           توجه داشت كه اگرحرف عله ياء باشددرصيغه هاي مضارع فلب به واومي شودوطبق اين فرمول

           صرف مي شود::     

                   ماضــي     مضـارع       أمـــر       مصـــدر       اسم فاعل       اسم مفعـول       حروف اصلـي

                   أفعـل       يفعـل         أفعـل       إفعـال          مفعــل            مفعـــل             ف ع ل

                   أوجـد       يوجـد        أوجـد       إيجـاد          موجـد             موجـد               و ج د  

                   أيقــظ      يوقـظ         أيقـظ        إيقـاظ          موقـظ             موقـظ               ي ق ظ

    

     3 = هـرگاه أفعال معتل مثال به باب إستفعال برده شوددرصيغـه هاي ماضي و مضارع و أمــرحرف

           علـه تغييـرنمي كندو اعلالـي نداردولي درمصـدر( اگرحرف علـه واو باشد) قلب به ياء مي شـود

           و طبـق اين فرمول صرف مي شود::      

              ماضـــي      مضــــارع      ‌ أمـــــر      مصــــدر      اسم فاعل      اسم مفعول        حروف اصلـــي

             إستفعـل      يستفعــل       إستفـعل     إستفعــال     مستفعــل      مستفعـــل              ف ع  ل

            إستوجـد      يستوجـد       إستوجد      إستيجــاد     مستوجـد       مستوجــد               و  ج  د  

             إستيقـظ       يستيقـظ        إستيقـظ      إستيقــاظ     مستيقــظ       مستيقــظ               ي ق ظ

 

 

  

                                                                                                                      الصفحةالثانية (2 )

      ب : صرف أفعال معتـل أجوف در بابهاي ثلاثـي مزيد :

     1= هرگاه فعل معتل أجوف به باب إفعال برده شوددرصيغه هاي ماضي حرف عله قلب به الف

          و در صيغه هاي مضـارع حرف عله (اگر واو باشد)قلب به ياءودر اولين صيغه امــرحرف عله

          حـذف مي شودودر مصـدر اين باب حرف علـه حـذف مي شودوبجاي آن (ة)درآخـرمصـدر

           اضافه مي شود و طبق اين فرمول صرف مي شود:

                      ماضـي        مضـارع        امـر       مصدر       اسم فاعل      اسم مفعول       حروف اصلي                       

                      أفــال          يفيـل          أفـل       إفالـة          مفيــل            مفـال               ف ع ل

                      أشار            يشيـر         أشـر      إشارة          مشيـر            مشـار              ش و ر   

                      أقـام            يقيـم          أقـم       إقامـة          مقيـم             مقـام                ق و م        

      2 =  هرگاه فعل أ جوف به باب إفتعال برده شوددرصيغه هاي ماضي و مضارع حرف عله قلب به

              الف ودراولين صيغه امر حرف عله حذف ودرمصدر اگرحرف عله واو باشدقلب به ياءمي شود

             (در ماضي از صيغه ششم تا آخـروجمـع هاي مؤنث فعـل مضـارع حرف علـه حـذف مي شود)

              براساس اين فرمول صرف مي شود                 

              ماضـي        مضـارع        أمـر         مصـدر       اسم فاعل      اسم مفعول      حروف اصلي

              إفتـال         يفتـال         إفتـَل         إفتيال          مفتـال           مفتـال                ف ع ل

              إختار         يختـار         إختـَر         إختيار         مختار            مختار                 خ ي ر

              إغتاب        يغتاب         إغتَب         إغتياب        مغتاب          مغتاب                غ ي ب

                   ( اسم فاعل و اسم مفعول در بابهاي افتعال و انفعال بر يك وزن بكار مي رود.)                                                                                                                         

                                                                                                                                              

        3= هـرگاه فعل أجوف به باب إنفعال برده شود درصيغه هاي ماضي ومضارع حرف عله قلب

              به الف ودراولين صيغـه أمــرحرف علـه حذف ودرمصدراگرحرف عله واو باشدقلب به ياء

              مي شود(درصيغه هاي ماضي ازصيغه ششم تا آخرو جمع هاي مؤنث فعل مضارع حرف عله

              حذف مي شود)و بر اساس اين  فرمول صـرف مي شود:

              ماضـي       مضـارع       أمــر         مصــدر        اسم فاعل      اسم مفعول      حروف اصلي    

             إنفـال          ينفـال         إنفَـل        إنفعـال          منفـال            منفـال              ف ع ل

             إنقـاد           ينقـاد         إنقـد         إنقيـاد           منقـاد             منقـاد               ق و د    

                 ( اسم فاعل و اسم مفعول در بابهاي افتعال و انفعال بر يك وزن بكار مي رود.)

                                                                                                                                     

                                                                                                                    الصفحـة الثالثـة (3 ) 

       4= هرگاه فعل معتل أجوف به باب إستفعال برده شوددرصيغه هاي ماضي حرف عله قلب به الف

           و در صيغـه هاي مضـارع حـرف عله (اگر واو باشد)قلب به ياءودر اوليـن صيغه امــرحرف عله

           حـذف مي شودودر مصــدر اين باب حـرف علـه حـذف مي شودوبجـاي آن (ة)درآخـرمصـدر

           اضـافه مي شـود (درماضي از صيغه ششم تا آخـرودرجمـع هاي مؤنث فعل مضـارع حرف علـه

           حـذف مي شود) و طبق اين فرمول صرف مي شود:

            ماضـي       مضـارع        أمـــر         مصــــدر         اسم فاعل       اسم مفعول      حروف اصلي

           إستفال       يستفيل        إستفل         إستفالة            مستفيـل          مستفـال              ف ع ل

           إستفاض     يستفيض     إستفض       إستفاضة          مستفيض         مستفاض            ف ي ض

           إستقـام       يستقيم       إستقـم        إستقامة           مستقيـم           مستقـام              ق و م  

         

      ج = صرف أفعال معتـل ناقص در بابهاي  ثلاثـي مزيـد  :

      1= هرگاه أفعال معتـل ناقص به باب إفعـال برده شوددراولين صيغه ماضي حرف عله قلب به الف

           و در صيغه هاي مضـارع حرف عله (اگر واو باشد) قلب به ياء و در اوليـن صيغه امــرحرف عله

           حذف مي شود و در مصـدر اين باب نيـز حرف علـه حذف مي شود و بجـاي آن همـزه ( ء) در

           آخـرمصــدر  اضافه مي شود و طبق اين فرمول صرف مي شود:  

          ماضــي       مضـارع         أمـــر        مصـــدر      اسم فـاعل        اسم مفعول     حروف اصلي     

          أفعــي        يفعـــي         أفـــع         إفعــاء        مفعــــي            مفعـــي              ف ع ل

          ألقـــي        يلقـــي         أ‍لــــق        إلقـــاء        ملقــــي             ملقـــي              ل ق ي       

          أرضـي        يرضــي        أرض          إ رضـاء        مـرضـي            مـرضـي             ر ض ي

             ( هرگاه حرف عله در آخـر كلمه و بعد از الف قرار بگيرد به همزه (ء) قلب مي شود.)                                                                                                                                        

 

       2 = هرگاه أفعال معتل ناقص به باب تفعيـل برده شودحرف عله دراولين صيغه ماضي قلب به الف      

             ودراولين صيغه مضارع(اگر واو باشد) قلب به يا، و دراولين صيغه امرحذف ميشودومصدرآن بر

             وزن تفعلـة ساخته ميشودو براساس اين فرمول صـرف مي شود :

                 ماضــي     مضـارع     أمــــر      مصــــدر       اسم فاعـل       اسم مفعول       حروف اصلي

                 فعــــي      يفعــي       فـــــع      تفعيـــــة      مفعــــي         مفعـــــي            ف ع ل

                 صلـــي      يصلــي       صـــل      تصليــــة       مصلـــي          مصلــــي            ص ل ي

                 ربـــــي     يـربــي       رب          تـربيـــة       مـربـــي         مـربــــي             ر ب  ي

          

            

                                                                                                                                   الصفحـةالرابعـة (4 )

   3= هرگاه أفعـال معتـل ناقص به باب مفـاعلـة بـرده شـوددراوليـن صيغـه ماضـي حـرف علـه

         به الف ودر اوليـن صيغـه مضــارع حـرف علـه (اگر واو باشد) به ياء و دراوليـن صيغـه امـر

         حرف علـه حـذف ودرمصـدر نيزحـرف علـه به الف قلب مي گرددوبر اساس ايـن فـرمول

         صرف مي شود::

              ماضـــي     مضــــارع      أمـــــر      مصـــــدر      اسم فاعل      اسم مفعول      حروف اصلــي 

              فاعــي       يفاعــــي        فــــاع        مفـاعـاة         مفـاعـي          مفـاعــي             ف ع ل      

              لاقـــي       يـلاقـــي          لاق            مـلاقـاة         مـلاقــي          مـلاقـــي             ل ق ي       

              راعــي       يراعــي           راع            مـراعـاة        مـراعـي          مـراعــي             ر ع  ي

                                                                                                                                                 

4= هرگاه أفعال معتل ناقص به باب تفعـل برده شوددر اولين صيغه ماضي و مضارع حرف

  عله به الف ودر اولين صيغه امـرحرف عله حذف ودرمصدرحرف ماقبل آخرمكسورميشود

   و حرف عله( اگر واو باشد) قلب به ياء مي گرددو بر اساس اين فرمول  صرف مي شود :          

                 

                    ماضــي     مضــــارع       أمـــــر       مصـــــدر      اسم فاعل     اسم مفعول    حروف اصلـي       

                   تفعــي       يتفعــــي       تفــــع        تفعـــــي      متفــــي         متفعـــــي         ف ع ل

                   تجلــي       يتجلـــي        تجـــل       تجلــــي       متجلــي         متجلــــي          ج ل و

                   ترقــي        يتـرقـي         تـــرق       تــرقـي         متـرقـي         متـرقــي           ر ق ي

  

5= هرگاه أفعال معتل ناقص به باب تفاعــل  برده شوددر اوليـن صيغه ماضي و مضارع حرف

     علـه به الف ودر اوليـن صيغـه امـرحـرف علـه حـذف ودرمصـدرحرف ماقبـل آخرمكسـور

     مي شود و حـرف علـه( اگر واو باشد) قلب به ياءمي شـودو  بر اسـاس ايـن فرمـول  صرف

     مي شود :

                ماضـــي      مضـــارع      أمـــــر       مصــــدر       اسم فاعل        اسم مفعول     حروف اصلـي

                تفاعــي       يتفـاعـي        تفـــاع        تفــاعــي       متفــاعـي         متفـاعــي           ف ع ل

                تراضـي       يتراضـي        تـراض       تـراضــي       متـراضـي         متـراضـي           ر ض ي

                تداعـي        يتـداعـي       تـدا ع         تـداعــي        متـداعـي         متـداعـي             د ع و       

                                                                                                                                    

                                                                                            الصفحـة الخامسـة ( 5 )

      6=هرگاه أفعال معتل ناقص به باب إفتعـال برده شوددراولين صيغه ماضي حرف عله قلب به الف

              ودر صيغـه هاي مضـارع حرف عله(اگر واو باشد) قلب به ياء و در اوليـن صيغه امــرحرف عله

              حذف مي شود و در مصـدر اين باب نيز حرف علـه حذف مي شود و بجـاي آن همـزه ( ء) در

              آخـرمصــدر  اضافه مي شود و طبق اين فرمول صرف مي شود::

              ماضـــي      مضـــارع      أمــــر        مصــــدر       اسم فاعل       اسم مفعول      حروف اصلـــي         

              إفتعــي       يفتعـــي       إفتـــع         إفتعـاء          مفتعـــي         مفتعـــي              ف ع ل

              إشتهـي       يشتهــي        إشتــه        إشتهـاء          مشتهــي        مشتهــي              ش ه و

              إرتـضي       يرتضـي         إرتض        إرتضـاء          مرتضـي         مرتضـي               رض ي

                  ( هرگاه حرف عله در آخـر كلمه و بعد از الف قرار بگيرد به همزه (ء) قلب مي شود.)

         7=  هر گاه أفعال معتل ناقص به باب إنفعال برده شوددراولين صيغه ماضي حرف عله قلب به الف

              و در صيغه هاي مضـارع حرف عله (اگر واو باشد) قلب به ياء و در اوليـن صيغه امــرحرف عله

               حذف مي شود و در مصـدر اين باب نيز حرف علـه حذف مي شود و بجـاي آن همـزه ( ء) در

               آخـرمصــدر  اضافه مي شود و طبق اين فرمول صرف مي شود ::

                   ماضـــي       مضـــارع      أمــــر       مصـــدر        اسم فاعل      اسم مفعول      حروف اصلـي

                   إنفعــي        ينفعـــي       إنفـــع       إنفعــــاء       منفعــــي      منفعــــــي         ف ع ل

                   إنقضـي        ينقضــي        إنقــض      إنقضـــاء      منقضــــي     منقضــــي           ق ض ي

                   إنـزوي         ينــزوي        إنــزو        إنـــزواء       منـــزوي      منـــــزوي          ز  و  ي

                        ( هرگاه حرف عله در آخـر كلمه و بعد از الف قرار بگيرد به همزه (ء) قلب مي شود.)

       8 = هرگاه أفعال معتـل ناقص به باب إستفعــال برده شوددراولين صيغه ماضي حرف عله قلب به

              الف ودر صيغه هاي مضـارع حرف عله (اگر واو باشد)قلب به ياء و در اوليـن صيغه امــرحرف

              علـه حذف مي شود ودر مصــدر اين باب نيز حرف علـه حذف مي شودوبجـاي آن همـزه ( ء)

               به آخــرمصــدر اضافه مي شود و طبق اين فرمول صرف مي شود ::

               ماضـــي      مضــــارع      أمــــر        مصــــدر      اسم فاعل      اسم مفعول        حروف اصلـي

              إستفعــي     يستفعــي       إستفـــع     إستفعــاء     مستفعــي      مستفعـــي            ف ع  ل

              إستـدعـي    يستـدعي        إستــدع     إستـدعاء     مستــدعي     مستــدعي             د  ع  و

              إستشفـي     يستشـفي        إستشف     إستشفاء       مستشفـي      مستشفـي              ش ف ي

                       ( هرگاه حرف عله در آخـر كلمه و بعد از الف قرار بگيرد به همزه (ء) قلب مي شود.)

                       

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 6:22  توسط مجید کمالی  | 

نواسخ و اعراب

   بسمـه تعـالــي                     خلاصـة النواسخ                  

        نواسخ: أدواتـي هستنـد كه به ابتـداي جمله اضـافه مي شـوند و اعراب اجـزاي جمله را نسـخ مي كنند يعني اعراب جديدي را بجاي اعـراب قبلـي جمله قـرار مي دهند بطوري كه اگراين ادوات  حذف شوند اعراب قبلي بجاي خود باز مي گردد .

  نواسـخ عبارتند از :               1=  الافعـال الناقصـه                 2=   الحروف المشبـهةبالفعـل

                                             3 =  لا النـافيـة للجنـس            4=   افعال المقاربة

 

الأفعال الناقصـة:

كان ـ صار ـ أصبـح 

  مادام ـ مازال ـ ليس

اسم =  ( مرفوع )

لف : اسم ظاهر :  صار الجو باردا

ب :  صمير بارز :  كنتم مومنين بالله

ج : ضميرمستتر:

        المومن لايكون(هو)متكاسل

خبـــر ( منصوب )

الف : خبرمفرد: ليس الطالب جاهلا .

ب:خبرجمله:كان الجنوديجاهدون في سبيل الله .

ج: خبرشبه جمله: مازالت الطالبة في المكتبة .

 

الحروف المشبهة    

       بالفعل

 إن – أن – كأن –

ليت – لكن – لعـل

اسم ( منصـوب )

 الف: اسم ظاهر: إن الجــو  بارد  .

  ب:  ضميـرمتصل:  كأنك متردد .

خبــر ( مرفوع )

 الف: مفرد :  إن الله عليـــم  .

ب:جملة:إن المجاهدين يدافعون عن وطنهم .

 ج : شبه  جملـة :  كأن المعلم في صفنا .

 

لا النافيـة للجنس

اسم =  ( منصـوب )

 اسم ظاهر :  لا سيف أقطـع من الحق .

                 لا فضيلـة أجـل من الإحسان .

 

خبـــر ( مرفوع )

  الف  :  خبرمفرد: لا لباس أجمل من العافيـة .

    ب :  خبرجمله: لا ناجع يتكاسل في حياتـه .

      ج :  خبرشبه جمله: لا إكراه فـي الدين  .

 أفعـال مقـاربــه ويـــژه رشـتـــه انســانــي مــي باشـــد :

أفعال المقاربـة :

1= افعال قرب :

 كاد (يكاد) – أوشك (يوشك)

2= افعال رجاء :  عسـي

3= افعال شروع :

 بدا – شرع – أخذ ـ جعـل

اسـم (مرفوع )

 الف: اسم ظاهر: عسي الله أن يرحمكـم .                     

ب:ضميربارز: الطلاب شرعوا يكتبون الدرس.

 ج: ضميرمستتر: الجهل كاد (هو) يضمحـل  .

خبـر(محـلأ منصوب )

 جمله فعليـه (فعل مضارع )

  كاد الفقر أن يكون كفراَ  .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 6:21  توسط مجید کمالی  | 

ترجمه دروس عربی 3ریاضی و تجربی

معني درس اول عربي

اي پروردگار . به من علم و حكمت ببخش و من را به نيكوكاران ملحق كن

اي پروردگار . اعضاي بدن مرا براي خدمت به خودت توانمند كن و اعضاي بدن مرا به خاطر برخورداري از اراده ي قوي توانمند كن

اي پروردگار چهره ام را به سوي تو قرار دادم و اي پروردگار دستم را به سوي تو دراز كردم

اي گستراننده نعمتها اي دور كننده ي بلا ها بر محمد و خاندان محمد درود فرست

با من كاري كن كه تو شايسته آن هستي

معني درس دوم عربي

ديدار محبوب .. اي خداي من ..... از مدتي پيش اسلام آورده ام اما محبوبم را نديده ام

با مادرم درباره اين موضوع صحبت كردهام اما او اجازه نمي دهد پيرزني ناتوان است كه نياز به مراقبت دارد اما چكار كنم آيا مرا ياري مي كني .

شبي.

مادر جان صبرم تمام شده است من مشتاق ديدار پيامبر (ص) هستم. چگونه دوري تورا تحمل كنم

نه نه من ناتوان هستم نمي توانم .

اما قبل از غروب خورشيد باز خواهم گشت با تو عهد مي بندم اما اشكالي ندارد بسيار خوب من قبل از غروب خورشيد در انتظار تو هستم حتماً حتماً بسيار متشكرم مادر جان . در راه چطور اين نعمت را شكر كنم بعد از چند ساعت من در خدمت محبوبم هستم .

آيا ممكن است اي اويس آيا باور مي كني . پس اويس به شهر پيامبر (مدينه)(ص) نزديك شد .

چه سعادتي ، چه سعادتي و در مدينه سرورم سرورم،خانه پيامبر (ص) كجاست ؟كجاست؟ آنجاست آنجاست . آه رسيديم پايان دوري..... در خانه را زد.

ببخشيد دوست خوبم مي خواهم محبوبم پيامبر خدا (ص) را زيارت كنم . خوش آمديد بفرمائيد .نه نه كجاست ؟كجاست؟ به جاي نزديكي مسافرت كرده است به خواست خدا اندكي بعد بر مي گردد اين مسافت را براي دوستم پيموده ام مادرم........ پس با نگراني روي زمين نشست به سوي آسمان نگاه كرد جاي خورشيد را جستجو كرد .

وفا كردن به عهد... اويس با ناراحتي از جايش بر خاست و به يار پيامبر گفت بيش تر از اين نمي توانم مادرم منتظر من است سلام من را به محبوبم برسان...... شهر را ترك كرد .

پيامبر از سفرش برگشت. همانا من نفس خداوند بخشنده را از طرف يمن احساس مي كنم. بوي بهشت از سمت قرن پراكنده مي شود .

و بعد از چند سال اويس در جنگ صفين جهاد كرد در حالي كه از دست دوستش دفاع مي كرد و روي زمين افتاد و شهيدشد و شهادت بر تو گوارا باد اي اويس .

معني درس سوم عربي

ارزان است ارزان است لباسهاي زيبا كفشهاي زيبا همه چيز ارزان است بشتابيد بشتابيد اين خيلي زيبا است قيمتش گران است فرزندم انتخاب كن به قيمتش فكر نكن . در گوشه اي از خيابان.

روزنامه ، روزنامه عصر ، اخبار مهم ،اخبار مهم آيا روزنامه فروش را مي شناسي نه او را نمي شناسم او در مدرسه ما دانش آموز است او دانش اموز است بيچاره حتماًدر درس هايش ضعيف است مادر جان چرا اين دانش آموز به روزنامه فروشي مشغول است آيا درس ندارد چرااما اينها از درس خواندن فرار مي كنند آنها تنبلي مي كنند .حتماً بي شك اما چرا درنگ مي كني آفتاب سوزان است . فردا جشن است در خانه مادر جان مادر جان جشني در مدرسه برگزار مي شود .چيز خوبي است به چه مناسبتي ؟ براي تعيين دانش آموز نمونه او كيست ؟ نمي دانم حتماً آن پسر است نمي دانم نمي دانم به هر حال مادر جان آيا با هم مي رويم ؟ پسرم تو مي داني كه فردا وقت تحويل قاليچه به صاحبش است نمي توانم متأسفم .اشكالي ندارد قبل از طلوع بامداد از خواب برخاست و وضو گرفت و بعد از نماز براي رقتن آماده شد .

خوش آمديد خوش آمديد …. بفرمائيد بفرمائيد .. بسيار متشكرم بسيار متشكرم . مراسم شروع شد و بعد از اجراي نمايشنامه و سرود... ما اينجا گرد آمده ايم براي بزرگداشت دانش اموزي نمونه. او براي همه الگو است و در ا خلاق و در درس و در كار اين همان سعيد است خداي من چه مي بينم او همان فروشنده است پسرم اشتباه كردم نه نه او موفق است در حقيقت ما تنبلي مي كنيم سعيد جلو آمد و مدير به گرمي از او استقبال كرد و بعد از دست دادن به او مدال تلاش و فعاليت را بر گردن او آويخت و جايزه اي به او بخشيد .

معني درس چهارم عربي

درس عبرت

اي مردم كاروان قارون بزرگ در راه است دور شويد دور شويد خدايا ما را از شر اين سركش نجات بده همانا او بد ترين مخلوق است نگاه كن قارون با جلال و شكوه بيرون آمده است اي كاش ثروت قارون را داشتيم برادرم ثروتي كه بدنبالش لعنت مردم باشد چه فايده اي دارد همانا او به نعمت خدا ناسپاس است بايد نزد قارون برويم آيا موعظه مي پذيرد نه نه معلوم است او مرد متكبري است بايد تكليف را انجام دهيم ما بشارت دهنده و بيم دهنده هستيم .

در قصر قارون

چه مي خواهيد امربه معروف ونهي از منكر اي قارون به فقيران و بيچاره ها و ستمديده ها نيكي كن .اي قارون شما به دين موسي ايمان نداريد اي نگهبان ديناري از طلا به آنها بده انها فقيرند نه نه مامال نمي خواهيم همانا كسي كه طلا و نقره جمع مي كند و آنرا انفاق نمي كند پس عذابي دردناك را به آنان بشارت بده .

اين حرفها چسيت خارج شويد و قصر مرا ترك كنيد . شما مفسد هستيد همانا تو سزاي عملت را خواهي ديد .

بعد از چند ماه

شنيده ام كه موسي قارون را به را راست دعوت كرده است .بلي اما او به دين پيامبران كافر است فرار كنيد فرار كنيد اين است سرانجام تكذيب كنندگان است .چه شد چه شد خدا بر قارون عذاب فرستاده است .عذاب . كمك كنيد.. كمك كنيد به فقيران كمك خواهم كرد .راه فراري وجود ندارد و اينچنين زمين او را بلعيد و جلال و شكوه و كاروان و قصرهااز بين رفت و قارون عبرتي براي نسلها شد .

معني درس پنجم

جلوه هايي از ساده زيستن

بازار پرچه فروشها امام علي (ع) با خدمتكار جوانش به بازار رفت لباسها.. لباسها... از بهترين نوع

آ يا پيراهني براي من و پيراهني براي خدمتكارم داري بلي بلي يا امير الموئمنين بفرماييد من در خدمت شما هستم هنگامي كه امير الموئمنين دانست كه فروشنده او را شناخته است مكان را ترك كرد و به دكان ديگري رفت يك پيراهن براي خودم و يك پيراهن براي خدمتكارم مي خواهم بفرماييد بفرماييد من در خدمت شما هستم .

امام علي ( ع) گفت : پيراهني به سه درهم و پيراهن ارزانتري انتخاب كرد اين مال تو است و ارزانتر مال من است . نه ..نه .. تو شايسته تر هستي ... تو امير مومنان هستي . نه تو جواني و تمايلات جوان ها را داري .

بعد از مدتي امام (ع) براي اقامه نماز حاضر شد .

در ضمن خطبه :

اي پدر نگاه كن.. نگاه كن.. امير الموئمنين احساس گرماي شديد مي كند او با آستينش خود را خنك مي كند نه نه فرزندم او خود را خنك نمي كند بلكه پيراهنش را خشك مي كند و او آن را قبل از حضورش براي نماز شسته است عجيب است عجيب است .آيا پيراهن ديگري ندارد تعجب نكن بعد از نماز مغرب داستاني براي تو مي گويم بعد از نماز مغرب پدر صحنه زير را براي او ترسيم كرد .

در روزي از روزها..يكي از ياران: پيامبر خدا ناراحت است او را چه كنيم . سلمان : من مي دانم چه كنيم او با ديدار دخترش فاطمه خوشحال مي شود . پس سلمان به خانه فاطمه (س) رفت او را خبر كرد هنگامي كه سلمان لباسهاي فاطمه (س) را ديد شروع كرد به گريه كردن.. چه اندوهي همانا دختران امپراطور روم و پادشاه ايران بر لباسهاي ابريشم و حرير هستند و لباس دختر محمد (ص) اينچنين است .

بعد از چند دقيقه.... نزد پيامبر...

اي پيامبر خدا همانا سلمان از لباسهاي من تعجب كرده . رسول خدا (ص) : اي سلمان همانا دختر من در گروه پيشتازان است .

معني درس ششم

خداي من دخترم چكار كنم

او بشدت مريض است به كجا مراجعه كنم فايده اي ندارد فايده اي ندارد اي خواهرم بي تابي نكن بي تابي نكن نه.. چرا .. نمي توانم دخترم مريض است . اين بيماري در اي شهر شايع شده است .

در شهر.. مصيبتي بزرگ .

چرا پزشكها نمي توانند اين مريضها را معالجه كنند تعداد مريضها زياد است و در شهر بيمارستان مناسبي نيست .

شوراي مشورتي اي وزير چه خبرهايي داري خبر هاي تأسف بار ... مردم در مصيبتي بزرگ افتاده اند . بيماريها رواج يافته اند چرا براي حل اين مشكل جستجو نمي كنيد از دانشمندان كشور مي خواهيم كه پيرامون اين كار را جستجو كنند خوب است خوب است آنجا در شهرري دانشمند مشهوري است مقصود تو محمدبن زكرياي رازي كاشف الكل است خوب است خوب است او را با عزت و احترام بخواهيد .

نزد رازي ايدانشمند بزرگ شهر ما مشكلي بزرگ دارد بيماريها شايع هستند و ما بيمارستان مناسبي نداريم چرا به ساختن بيمارستان اقدام نمي كنيد مشكل ما دست يافتن جاي مناسبي براي بيمارستان است بين پزشكان درباره تعيين مكان مناسب اختلاف زيادي وجود دارد بسيار خوب بسيار خوب درباره اين مسأله فكر خواهم كرد تا كي.. تا آخر هفته .. در خانه خدايا تو به بر آوردن خواسته من قادر هستي نياز مرا مي داني خدايا در قلب من نوري و فهمي و دانشي قرار بده اي خداي من فقط تورا مي پرستم و از تو ياري مي جويم .

بعد ازچند روز

ها ن يافتم... گوسفندي را بكشيد و گوشتش را به پنج قسمت تقسيم كنيد شما هر قسمت را در گوشه اي از شهر آويزان كنيد ومن نتيجه را به شما خواهم داد .

و بعد از چند روز

رازي بهترين جا را براي ساختن بيمارستان معين كرد در شوراي مشورتي اي دانشمند بزرگ از راز آويختن گوشت ما را خبركن هر روز به محله هاي شهر رفتم و تغييرات ايجاد شده در تكه هاي گوشت را مشاهده كردم و به اين نتيجه رسيدم كه محله اي كه در آن گوشت دير فاسد مي شود بهترين جا براي ساختن بيمارستان است .

معني درس هفتم :

يكتا است يكتا است. نه نه هبل هبل يكتا است يكتا . او را بزن او را به شدت بزن. يكتاست يكتا .

در شبي.......اوضاع خطر ناك است مسلمانها در عذاب هستند كافران سميه را بعد از عذاب كشتند و همچنين همسرش ياسر را و بلال زير شديد ترين شكنجه است و عمار ........

اي رسول خدا راهي براي حل اين مشكل جستجو كن ما به جاي امني براي منتشر كردن اسلام نيازمنديم پس خدا به زنان و مردان مسلمان فرمان داد كه هجرت كنند همانا زمين من وسيع است پس فقط مرا بپرستيد در حبشه خاكم عادل و يكتا پرستي وجود دارد سران قريش شما ساكت هستيد عجيب است .

كساني كه به حبشه هجرت كرده اند براي مامشكلات خواهند آفريد .

قسم به لات و عزي.. هر كس را كه مهاجرت كرده است باز خواهيم گردانيد و او را شكنجه خواهيم كرد فرستاده اي را همراه با هديه ها به نزد حاكم حبشه مي فرستيم و از آنها مي خواهيم كساني كه به آنجا رفته اند تسليم كردند... بسيار خوب... بسيار خوب .. به طمع انداختن عادات ما است.

نزد حاكم حبشه.... تعدادي از جوانان ما از دين ما خارج شده اند و ما از شما مي خواهيم كه انها را به ما تسليم كنيد . مهاجران نزد حاكم ..

سلام بر شما.. خوش آمديد.. نگاه كنيد.. .. نگاه كنيد.. اينها به حاكم سجده نمي كنند .. اهانت است ..

دين ما سجده كردن را به ما اجازه نمي دهد مگر براي خدايي كه ما را آفريده است .

دين شما چيست ؟

همانا خدا پيامبري را به سوي ما فرستاد كه ما را به راستگويي و بر گرداندن امانت و وفاي به عهد امر مي كند و ما را از ارتكاب گنا هان باز مي دارد و ما را به خواندن نمازو پرداخت ذكات امر مي كند......

قسم به پروردگارم اين دين يكتا پرستان است .

اي فرستاده قريش برگرد كساني كه به كشور من وارد شده اند در امنيت و راحتي هستند .

معني درس هشتم عربي

روزي روباه در لباس نصيحت كنندگان ظاهر شد پس روي زمين قدم مي زد و نصيحت مي كرد و به حيله گران دشنام ميداد و مي گفت سپاس خدارا كه معبود جهانيان است

اي بندگان خدا توبه كنيد پس او پناهگاه توبه كنندگان است .

و خروس را بخواهيد كه در بين نماز صبح براي ما اذان بگويد

و نزد خروس رفتند و گفت :

از جانب من به روباه ابلاغ كنيد از نياكان شايسته من.. . از خروس هاي تاجداري كه وارد شكم ملعون روباه شدند .

همانا آنان گفتند در حالي كه بهترين گفته گفته دانايان است .

هر كس روزي گمان كند كه روباه دين دارد خطاكار است .

معني درس نهم عربي

سعيد : الله اكبر الإمام : الله اكبر

براي چه تكبير مي گويي اي سعيد . سعيد : اين كوفه است كه از دور نمايان است هان اين من هستم حر رياحي آيا بر ضد مايي يا با ما چگونه در ركاب هراه ستمگران راه مي روي .

چگونه نور حق و آشكار را نمي بيني همه شماها مي دانيد كه من خواهان اصلاح هستم كه آنرا حاكم سركش فاسد كرده و تجاوز برآن حكومت رانده است . اي پسر دختر مصطفي ما تشنه ايم . آب را بيم ما و آنها به طور مساوي تقسيم كنيد و فردا گشايش مي رسد اكنون وقت نماز رسيده است آيا با سربازانت نماز مي خواني اي نوه ي پيامبر البته كه همه ما پشت سر تو نماز مي خوانيم

اي حسين يا بيعت كن يا تسليم شو

آيا شما نامه ها براي من نفرستاديد و از ستمگري ها فرياد بر نياورديد .

لعنت خدا بر كسي كه خاندان پيامبر را بترسانيد . پروردگارا پس گواه باش ما را تنهارهاكردند . بر تو توكل كرده ايم پروردگارا پس گواه باش به ما ستم كردند .

هنگامي كه حر سخن امام (ع) را شنيد به سوي گروه خود روانه شد..... حـر گفت: آيا تو با اين مرد

مي جنگي. ابن سعد : آري مي جنگم... در آن افتادن سرها را مشاهده مي كني حر به امام حسين (ع) نزديك شد در حالي كه مي لرزيد .. اي حر چرا مي لرزي تو از شجاع ترين كوفيان هستي .

حر : همانا من خودم را بين آتش جهنم و بهشت پرنعمت مشاهده كردم سپس حر پشيمان به سوي امام (ع) آمد . اي خداي من همانا من فرزندان پيامبر را ترساندم.. بنا براين از تو آمرزش و معذرت مي خواهم او نوه ي پيامبر است همانا او عين علي است اي خداي من آيا توبه مـرا مي پذيري امام (ع)سخن حر را شنيد وگفت : به خدا سوگند كه جوان ما حر آزاده بازگشت .

معني درس دهم عربي

در آن براي مردم درماني است

خدا قرآن را براي سعادت بشر فرو فرستاد

در آن چيزي است كه سلامت روح و جسمش را تضمين مي كند ملت مسلمان پيشرفت نمي كند مگر با مردمي سالم كه از بيماري هاي روحي و فكري و جسمي دور باشند .

و قرآن راه روشني است براي سعادت انسان و عقيده اي است براي زندگي. در بعضي ازآياتش قرآن مردم را براي استفاده از روزي حلال و پاك كه سلامت جسمها را تضمين مي كند و باعث نشاط و پيشرفت ملت مي شود تشويق مي كند .

و باغهايي از انگور

انگور از غني ترين عناصر مواد قندي است و آن ماده اساسي براي ايجاد انرژي در جسم است .

و قسم به انجير و..... . ارزش غذايي اين ميوه خيلي بالاست و در آن مواد مختلفي مانند املاح از فسفر و آهن و كلسيم وجود دارد .

در آن دو ميوه اي و ...... اناري وجود دارد

انار سرشار از عنصر آهن است و آن براي ايجاد گلبولهاي قرمز ضروري است

خرماي تازه :

آن يكي از سلاطين سه گانه ي ميوه ها است: انگور و انجير و خرما .

خرما همراه با يك كاسه ي شير غذايي كامل است .

درخت بابركت زيتون :

هر چيزي در درخت زيتون از برگ ميوه و روغن كه وجود دارد به مردم سود مي رساند ..

و پيازش

پزشكان در درمان بعضي از بيماريها پياز را بكار مي برند و آن براي ضد عفوني كردن( پاك كردن) دهان از ميكروبها مفيد است .

شير خالص :

شير غذاي كاملي است و دانشمندان تغذيه آن را بهترين مواد غذايي به شمار مي آورند .

و عدسش

آن غذايي است كه هضمش آسان و سرشار از پروتئين است

وسيرش

پزشكان براي سير چهل فايده طبي ذكر كرده اند.

در آن براي مردم درماني است

در عسل هفتاد ماده مختلف مفيد وجود دارد و آن نابود كننده ميكروبها است .

گوشت تازه

ماهي از غذا هاي مفيد براي بيماري هاي قلب است و در آن عنصر فسفر وجود دارد و آن براي مردم مفيد است .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 6:20  توسط مجید کمالی  | 

ترجمه و قواعد عربی 2 ریاضی و تجربی

معني درس هفتم:

                                    در برابر ظلم قيام كن

اي قدس، اي قلعه پايداران                          در برابر ظلم وظالمان قيام كن

بسوي فجر و پيروزي برو (حركت كن) زيرا نزديك است كه

                                                            از جانب خداوند پيروزي آشكاري به تو برسد

پرندگان ابابيل (جوانان) از هر سمتي    

                                          بر متجاوزان سنگ پرتاب مي كنند (مي اندازند)

پس به سوي مرگ حركت كن و تسليم مشو

                                                            زيرا تو همان راست قامتي هستي كه نرم نمي شوي

هر چند كه متجاوزان گلهاي ما (جوانان) را كشتند

                                  ولي صبر و آرزو را در گلهاي ياسين (نوجوانان) هرگز نتوانند كشت

هر چند كه متجاوزان استخوان ما را شكنند

                                                                      ولي در هر شرايطي از مرگ تولد مي شويم

مانند درختان زيتون خودمان در الخليل

                                                            روي زمين (خاك) خودمان با اطمينان مي ميريم

 

  

قواعد درس هفتم:

مضارع مجزوم: هر گاه يكي از حروف جازمه و ادات شرط به اول فعل مضارع اضافه شود فعل مضارع مجزوم مي گردد. يعني اگر حرف آخر فعل مضارع ضمه داشته باشد ساكن مي گردد و اگر حرف آخر فعل مضارع نون رفع باشد حذف مي گردد.

حروف جازمه عبارتند از: لمْ- لما – لاي نهي – لام امر غائب

ادات شرط: إن – من – ما – أينَما – متي – مهما -    كيفما

            اگر – هركس – هرچه- هركجا- هرگاه – هرطور

 

علامات مضارع مجزوم (علامت جزم فعل مضارع) :

1-حذف ضمه ي اصلي (   ْ ) در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند (1- 4- 7- 13- 14) هنگام مجزوم شدن ضمه ي حرف آخر حذف مي شود و اعراب اصلي دارد.

لمّا تذهبْ ، لم يذهبْ، لا تذهبْ                    مضارع مجزوم به حذف ضمه اصلي (اعراب به حركت)

2-حذف نون رفع: در صيغه هايي كه ضمير بارز (الف- واو- ياء) دارند يعني صيغه هاي مثني و جمعهاي مذكر غائب و مخاطب و هنگام مجزوم شدن نون آنها حذف مي شود و اعراب فرعي دارند و همچنين مفرد مونث مخاطب نيز مي باشد.

لا تذهبوا، لم يذهبوا

لما يذهبا، لا تذهبي                    مضارع مجزوم به حذف نون فرعي (اعراب به حروف)

3 = حذف حرف عله  :  هرگاه حرف عله (واو ـ الف ـ ياء ) در آخر فعل مضارع معتل ناقص قرار گيرد

      هنگام مجزوم شدن فعل حرف عله حذف مي شود و اعراب فرعي يا نيابي دارند  .

         تدعـو =  لم تدع ( مجزوم به حذف حرف عله فرعي يا نيابي)

       تسقــي =  لا تســق ( مجزوم به حذف حرف عله فرعي يا نيابي)

       يرضــي   =  لما يـرض ( مجزوم به حذف حرف عله فرعي يا نيابي)

نكته 1 : در مضارع معتل ناقص صيغه هايي كه ضميربارز ندارند (1-4-7-13-14)

                  در حالت رفع اعراب تقديري  =     تدعــو      -       تسقـــي -       ترضـــي

                  در حالت نصب اعراب ظاهري و اصلي =  ان تدعــو    -    لن تسقـــي  -  كـي تهدي

                  درحالت جزم  اعراب  ظاهري وفرعي(نيابي) =

                                                          لم تدع  -  لا تســق -    لما ترض ( مجزوم به حذف حرف عله فرعي(نيابي)

نكته 2-درصيغه هاي جمع مونث(6- 12)چون فعل مبني مي باشد اعراب محلي دارد.يعني محلاً‌ مجزوم مي گردد.            لما يذهبْن – لا تذْهبْن                  مضارع ، محلاً مجزوم

نكته 3- هر گاه ( لم و لما) به  اول فعل مضارع اضافه شود فعل مضارع به صورت ماضي منفي ترجمه مي شود. اگر لَمْ اضافه شود ماضي ساده منفي و گاهي ماضي نقلي منفي ترجمه مي شود و اگر لما اضافه شود فقط ماضي نقلي منفي  تر جمه مي شود.

           لم + فعل مضارع مجزوم                        ماضي ساده منفي

                                                                        ماضي نقلي منفي

     لم يكتُبْ                                                    ننوشت

                                                                        ننوشته است

        لم يذهبوا                                                             نرفتند

                                                                        نرفته اند

            لمّا + فعل مضارع مجزوم                      ماضي نقلي منفي

      لما نخرجْ = هنوز خارج نشده ايم                لما يذهبوا= هنوز نرفته اند

نكته 4- فعل مضارعي كه با «لم» مجزوم شده است و فعل ماضي كه با «ما» منفي شده مترادف و هم معني مي باشد.

      ماذهبْتُ                              نرفتم                ما كتب                             ننوشت

     لمْ أذهبْ                                            لم يكتُبْ

نكته 5- براي ساختن امر غائب بايد لِ به اول صيغه هاي غائب و متكلم فعل مضارع اضافه كنيم و فعل مضارع را مجزوم كنيم.

امر غائب                      لِ + صيغه هاي غائب و متكلم مضارع مجزوم شده.

ليذهبوا =  بايد بروند       لنذهبْ = بايد برويم    ليكتُبْ= بايد بنويسد

نكته 6- حروف جازمه هر يك فعل مضارع را مجزوم مي كندولي ادات شرط دو فعل مضارع را مجزوم مي كند كه به فعل اول فعل شرط و به فعل دوم جواب شرط گفته مي شود. و در ترجمه فعل شرط به صورت التزامي و جواب شرط را اخباري ترجمه مي كنيم.

من   يدرس     ينحج :   هر كس درس بخواند موفق مي شود.

من : (اسم شرط) يدرس: ( فعل شرط و مجزوم به حذف ضمه اصلي) ينحجْ:(جواب شرط و مجزوم به حذف ضمه اصلي) .                          إن تنصــروا الله ينصُـركم. اگر خداوند را ياري كنيد شما را ياري مي كند.

إن (حرف شرط) ، تنصروا (فعل شرط و مجزوم به حذف نون فرعي) ، ينصُرْ (جواب شرط و مجزوم به حذف ضمه اصلي)

نكته 7- گاهي فعل شرط و جواب شرط ماضي مي باشد و چون فعل ماضي مبني است محلاً مجزوم مي گردد و بايد به صورت مضارع ترجمه شود.     إن درسْتِ نحجْتِ: اگر درس بخواني قبول مي شوي.

إن (حرف شرط) ، درسْتِ (فعل شرط محلاً مجزوم ، فعل ماضي)، نحجتِ (جواب شرط، محلاً مجزوم ، فعل ماضي).         من حفر بئرا لأخيه وقع فيها . هر كس براي برادرش چاهي بكند خودش در آن مي افتد.

من (اسم شرط)، حفَر (فعل شرط، محلاً مجزوم، فعل ماضي) وقَع (جواب شرط، محلاً مجزوم فعل ماضي)

نكته 8=  هركاه فعل مضارع بعد از فعل امر و نهي قرار بگيرد مجزوم مي گردد كه در آن صورت به

  فعل امر يا نهي فعل طلب و به فعل مضارع بعد از آن جواب طلب گفته مي شود :

   ادعــونـــي أستجــب لكم  .                                فـــرق   تســــد .             

   فعل طلب     جواب طلب مضارع مجزوم           فعل طلب     جواب طلب مضارع مجزوم              

لا تكذبـــوا  يحببـــكم .

فعل طلب     جواب طلب مضارع مجزوم

 

  

قواعد درس هشتم:

فعل معلوم: به فعلهايي گفته مي شود كه به فاعل نسبت داده مي شود يعني انجام دهنده ي آن مشخص و معلوم است. مانند: كَتَب = نوشت     اذهبوا= برويد      تذهبون= مي رويد

فعل مجهول: به فعلهايي گفته مي شود كه انجام دهنده ي آن مشخص و معلوم نيست و به مفعول نسبت داده مي شود.

طرز ساخت:

الف) ماضي مجهول: ا- دومين حرف اصلي (حرف ماقبل آخر) را مكسور مي كنيم.2-حروف متحرك ماقبل آخر را مضموم مي كنيم.

                  ماضي معلوم

                ماضي مجهول

 كَتَب = نوشت

قَتَلَ = كشت

اَرسلَ = فرستاد

اِستَعملَ = بكار برد

كُتِب = نوشته شد

قُتِلَ = كشته شد

اُ رسِلَ = فرستاده شد

اُستعمِلَ = به كار برده شد

نكته : در ماضي مجهول از معتل اجوف  و ناقص حرف عله به ( ياء ) تبديل ميشود :

     قال = گفت          قيـل = گفته شد                    دعا = فرا خواند         دعـي = فرا خوانده شد  

ب) مضارع مجهول: 1- اولين حرف فعل  (حرف مضارع) را مضموم مي كنيم. 2- دومين حرف اصلي فعل (حرف ماقبل آخر) را مفتوح مي كنيم.

             مضارع معلوم

                 مضارع مجهول

يكْتُب = مي نويسد

يقْتُلُ = مي كشد

يرسلُ = مي فرستد

يستَعمِلُ = بكار مي برد

يكْتَب = نوشته مي شود

يقْتَلُ = كشته مي شود

يرسلُ = فرستاده مي شود

يستَعملُ = به كار برده مي شود

 

 نكته : در مضارع مجهول از معتل اجوف و ناقص  حرف عله به (الف ) تبديل مي شود .

          يقول = مي گويد                                   يقال = گفته مي شود              

           يدعــو =   فرا مي خواند                     يدعـــي =  فرا خوانده مي شود

 

تبديل جمله ی معلوم به مجهول:

براي تبديل جمله ي معلوم به مجهول بايد :

1-   فاعل را از جمله حذف كنيم.

2-   مفعول به را به جاي فاعل قرار دهيم و مرفوع كنيم كه به آن نائب فاعل گفته مي شود.

3-   فعل معلوم را به مجهول تبديل مي كنيم. سپس نائب فاعل را تغيير دهيم.(فعل معلوم از فاعل پيروي مي كند و فعل مجهول از نائب فاعل پيروي مي كند).

نكته ا- فعل معلوم از فاعل پيروي مي كند و فعل مجهول از نائب فاعل پيروي مي كند.

نكته 2- فعل غائب در صورتي كه فاعل آن اسم ظاهر باشد اول جمله بصورت مفرد به كار برده مي شود.

يكتب التلميذُ الرِساله فِي الصّفِ. يكتب (فعل معلوم)، التلميذُ (فاعل و مرفوع)، الرساله (مفعول به و منصوب) في الصّف(جار و مجرور).

يكتَب الرساله فِي الصف .            يكتَب(فعل مضارع مجهول)، الرساله (نائب فاعل و مرفوع)،

 في الصف (جار و مجرور)

يرْزُق اللهِ المجاهدين المسلمين فِي الدنيا. يرزق (فعل معلوم)، الله(فاعل و مرفوع)، المجاهدين(مفعول به و منصوب به ياء نيابي)، المسلمين(صفت مفرد)، في الدنيا (جار و مجرور).

يرْزَق المجاهِدون المسلمون فِي الدنيا. يرزق (فعل مضارع مجهول)، المجاهدون (نائب فاعل و مرفوع به واو نيابي)، المسلمون (صفت مفرد و مرفوع به واو نيابي)، في الدنيا(جار و مجرور).

نكته 1- نائب فاعل مانند فاعل در جمله به سه شكل به كار برده مي شود:

1-   اسم ظاهر

2-   ضمير بارز

3-   ضمير مستتر

يرزَق الشهداءُ  غير اللهِ. يرزق (فعل مجهول مضارع)، الشهداء (نائب فاعل اسم ظاهر و مرفوع)

الشهداءُ قُتِلوا فِي سبيلِ اللهِ. الشهداء (مبتدا) قُتِلُ( فعل ماضي مجهول) وا(نائب فاعل و ضمير بارز مرفوع).

الشهيد يرْزَق غَير ربهِ. الشهيد (مبتدا) ، يرزق( فعل مضارع مجهول و نائب فاعل ضمير مستتر هو)

بأي ذنبٍ قُتِلَتْ.   فعل ماضي مجهول و نائب فاعل ضمير مستتر هي.

 

 

قواعد درس نهم:

نواسخ: به كلماتي گفته مي شود كه به اول جملات اسميه اضافه مي شود و اعراب مبتدا و يا ضمير را تغيير مي دهند و به شكلهاي زير به كار مي روند:

1= افعال ناقصه           2 = حروف مشبهه بالفعل              3 = لاي نفي جنس

  افعال ناقصه: به فعلهايي گفته مي شود كه به اول جملات اسميه اضافه مي شود و مبتدا را مرفوع و خبر را منصوب مي كنند كه به مبتدا اسم افعال ناقصه و به خبر، خبر افعال ناقصه گفته مي شود.

نكته 1- اسم افعال ناقصه در حكم فاعل مي باشد و مانند فاعل به سه شكل به كار مي رود:

ا- اسم ظاهر

2-ضمير بارز

3-ضمير مستتر

              1 -اول جمله: مبتدا

              2 -بعد از مبتدا: خبر مفرد

                                                  3-بعد از فعل معلوم: فاعل

       اسم مرفوع                                     4-بعد از فعل مجهول: نائب فاعل

                                                  5 -بعد از فعل ناقصه: اسم افعال ناقصه

                                                  6-بعد از حروف مشبهه: خبر حروف مشبهه

                                                  7-بعد از لاي نفي جنس: خبر لاي نفي جنس

 

نكته 2- خبر افعال ناقصه نيز به سه شكل به كار مي رود:

1-   خبر مفرد

2-    خبر جمله

3-   خبر شبه جمله

افعال ناقصه:     كانَ    صادَ  ليسَ     مادامَ      مازالَ         اَصبَحَ

                        بود       شد       نيست    تاوقتيكه،     پيوسته است،       گشت-گرديد

 

الجوُّ البارد. الجو( مبتدا)، بارد (خبر)

صار الجو بارداً. صار(فعل ناقصه) الجو (اسم صار و مرفوع، اسم ظاهر) بارداً (خبر صار مفرد و منصوب)

كان التلاميذُ، ناجحبن . كان (فعل ناقصه)، التلاميذ (اسم كامل و مرفوع، اسم ظاهر) ناجحين (خبر كان مفرد و منصوب به ياء نيابي)

المسلمون ناجحون ماداموا، متحدين .        

مادام(فعل ناقصه)وا (اسم مادام، ضميربارزومحلاً منصوب) متحدينَ (خبرمادام،مفردو منصوب به ياء نيابي)

التلاميذُ كانوا يذهبون اِلي الصّف .

     كان (فعل ناقصه) ، وا(اسم كان، ضمير بارز، محلاً مرفوع)

يذهبون الي الصف(خبر كان، جمله فعليه، محلاً‌ منصوب).

كانَتْ تَقْرأُ التِلميذه درسها.

كانت (فعل ناقصه و اسم آن هي مستتر) تقرأ تلميذه درسها (خبر كان، جمله فعليه  و محلاً منصوب).

لَيس التلميذُ فِي الصّف  .

 ليس( فعل ناقصه) التلميذ (اسم ليس و مرفوع) في الصف (خبر ليس، شبه جمله و محلاً منصوب).

نكته 3- هر گاه خبر افعال ناقصه شبه جمله باشد مي تواند قبل از مبتدا به كار برود كه در آن صورت به آن خبر مقدم گفته مي شود (خبر با دو شرط مقدم مي شود: 1- خبر شبه جمله باشد. 2- مبتدا نكره باشد) و هر گاه مبتدا بعد از خبر قرار بگيرد معمولاً به صورت نكره به كار مي رود و به آن مبتداي مؤخر گفته مي شود.

ليس التلميذُ في الصّف.              ليس في الصّفّ تلميذٌ.

ليس (فعل ناقصه) في الصف(خبر مقدم ليس ، شبه جمله و محلاً منصوب) تلميذٌ(اسم مؤخر ليس و مرفوع).

كان في محفضتك كتاب. كان (فعل ناقصه) في محفظتك (خبر مقدم كان، شبه جمله و محلاً منصوب) كتاب(اسم مؤخر كان و مرفوع).

  نكته 4  = هرگاه مبتداي جمله ضمير منفصل رفعي باشد هنگام اضافه شدن فعل ناقصه ضميرمنفصل به ضمير متصل رفعي ( ضميربارز) تبديل مي شود :

      نحن منتصـرون  =    كنـا منتصرين                        هـم ناجحـون  =     كانــوا ناجحيــن .

نكته 5= هرگاه كان قبل از فعل مضارع قرار بگيرد فعل مضارع به صورت ماضي استمراري ترجمه

 مي شود:

كان + فعل مضارع                    ماضي استمراري

كان يكتُب = مي نوشت.                       كانوا يذهبون= مي رفتند

 

نكته 6- هر گاه كان با فعل ماضي بكار برده شود، فعل ماضي به صورت ماضي بعيد ترجمه مي شود.

        كان + قد + فعل ماضي                                         ماضي بعيد

       كان + فعل ماضي

كان قد كَتَب يا كان كَتَب = نوشته بود

    كانو قد ذهبوا                           رفته بودند

      كانوا ذهبوا

نكته 7- اگر قد به تنهايي با افعال ماضي به كار رود به صورت ماضي نقلي ترجمه مي شود.

قد كَتَب : نوشته است

قد ذهبــوا : رفته اند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 6:19  توسط مجید کمالی  | 

قواعد درس هشتم از كتاب دوم دبيرستان

عل‌ها از جهت « فاعل » بر دو نوع‌اند :

 1) فعلي كه فاعل و انجام دهنده‌ي آن مشخص است، فعل معلوم  ( مبني للمعلوم ) نام دارد.       2 ) فعلي كه فاعل و انجام‌دهنده‌ي آن مشخص نيست، فعل مجهول ( مبني للمجهول ) نام دارد.

نكته‌ي مهم1 : در زبان فارسي فعل‌ها را مي‌توان با فعل كمكي « شد » و مشتقات آن مجهول كرد .     صفت مفعولي  +  مشتقات شدن  =  فعل مجهول

              كودك غذا خورد      مجهول           غذا خورده شد .

        باغبان نهال را كاشت    مجهول            نهال كاشته شد .

       دانش‌آموز كتاب خريد      مجهول           كتاب خريده شد .

   در عبارات سمت راست ، فاعل‌ها و انجام دهندگان كار « معلوم » هستند ولي در عبارات سمت چپ فاعل‌ها و انجام‌دهندگان كار « مجهول » مي‌باشند.

نكته‌ي مهم2 :  در زبان عربي مجهول كردن فعل‌ها ، قاعده‌ي خاصي دارد كه بايد دقيقاً آنها را بياموزيم .

روش مجهول كردن فعل‌هاي ماضي و مضارع

مجهول فعل ماضي در زبان عربي :  1 ) به عين‌الفعل يعني دومين حرف اصلي « كسره ــِـ » مي‌دهيم .

2 ) حروف متحرك ما قبل عين‌الفعل را  ( مضموم ــُـ )  مي‌كنيم . مانند :    نَصَرَ : ( ياري كرد )      نُصِرَ ( ياري شد )    ،  خَلَقَ : ( آفريد )    خُلِقَ : ( آفريده شد )   ،   إحْتَرَمَ : ( احترام كرد )      اُحْتُرِمَ :  ( احترام شد )                                  

 مجهول فعل مضارع در زبان عربي :  1 ) به عين‌الفعل يعني دومين حرف اصلي « فتحه ــَـ »   مي‌دهيم .  2 )  فقط حرف مضارعه را ( مضموم ــُـ )   مي‌كنيم . مانند : ينْصُرُ : ( ياري مي‌كند )       ينْصَرُ : (ياري مي‌شود )  ،  يخْلُقُ : ( مي‌آفريند )    يخْلَقُ : ( آفريده مي‌شود )

 يحْتَرِمُ : ( احترام مي‌كند )    يحْتَرَمُ : ( احترام مي‌شود )

 نكته‌ي مهم3 :  مي‌دانيم در جملاتي كه فعل آنها مجهول است ، فاعل مشخص نيست و حذف مي‌شود ، بنابراين كلمه‌اي ديگر را بايد جانشين فاعل نمود تا فعل مجهول را به آن نسبت دهيم و آن كلمه « مفعولٌ‌به » است كه در جملات مجهول « نايب فاعل » ناميده مي‌شود  . مفعولٌ‌به جمله‌هاي معلوم در جملات مجهول « نايب فاعل » ناميده مي‌شود.

نكته‌ي مهم4 :   براي مجهول كردن يك جمله بايد مراحل زير با به ترتيب انجام دهيم .

1- فعل معلوم را مجهول كنيم حالا ماضي يا مضارع باشد .

2- فاعل ، كه بعد از فعل معلوم آمده است را حذف مي كنيم .

3- « مفعولٌ به » كه منصوب ــَــًـ مي باشد را  مرفوع ــُــٌـ مي كنيم و آن را به جاي فاعل حذف شده قرار مي دهيم و اين كلمه ، نايب فاعل گفته مي شود .

4- مطابقت مؤنث يا مذكر بودن فعل مجهول با كلمه‌ي بعد از خود ، يعني « نايب فاعل » را انجام مي دهيم . مانند  :

                 خَـلَـقَ  الـلّـهُ  الْـإِنسانَ ضعيفاً          مجهول     خُــلِــقَ    الْإِنسانُ  ضَعيفاً.

                 فعل معلوم   فاعل    مفعولٌ به                                               فعل مجهول    نايب فاعل

      يرْزُقُ     الـلّـهُ  الشَّـــهــيدَ   عِنْدَهُ               مجهول      يرْزَقُ    الـــشَّــهيدُ  عِنْدَ رَبِّهِ  .

     فعل معلوم      فاعل     مفعول‌ٌ به                                                        فعل مجهول   نايب فاعل

براي يادگيري بهتر به نكات زير توجه كنيد :

الف) چون مفعولٌ به در جملات مجهول جانشين فاعل مي‌شود ، به آن « نايب فاعل» مي‌گويند.

ب ) بعد از حذف فاعل در جملات معلوم ، « نايب فاعل » جاي آن را مي‌گيرد .

ج ) « نايب فاعل » اعراب فاعل را گرفته و مثل فاعل « مرفوع » مي‌شود.

د) بعد از حذف فاعل حتماً بايد فعل جمله از نظر مذكر و مونث بودن از نايب فاعل تبعيت كند .  مانند :            يسْقي      اَلشُّهداءُ     شَجَرةَ الثَّورةِ      بِالدَّمِ . جمله معلوم

                     تُسْقَي          شَجَرةُ الثَّورةِ                    بِالدَّمِ . جمله‌ مجهول

                 فعل مجهول مونث          نايب فاعل مونث

   توجه : چون نايب فاعل مونث است ، فعل مجهول هم به صورت مونث آمده است .

نايب فاعل نيز مانند فاعل سه نوع است .

 انواع نايب فاعل :  1) اسم ظاهر     2 ) ضمير بارز       3 )  ضمير مستتر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:14  توسط مجید کمالی  | 

قواعد درس نهم از كتاب اول دبيرستان

( جمله فعليه را در اين درس و جمله ي اسميه را در درس آينده مي خوانيم )

    نكته ي مهم1:  جمله ي فعليه : جمله اي است كه غالباً با « فعل » شروع مي شود (فعل ماضي ، فعل مضارع ، فعل امر . . . ) و هر فعلي نياز مند به « فاعل » است ، جملات زير همگي فعليه هستند زيرا هر كدام با يك فعل شروع شده اند.

1)أنـْزَلَ اللهُ الْمَطَرَ فَأَحْيا بِهِ الأرضَ . (جمله ي فعليه ، چون با فعل ماضي شروع شده است .)

2)يُسَبِّحُ لِلّهِ ما في السَّموات و ما في الأرض . (جمله ي فعليه ، چون با فعل مضارع شروع است .)

3)اِصْبِرُوا إنَّ اللهَ مَعَ الصّابرين . ( جمله ي فعليه، چون با فعل امر شروع شده است . )

   نكته ي مهم2 : گفتيم هر فعلي ، فاعلي دارد و پديد آمدن فعل ، بدون فاعل محال است و دانستيم كه « فعل » هميشه همراه « فاعل » مي آيد.

راه هاي تشخيص فاعل           

 1) تشخيص از طريق معني : مطمئن ترين راه براي يافتن فاعل در جمله ، ترجمه ي عبارت و درك مفهوم جمله است و مي دانيم كه فاعل در جمله ، انجام دهنده ي كار است و با استفاده از سوال ( چه كسي ؟  ) مي توانيم فاعل جمله را تشخيص دهيم .

2) تشخيص از طريق علامت: « فاعل » علامتي دارد كه با ديدن آن به « فاعل » بودن كلمه پي مي بريم. علامت فاعل « رفع ــُـ »  است . يعني   كلُّ  فاعلٍ  مرفوعٌ   

  اعراب فاعل «  رفع  » است  !كُلٌّ فاعلٍ مرفوعٌ  )  معمولاً علامت رفع اين نشانه ها هستند : (  ــُـــــٌـ  )

 نكته ي مهم 3  : فاعل در جملات عربي پس از فعل مي آيد ؛  يعني :  فعل +  فاعل  +  . . .

 جَــلَــسَ  الــتِّلميذُ  عَلَــي الْكُرسِّي .                     جاءَ        عليٌّ    .

     فعل        فاعل و مرفوع                                                                  فعل      فاعل و مرفوع

نكته ي مهم4 : فاعل در جملات عربي بعد از فعل و به سه صورت مي آيد :

1-  اسم ظاهر :     خَلـَقَ    الـلهُ  الـسَّموات  و الأرضَ  بـالْحَقِّ   .

                                               فاعل و اسم ظاهر

2-  ضمير بارز (  آشكار )  :  اِصْبِرُوا إنَّ اللهَ مَعَ الصّابرين .

                                       فاعل ضمير بارز « واو »

3- ضمير مستتر ( پوشيده ) :  هذِهِ الكوفَةُ تَبْدُو مِنْ بَعيدٍ .

                             ( فاعل اين عبارت ضمير مستتر « هي » در فعل « تَبْدُو » است . )   

نكته ي مهم5 : برخي از صيغه هاي فعل هاي ، ماضي ، مضارع  و امر داراي ضمير بارز ( فاعل بارز ) و برخي ديگر از صيغه ها داراي ضمير مستتر ( فاعل مستتر ) هستند .

توجه  كنيد  :

1) در فعل ماضي : تمام ضمايري كه در آخر فعل ماضي مي آيند (12 ضمير ) ضمير بارز ( آشكارا ) ناميده مي شوند و همه ي آن ها « فاعل » براي فعل خود هستند . (در صيغه هاي مفرد مذكر و مفرد مؤنث غايب ، فاعل ضمير مستتر است ، در مفرد مذكر « هُوَ » و در مفرد مؤنث « هِيَ » مستتر است )

2) در فعل مضارع : ضماير ( ـا ( نِ ) ، و ( نَ ) ، ـْنَ ، يـ ( نُ ) در پايان 9 صيغه ي فعل مضارع بارز ( آشكار ) هستند و در پنج صيغه ي بقيه ( مفرد مذكر غايب ، مفرد مؤنث غايب ، مفرد مذكر مخاطب ، متكلم وحده و متكلم مع الغير) ضماير ( هُوَ ، هِيَ ، أنْتَ ، أنا  ، نَحْنُ  ) فاعل ، مستتر هستند.

3) در فعل امر :  ضماير ( ـا ، ـوا ، يـ  ،  ـْنَ ) در پايان فعل امر مخاطب ( حاضر ) ، بارز ( آشكار ) هستند و فقط ضمير ( أنْتَ ) در صيغه ي « مفرد مذكر » مستتر است .

نكته ي مهم 6 : در زبان عربي فعل از لحاظ « مذكر و مؤنث » بودن تابع فاعل خود مي باشد ؛ مانند:

يَدْخُلُ الْمُعَلِّمُ الصَّفَ . ( مذكر )                         ● تَدْخُلُ الْمُعَلِّمةُ الصَّفَ . ( مؤنث )

     فعل      فاعل                                                                           فعل       فاعل

 نتيجه  :  مطابقت ميان فعل و فاعل از نكات بسيار مهم است ! با تمرين و تكرار اين موضوع را ياد بگيريم .

نكته ي مهم7 : كاربرد « فاعل » در زبان عربي همراه صيغه هاي غايب با صيغه هاي ديگر تفاوت مي كند . در صيغه هاي غايب ، هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر بيايد ، فعل در آغاز جمله به صورت مفرد مي آيد .  به مثالهاي زير توجه كنيد تا موضوع را بهتر بفهميد ؛

صيغه هاي غايب :

مذكّر

مؤنّث

مفرد

مثني

جمع

نَجَحَ    الْمُعَلِّمُ

نَجَح    الْمُعَلِّمانِ

نَجَحَ    الْمُعَلِّمُونَ

مفرد

مثني

جمع

نَجَحَتْ   الْمُعَلِّمةُ

نَجَحَتْ   الْمُعَلِّمتانِ

نَجَحَتْ  الْمُعَلِّماتُ

 
 
 

نكته ي مهم8 : هرگاه فاعل به صورت « اسم ظاهر » نيامده باشد ، فعل همراه ضميري مي آيد كه

 همان ضمير ، « فاعل » است وبه آن ضمير بارز مي گويند . به مثالهاي زير توجه كنيد تا به موضوع پي ببريد.

ألْمؤمِنُ نَجَحَ            فاعل ضميرمستتر« هو »     ألْمؤمِنةُ نَجَحَتْ          فاعل ضميرمستتر« هي »                              

ألْمؤمِنانِ نَجَحا          فاعل ضمير بارز« ـا »         ألْمؤمِنَتانِ نَجَحَتا        فاعل ضميربارز « ـا »

ألْمؤمِنُونَ نَجَحُوا       فاعل ضمير بارز« واو »        ألْمؤمِناتُ نَجَحْنَ        فاعل ضميربارز« ـْنَ »         

تذكر : توجه كنيد كه كلمه« الْمؤمِن » در آغاز تمام جمله ها « فاعل » نيست بلكه « مبتدا » است .

نكته ي 6 : در صيغه هاي « مخاطب و متكلّم » همانند تمامي زبان ها ، فاعل به صورت « ضمير» مي آيد؛ ولي به صورتمستتر ( مخفي )  مانند  :

أجْلِسُ (  أنا  ) ــ  تَجْلِسُون  ( و  )  ــ  تَجْلِسينَ  ( يـ  ) ــ نَشْكُرُ   ( نَحْنُ  )

              مستتر                              بارز                                بارز                          مستتر   

سؤالات مهم :

 1- آيا در زبان فارسي ميان فعل و فاعل مطابقت صورت مي گيرد ؟

  ●  در بيشتر مواقع مطابقت صورت مي گيرد ، اما موارد استثنايي هم وجود دارد ، مثلاً هر گاه بخواهيم براي فاعل مفرد ، احترام قائل شويم ، فعل را بصورت جمع مي آوريم ، مثل : آقاي مدير تشريف ندارند ، خواهشمندم تشريف بياوريد .

 ● هر گاه فاعل جمع و بي جان باشد ، مي توانيم فعل آن را بصورت مفرد بياوريم ، مثل : ديوار ها فرو ريخت .       

2- جمله ي « معلمان در كلاس نشستند » را به دو صورت مي توانيم به عربي برگردانيم .

 ● صورت اول :  جَلَسَ اَلْمعلِّمونَ فِي الصَّفِ .

 ● صورت دوم :  اَلْمعلِّمونَ  جَلَسُوا  فِي الصَّفِ .

3- در صيغه هاي «  اُكْتُبْ  » ، «  اَكْتُبُ  » ، «  نَكْتُبُ  » فاعل را مشخص كنيد .

ضماير مستتر « أنْتَ » ، « أنا » و «  نَحْنُ » فاعل فعل هاي مذكور هستند . فاعل در اين سه صيغه حتماً بايد مستتر باشد . (واجب الْاستتاراست .)

4- در فعل هاي فوق آيا فاعل مي تواند ظاهر شود ؟

   خير ، همان طور كه گفتيم ، فاعل در اين سه صيغه ( سه فعل ) هميشه مستتر و ظاهر نمي شود و محلاً مرفوع است .

مفعولٌ به و جار و مجرور

الف) مفعولٌ به : مفعولٌ به =   كلمه اي است كه كار بر روي آن واقع مي شود و مفعولٌ به هميشه منصوب است و علامت نصب آن غالباً ( ــً‌‌ــَـ ) است ، مانند :

يَـــدْخُـــلُ   الْمـــؤمــــنُ     الْــــجَــنَّةَ     ‌‌ـــ  كَــــتــــَبَ    الـــطّـــالبُ      رســالـــةً   .

      فعل             فاعل و مرفوع     مفعول به و منصوب             فعل              فاعل و مرفوع     مفعول به و منصوب

نكته ي1: در جمله هاي فعليه ( جمله هايي كه با فعل شروع مي شوند ) معمولاً سه ركن اصلي و اساسي دارند كه عبارتند از : فـعل   +    فـاعل    +   مـفعولٌ بـه  . . .

 مانند  :                     يَضْرِبُ     الــلّـــهُ     الــأمـثالَ    .                    

                                 فعل              فاعل               مفعولٌ به

■ انواع فعل از نظر داشتن يا نداشتن « مفعولٌ به »   :

1) فعل لازم : به فعل هايي كه معناي آن ها با فاعل كامل مي شود و نياز به مفعولٌ به ،  ندارند ، « فعل لازم » گفته مي شود ؛ مثل : جَلَسَ سعيدٌ  .      سعيد نسشت .

 نكته ي2 : اگر فعل جمله ، با سوال  چه كسي را ؟ و چه چيزي را ؟ معني ندهد ، فعل لازم  است و گرنه متعدي مي باشد .                                                                                                                                                                            

2) فعل متعددي  :  به فعل هايي كه علاوه بر فاعل ، به مفعولٌ به ، هم نياز داشته باشد « فعل متعدي » مي گوييم ؛ مانند  :

          أكَلَ     الثَّعْلَبُ       قَـــلْبَ       الْــحِمارِ .

              فعل            فاعل           مفعولٌ به

 نتيجه : « مفعولٌ به » كلمه اي است كه كار فاعل بر روي آن واقع مي شود.

مفعولٌ به فقط در جملاتي مي آيد كه فعل آن ها « متعدي » است.

نكته ي 3 : در زبان فارسي هم  ، برخي از فعل ها لازمند ( نياز به مفعول ندارند ) و برخي از فعل ها متعدي اند ( نياز به مفعول دارند ) .

فعل هاي لازم        ==       آمد  ،  نشست  ،  رفت  ،  اعتماد كرد  ،  آشكار شد  و . . .

فعل هاي متعدي    ==       گرفت  ،  خورد  ،  ديد  ،  زد  ،  فهميد  ،  نوشت  و . . .

راه هاي تشخيص مفعولٌ به

1 - تشخيص از راه معنا  :  با ترجمه ي يك عبارت ، معلوم مي شودكه مفعولٌ به دارد يا نه ، مفعولٌ به ، معمولاً با حرف نشانه ي « را » در فارسي همراه است و در عربي داراي علامت مخصوصي است .

2- تشخيص از راه علامت : در زبان عربي « مفعولٌ به » داراي علامتي است كه به وسيله ي آن علامت ، مي توان  مفعولٌ به  را تشخيص داد . 

 علامت « مفعولٌ به » معمولاً عبارت است ( ــَــًـ ) يعني مفعولٌ به پيوسته منصوب است.« كُلٌّ مفعولٍ منصوبٌ .»

نكته ي 4 : در زبان فارسي براي پيدا كردن مفعول از «چه كسي را » و «چه چيز را» استفاده مي كنيم ، همين امر در عربي نيز مي تواند راهنماي ما براي جست و جو «  مفعولٌ به » باشد .

1-  اُطْلُبْ  الْعِلْمَ و لا تَكْسَلْ  .  علم را بجوي و تنبلي نكن . ( چه چيز را بايد جست ؟   علم را ، پس«  علم » مفعول و  منصوب  است . )

2-  شاهَدَ سلمانُ فاطمةَ ( س ) سلمان فاطمه را ديد . ( چه كسي را ديد ؟  فاطمه (س) را ، پس « فاطمه » مفعول منصوب است .

نكته ي 5 : ضماير « منفصل منصوب » : ضماير منفصل منصوب معمولاً در ابتداي جمله  مي آيند و « مفعولٌ به » مي باشند ؛      مانند   :  إِيَّاكَ   نَعْبُدُ و  إِيَّاكَ نَسْتَعينُ   .

                                                   مفعولٌ به            مفعولٌ به

 مفعولٌ به معمولاً بعد از فاعل مي آيد.

 توجه  : ضماير منفصل منصوب عبارتند از :  إِيَّاكَ (  تورا  )  ،  إِيَّاكُمْ (  شما را ) ، إِيَّاي ( مرا )  ( ده صيغه  ي باقي مانده از اين ضماير را در آينده خواهيم خواند ) .

2) ضماير متّصل به سه قسم كلمه   : ضماير متّصل به هر سه قسم كلمه  ( فعل -  اسم -  حرف ) متصل مي شود و  هرگاه با فعل بيايند ، غالباً  « مفعولٌ به » است .

مانند   : قَدْ    جَعَلَكَ    اللهَُ حُرّاً .              إنَّما   نُطْعِمُكُمْ   لِوَجْهِ اللهِ

                مفعولٌ به و محلاً منصوب                                مفعولٌ به و محلاً منصوب

كلمات ( جَعَلَ و نُطْعِمُ ) فعل اند كه همراه ضماير ( ـكَ و ـكُمْ ) آمده اند و اين دو ضمير « مفعولٌ به »  هستند .

توجه  :  ضماير متّصل ، به سه قسم كلمه عبارتند از : ( ـه ، ـهُما ، ـهُم ، ـها ، ـهُما ، ـهُنَّ ، ـكَ ، ـكُما ، ـكُم ، ـكِ ، ـكُما ، ـكُنَّ ، ـي ، ـنا )

ب) جار و مجرور

  نكته ي 1: در زبان عربي تعدادي از حروف هستند كه مانند حروف اضافه فارسي اند . اين حروف « حروف جر » ناميده مي شود و ويژگي آن ها اين است كه اسم بعد از خود را « مجرور » مي كنند ، حروف جر  در عربي درست ، كار حروف اضافه  ،  در فارسي را انجام مي دهند .

1- تَقْنُطوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ  .    (   از رحمت الهي نااميد نشويد .  )

           حرف جار                            حرف اضافه

2- يَدْخُلُونَ في دينِ اللهِ أفْواجاً .   ( دسته دسته وارد در دين خدا مي شوند .  )

             حرف جار                                                          حرف اضافه

3- بِسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ .  (  به نام خداوند بخشنده ي مهربان .  )

 حرف جار                                        حرف اضافه

4-   لَيْسَ كــَـمِثْلِهِ شيءٌ  .      (    هيچ چيزي مانند او نيست  .  )

           حرف جار                                                        حرف اضافه

نكته ي2 :  در زبان عربي اسم بعد ازحرف جر را (  مجرور   ) (  اسم و حرف جر را با هم « جار و مجرور » )  مي نامند و در زبان فارسي اسم بعد از حرف اضافه  را « متمم » مي گويند  ؛ مانند  :

شاهَدَتُ تلميذاً فـي  الــشَّارعِ   . دانش آموزي در           خيابان ديدم  .  فـي االشّارعِ  :  

                           جار و مجرور

                     حرف جر   مجرور به حرف جر       حرف اضافه   متمم

نكته ي 3 : مهم ترين حروف جر در زبان عربي كه اسم بعد از خود را « مجرور » مي كنند، عبارتنداز : حروف جر : به حروفي از قبيل  : مِنْ ( از ) ، فـِي (در) ، إلي (به ، به سوي) ، لـِ (براي) ، عَلي (بر،برروي) بـ ِ(با) ، كـ َ(مانند) ، عَنْ (از) و . . . « حروف جر » و به اسم بعد از آن ها « مجرور » و به هر دو « جار و مجرور » مي گوييم .  و حروف جر، هميشه قبل از اسم مي آيند .

سوالات مهم 

1- فرق معنايي كلمه ي « الطالب » در دو عبارت « ذَهَبَ الطّالبُ » و « رأيتُ الطّالبَ » چيست ؟

● دو كلمه از لحاظ معنايي فرقي ندارند ، هر دو معني « شاگرد يا دانش آموز  » مي دهند ولي از لحاظ نقش با هم فرق مي كنند ، اولي « فاعل و مرفوع » و دومي « مفعولٌ به و منصوب » است.

2- آيا مي توان گفت كه يكي از نشانه هاي اسم بودن ، وجود حرف جر قبل از آن است ؟

بله ،  زيراحروف جر قبل از اسم مي آيند و اسم بعد از خود را  مجرور  مي كند.

3- چرا فعل هاي لازم به مفعول نياز دارند ؟

 چون اين قبيل از فعل ها  با فاعل خود معني تام و كاملي دارند و براي كامل شدن معني جمله ، نياز به مفعول نيست ؛  مانند  :  جاءَ     الطّالبُ  .  (  دانش آموز آمد . )

                                  فعل لازم        فاعل

4- آيا مفعولٌ به ، در آغاز جمله نيز قرار مي گيرد ؟

بله ، مانند   : إِيَّاكَ نَعْبُدُ   . (   فقط تو را مي پرستيم .  )

                       مفعولٌ به

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:14  توسط مجید کمالی  | 

قواعد درس نهم از كتاب دوم دبيرستان

نكته‌ي مهم : با آمدن يكي از افعال ناقصه (  كانَ  ) بر سر جمله‌ي اسميه ، دو نوع تغيير ايجاد شده است : ‌  اول : خبر كان  ( لطيف ) منصوب ــَــًـ  گرديده است .  دوم :  معني جمله از زمان « حال » به گذشته تبديل شده است .

نكته‌ي مهم 1: ‌افعال ناقصه ، افعالي هستند كه در ابتداي جملات اسميه مي‌آيند و مبتدا  را در حالت رفعي ــُــٌـ  باقي گذاشته و خبر را منصوب ــَــًـ مي‌كنند. ( رافع مبتدا و ناصب در خبر هستند ) . مانند  :

      كــــــــــانَ     اَلـــــَّرجــــــلُ  حَـــــليــــــماً     ( مرد صبور  و بردبار بود )

     فعل ناقصه      اسم كان و مرفوع     خبر كان و منصوب

« كانَ  :  بود »  از افعال ناقصه است كه چون بر سر مبتدا و خبر بيايد :

 1- مبتدا به عنوان اسم افعال ناقصه « مرفوع ــُــٌـ » مي‌ماند . 2- خبر به عنوان خبر افعال ناقصه «منصوب ــَــًـ » مي‌شود .

    نكته‌ي مهم 2 : اسم‌هاي افعال ناقصه از جهت احكام و اعراب (آمدن بعد از فعل) شباهت به «فاعل» دارند ، زيرا فاعل بعد از فعل مي‌آيد و «مرفوع» است و اسم افعال ناقصه هم بعد از فعل ناقص مي‌آيد و « مرفوع » است . مانند  :

جــاءَ حـــميـــدٌ   .             صـــارَ     حـــمـــيـــدٌ     عـــاقِــــلاً . ( حميد عاقل شد )    

 فعل      فاعل و مرفوع          از افعال ناقصه     اسم «صار» و مرفوع   خبر «صار» منصوب

مهم‌ترين فعل‌هاي ناقصه‌اي كه مانند « كانَ » عمل مي‌كنند ، عبارتند از:

صــــارَ : شد  ،   لَيــسَ : نيست  ،  اَصْبَحَ : گرديد ، شد  ، مادامَ :  مادامي كه ، تا وقتي كه

   نكته‌ي مهم 3 : همان طور كه در نكته دوم بيان شد  ، رابطه‌ي افعال ناقصه با اسم خود دقيقاً مانند رابطه‌ي فعل و فاعل است: اسم افعال ناقصه مانند فاعل به سه صورت مي‌آيد :

اسم افعال ناقصه عبارتند از :

 1-  اسم ظاهر  :    لَيــسَ      اَلْــمُســلِمُ      كــاذِبــاً  .

                          فعل ناقصه   اسم لَيس و مرفوع    خبر لَيس و منصوب

2- ضمير بارز :      كُـــنْــــتَ                     تِــلـمــيـذاً     نَـــشيطاً .

                    فعل ناقصه  و تَ اسم كان محلاً مرفوع        خبر كان و منصوب

3- ضمير مستتركُــــــنْ                   صــــادِقــــــاً             فِي الْـقَـولِ 

       فعل ناقصه  اسم كان انتَ مستتر محلاً مرفوع     خبر كان و منصوب

نكته‌ي مهم 4 : خبر افعال ناقصه ، مانند خبر در جملات اسميه بر سه نوع است :

انواع خبر افعال ناقصه

1-  خبر مفرد :   كـانَ     اَلْمُســافِرُ   جــالِساً    خبر كان مفرد و منصوب

2-  خبر جمله :   كانَ  اَلْـمُسافِرُ  يـذْهَـبُ  اِلي الْموقِفِ . خبر كان جمله فعليه و  محلاً منصوب

 3- شبه جمله :  كانَ  اَلْـمُسافِرُ  فِي السَّيارةِ . خبر كان  شبه جمله  ( جارومجرور ) و  محلاً منصوب

نكته‌ي مهم ۵ :  خبر افعال ناقصه در صورتي كه شبه ‌جمله  ( جار و مجرور )  باشد ، گاهي بر « اسم » مقدم مي‌شود :      ‌لَيــسَ        فِــي الْـــبــيــتِ          رجــــلٌ

                                                                 خبر مقدم لَيس محلاً منصوب     اسم لَيس و مرفوع

نكته‌ي مهم ۶ : افعال ناقصه از جهت جنس و عدد با اسم خود مطابقت مي‌كنند . ( مانند مبتدا و خبر )         

                  مذكر                                                  مونث

            صارَ علي مؤمناً .                              صارَتْ فاطمةُ مَوْمِنَةً.

           لَيسَ تلميذُ كاذباً.                                لَيسَتْ تلميذةُ كاذبةً .

       يكوُنُ التِّلميذانِ ناجِحَينِ .                       تَكوُنُ التِّلميذَتانِ ناجِحَتَنْنِ .

        يكُوُنَ التَّلاميذُ ناجِحينَ .                        تَكُونُ التِّلميذاتُ ناجحاتٍ .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:13  توسط مجید کمالی  | 

قواعد درس دهم از كتاب اول دبيرستان

نكته ي 2 : گفتيم كه ارتباط ميان فعل و فاعل جدا ناشدني است و فعل بدون فاعل قابل تصور نيست و هركجا فعلي باشد حتماً فاعل ( كننده كار ) وجود دارد . ودر زبان فارسي :  بين دو جمله ي زير هيچ تفاوتي وجود ندارد و در هر دو جمله كلمه ي « معلِّم » فاعل است .

1) معلّم    رفت  .                                            2)  رفت    معلّم

      فاعل        فعل                                                                      فعل       فاعل  

با جابجايي كلمه ي « معلّم » در دو جمله نقش كلمه كه همان « فاعل » است ، عوض نمي شود.

اما در زبان عربي ، در صورتي كه فاعل در جمله بر فعل مقدم شود ، ديگر به آن فاعل گفته نمي شود ، بلكه اسم جديدي به خود مي گيرد  به نام « مبتدا »

1)     ذَهَبَ  الْمُعَلِّمُ                                           2)       الْمُعَلِّمُ  ذَهَبَ

          فعل     فاعل                                                       مبتدا     خبر

نكته ي3  : مبتدا و خبر مانند هر نقش ديگري مانند : فاعل ، مفعول و . . .  به دو طريق زير شناخته مي شوند  . 

راه هاي تشخيص مبتدا و خبر  :

1) از طريق معنا  : گفتيم به اسمي كه معمولاً در آغاز جمله ي اسميه مي آيد « مبتدا » و به كلمه يا كلماتي كه بعد از مبتدا مي آيند و معناي مبتدا را كامل مي كنند ، « خبر » مي گوييم .

2) از طريق اعراب  : مبتدا و خبر هر دو داراي اعراب « رفع ـُـــٌـ » هستند و مي گوييم : مبتدا و خبر « مرفوع اند » .

سوالات مهم 

1) جمله اي كه با فعل شروع مي شود  ، چه نام دارد ؟ مثال بزنيد.

● جمله ي فعليه ناميده مي شود  ، مانند  : خَرَجَ الطّالبُ مِن الصَّفِّ  .   (   جمله ي فعليه  )

2) آيا فعل مي تواند « مبتد ا » واقع شود ؟

● خير ، فعل نمي تواند « مبتد ا » باشد ، چون گفتيم مبتدا در اصل بايد « اسم » باشد ولي فعل مي تواند « خبر » واقع شود و اگر ماضي باشد محلاً مرفوع است .

3) كلمه « مبتد ا » چه نوع مشتقي است و به چه معناست؟

● اين كلمه اسم مفعول از باب « افتعال » است .

نكته ي4 : گفتيم به كلمه يا كلماتي كه بعد از مبتدا مي آيند و معناي مبتدا را كامل مي كنند « خبر» مي گوييم . خبر هميشه به يك صورت نمي آيد ، بلكه اشكال مختلف دارد ، مگر ما در عالم طبيعت شاهد شكل هاي مختلف خبر رساني نيستيم ؟ پس در كلمات نيز بايد چنين باشد!

 مبتدا و خبر هر دو مرفوع اند و علامت رفع آن ها غالباً ( ــٌـــُـ ) است.

 انواع خبر   

1) خبر مفرد  : هر گاه خبر جمله ي فعليه و جار ومجرور نباشد « مفر د » است ( دقت كنيد )

              اَلْـمؤمنُ    صـادقٌ                اَلْمؤمنُونَ    صادِقُونَ           اَلْمؤمناتٌ    صادقاتٌ        

                             خبر و مرفوع                                   خبر و مرفوع با حرف واو                             خبر و مرفوع 

2) جمله ي فعليه  :  خبر از يك جمله ي فعليه ( فعل + فاعل ) تشكيل مي شود .

             ألْمُسلِمُ     يَصْدُقُ                اَلْمؤمنةُ    تَصْدُقُ                     اَلطّالبُ     نَجَحَ         

                                   خبر مرفوع                                          خبر مرفوع                                         خبر محلاً مرفوع

3) جار و مجرور : خبر جار و مجرور است .

                         اَلطّالبُ    في   الــصّفِّ .                     ألنِّظافَةُ    مِنَ   ألـاْيمانِ   .

                                                 خبر محلاً مرفوع                                                   خبر محلاً مرفوع

نكته ي  5  : اعراب  ( رفع ، نصب ،  جر ، جزم ) در تمامي كلمات وجود دارد . اما علامت آن در پاره اي ازكلمات ، نه با چشم ديده مي شود و نه بر زبان جاري مي شود ! به عبارات زيرتوجه كنيد :

 أنْتَ    مَسؤولٌ عَنْ عَمَلَكَ.              النِّجاحُ     في الإجتهادِ                  ألْمُجْتَهِدُ      يَنْجَحُ

   مبتدا و محلاً مرفوع                                                    جار و مجرور ، خبر و محلاً مرفوع                 جمله ي فعليه ، خبر و مرفوع

« انواع اعراب  »

تا كنون با دو نوع اعراب آشنا شديم:

1) اعراب ظاهري :  اعرابي است كه علامت رفع ، نصب ، جر ، جزم  در آخر كلمه ظاهر و آشكار شوند ؛  مانند :          ●     ألْعِلْمُ مِفيدٌ    ●     رأيْتُ طالباً    ●    اِذْهَبْ إلي الْمَدرسةِ  .

2) اعراب محلّي  :   اعرابي است كه علامت هاي رفع ، نصب، جر ، جزم در آخر كلمه ظاهر و آشكار نمي شود ، در اين گونه موارد مي گوييم اعراب  « محلّي » است ، اعراب محلي در موارد زير به كار مي رود :

الف) در كلمات مبني ( ضماير ، اسم هاي اشاره ، اسم هاي موصول  . . . )

ب) در جمله ها  و شبه جمله ها :                    أنْـتَ مُعَـلِّمٌ                 هـذا كتابٌ                                                                                                                                                                                                                                   .                                                                                       مبتدا محلاً مرفوع                          مبتدا محلاً مرفوع

                اَلنَّجاةُ في الصِّدقِ                    اَلْمؤمنةُ   تَصْدُقُ

                          خبر و محلاً مرفوع                                               خبر و مرفوع

نكته مهم : به خبري كه به صورت جار ومجرور بيايد ، خبر« شبه جمله » مي گويند ، مانند « فِي الصِّدقِ » در عبارت بالا .

نكته : در « تَصْدُقُ » خبر از نوع جمله ي فعليه است كه فاعلش ضمير مستتر « هي » است و محلاً مرفوع  .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:13  توسط مجید کمالی  | 

قواعد درس دهم از كتاب دوم دبيرستان

 نكته‌ي مهم 2 : با آمدن حروف مشبهةٌ بالفعل بر سر جملات اسميه : اول  مبتدا به عنوان ، اسم حروف مشبهةٌ بالفعل، « منصوب ــَــًـ » مي‌گردد . دوم  خبر به عنوان ، خبر حروف مشبهةٌ بالفعل ، « مرفوع ـُــٌـ » باقي مي‌ماند . مانند :

  اَلـلّــهُ          غفورٌ                   اِنَّ            اَلـــــــلّـــــــهَ         غَــــفــــورٌ          

مبتدا و مرفوع   خبر و مرفوع        حرف مشبهةٌ بالفعل       اسم « اِنَّ» و منصوب      خبر « اِنَّ » و مرفوع

نكته‌ي مهم 3 : اسم حروف مشبهةٌ بالفعل به دو صورت مي‌آيد :

1-  اسم ظاهر :  اِنَّ          الْـــعِـــلْـــمَ        مُــــفيــــدٌ .     

                                اسم « اِنَّ» و منصوب         خبر « اِنَّ » و مرفوع

2-  ضمير بارز :  اِنَّــــــــكَ                    مُـــســـْــلِـمٌ 

                         اسم حروف مشبهةٌ بالفعل       خبر « اِنَّ » و مرفوع

                                      و محلاً منصوب

نكته‌ي مهم 4 : خبر حروف مشبهةٌ بالفعل ( مانند انواع خبر در مبتدا ) به سه صورت مي‌آيد:

1-  خبر مفرد ومرفوع       2-  خبر جمله و محلاًمرفوع           3-  خبر شبه جمله و محلاًمرفوع

نكته‌ي مهم 5 : يكي ديگر از « نواسخ » حرف لاي نفي جنس مي‌باشد كه اسم را منصوب ـَـ و خبر را مرفوع ـُـ مي كند  . مانند :       لا         إلـــــهَ             إلاّ      الـــلّــــهُ   ( موجودٌ )

                                       اسم لاي نفي جنس مبني بر فتح و محلا منصوب          خبر لای نفی جنس محذوف

لا حــــــــولَ    و    لاقُوَّةَ إلاّ بــــالــــلّـــه ِ.     لا جَـــنَّــــــةَ لِــمَــــنْ لايــــعْــــمـــــَلُ .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:11  توسط مجید کمالی  | 

ده راه مطالعــه درس عربی دوره دبيرستان

- مرور قواعد سال قبـــــل :  آيا شما جزوه قواعد سالهای گذشته را نگهداری وبه موقع از آن استفاده مي کنيد؟  قواعد عربی مثل زنجيری است که هر حلقه نياز مند ارتباط با حلقه های ديگر است .در واقع هر درس پيش نيازی برای درسهای بعدی است .به عنوان مثال  در عربی اول دبيرستان ، يادگيری قواعد ، اهميت بسيار زيادی دارد. زيرا مجموعه ی اين قواعد،تشكيل دهنده ی پايه ونكات مهم دستور عربی دبيرستان می باشد كه تا پايان ، ضرورت دارد شما آن ها را بدانید. مشکل بسياری از دانش آموزان در يادگيری قواعد عربی فراموش کردن مباحث سالهای گذشته است.به عبارتی ديگر پيش نياز لازم جهت ياد گيری درس جديدرا ندارند(قواعد درس عربی فرار است) پس هرچند وقت يک بار مروری بر آن ها داشته باشید.

۲-تجزيه وترکيب(الاعراب والتحليل الصرفی: بهترين راه جهت به خاطر سپردن قواعد وجلوگيری ازفراموشی آن چيست؟   اگر مي خواهيد قواعد درس عربی را به خوبی ياد بگيريد ،آن را فراموش نکنيد(ملکه ذهن شود) وهرلحظه برای درس جديد آماده باشيدبهترين راه حل اين است، که خودتان را به تجزيه وترکيب جملات وکلمات عربی عادت دهيد(ازجملات ساده شروع کنيد)اگر بتوانيد متن درسها را تجزيه وترکيب کنيد قول مي دهم که از درس عربی لذت خواهيد برد.وهيچ وقت نمره کمتر از انتظار نخواهيد گرفت.آزمايش کنيد از همين الآن شروع کنيد.

۳-پيش مطالعـــــه : آیا تا بحال درسی را که نخوانده ايد قبلاً خودتان آن رامطالعه کرده ايد ؟    پیش مطالعه ی درس عربی و مطالعه ی کلمات جدید و ملاحظه ی متون جدید ، تصویر بهتری از درس ، در کلاس برای شما ایجاد می کند وبهتر مي توانيد با درس ارتباط بر قرار کنيد ؛ به گونه ای که بهتر می توانید در یادگیری درس، مشارکت و فعالیت داشته باشید. از داشتن اشتباه در این مورد هرگز نهراسید . اشتباه ، حقّ یک دانش اموزاست .فقط سعی نماييد اشتباهات را به حد اقل برسانيد. 

۴- واژه های جديد : درترجمه متن هر درس معمولاً کلماتی نا آشنا وجود دارند، برای فهمیدن معنای اين واژه ها چه کار می کنید؟ يادگيری كلمات جديد هر درس ، نقش بسيار مؤثری در فراگيری درس دارد.برای ترجمه ی متن درس و جملات مربوط به تمرين ها ،چاره ای جز يادگيری اين کلمات نداريد. پس در اولين قدم بهتر است هنگام ترجمه متن درصورت برخورد با کلمات جديد به واژه نامه ی کتاب مراجعه کنید و معنی آن کلمات را به دست آورید.برای دانستن معنی واژه ها ، بايد بر متن خوانی تمرين بیشتری داشته باشید.فقط دانستن قواعد برای يادگيری درس عربی کافی نيست بلکه معنی کلمات وجملات مهمتر است.سعی گنيد معنای کلمات جديد را درقالب جملات کوتاه کتاب يا جملاتی که خودتان مي سازيد،ياد بگيريد.

۵-روانخوانی متـــن: آيا سعی مي کنيد ،یک متن عربی را بدون اشتباه بخوانید؟ ü   مهارت روانخوانی از مهارت های مهم يادگيری یک زبان محسوب می شود.پس از يادگيری كلمات جديد درس ،دانش آموز بايد نسبت به روانخوانی متن درس اقدام نمايد.داشتن اشتباه ، مهم نیست ؛ مهم این است که شما اشتباهات را به حداقل برسانید. متن درس هر چه بيشتر خوانده شود ، در يادگيری مؤثرتر است. دانش آموزانی که روانخوانی آنها بهتر است،يادگيری آنها در درس عربی به مراتب بالا تر است

۶-بازیابـی واژه ها ی دروس قبلی : رای شما پیش آمده است با این که کلمات جدید درس را هم خوانده اید در ترجمه ی عبارتی مشکل داشته باشید؟ü    پس از روانخوانی متن  نسبت به ترجمه ی آن به فارسی اقدام کنید. برای انجام این کار ، علاوه بر دانستن معانی کلمات جدید ، باید معنی کلمات خوانده شده ی قبلی را نیز بدانید.طبيعی است برخی از واژه هایی را که در درس های قبل یا سال پیش خوانده اید فراموش کنيد. البته گاهی از روی متن ،ويا کلمات هم خانواده،وقرينه های موجود می توانید جمله ای را که یکایک معنی آن را نمی دانید،ترجمه ی آن را حدس بزنيد. برای دستيابی به معنی اين كلمات ، بهترين كار  مراجعه به معنی اين كلمات در درس های قبلی و يا  كتاب های پايه ی قبل است.

۷-ترجمــــــه تفاوت ترجمه ی لفظ به لفظ با ترجمه ساده وروان وادبی چيست؟ شما سعی مي کنيد چگونه ترجمه کنيد؟   از حفظ کردن معنی جملات پرهيز کنيد.زيرا اين امر باعث خستگی وکاهش کارايی مي شود وهيچ سودی ندارد. بلکه سعی کنید جملات به فارسی روان معنی شوند اگر ترجمه ساده و روان باشد  خواننده از ترجمه لذت مي برد.سعی کنيد معنی عبارت را درک کنيد وبا جملات خودتان وبه صورت ساده ترجمه کنيد.اگر از ترجمه آماده کمک مي گيريد،جهت رفع اشکال از آن استفاده کنيد. پس از ترجمه ی هر جمله  ، به برگه ترجمه خود مراجعه کنید. در صورت داشتن خطا ، مورد را ، بررسی و اصلاح  نمایید.

۸-حل تمــریـــنات  :آيا قبل از مطالعه قواعد به حل تمرينات مي پردازيد؟تمرينات را چگونه حل مي کنيد؟  ü  شما زمانی مي توانيد تمرينات متنوع کتاب ودرک مطلب را حل کنيد ودر واقع به اهداف درس برسيد.که ترجمه درس وقواعد آن را ياد گرفته باشيدوخلاصه آن را به صورت چارتی در زهن تان مجسم نماييد.برای اين کار مي توانيد از خلاصه قواعد معلم استفاده کنيد. ويا خودتان اقدام کنيد.ودر حل تمرينات هرجا نياز بودبه خلاصه قواعد مراجعه نماييد. دانستن معنی جملات تمرین ها را فراموش نکنید.وهنگام بررسی تمرينات در کلاس پاسخهای خودتان رابا باسخهای کلاسی ومعلم تطبيق دهيد ودر صورت نياز اصلاح کنيد.

۹- دفتر(پاکنويس)وخلاصه قواعد(چارت درس) :   آيا دفتری جهت پاکنويس تمرينات وخلاصه قواعد تهيه مي کنيد؟ويا پوشه ای جهت نگهداری خلاصه قواعد وازمونهای مستمر سالانه در نظر گرفته ايد؟ ü  اگر شما بخواهيد تمامی پاسخ تمرينات،ترجمه وخلاصه قواعد را در داخل کتاب بنويسيد.بدون شک موقع مطالعه جهت آمادگی برای امتحان از کارتان پشيمان خواهيد شد.لذا پيشنها مي شود دفتری جهت پاکنويس ترجمه وحل تمرينات وپوشه ای جهت نگهداری خلاصه قواعد وآزمونهای کلاسی تهيه نماييد.تا در موقع مطالعه بتوانيد از آنها استفاده کنيد واز هدر دادن وقت، خسته وسردر گم نشويد.

۱۰-نمونه سؤالات امتحانـــــی  :  به نظر شما حل کردن نمونه سؤال امتحانی ويا تست به يادگيری درس کمک خواهد کرد؟   به نظر بنده جلسه امتحان ويا(پرسش وپاسخ)وايجاد سوال در ذهن دانش آموزيکی از راههای يادگيری درس وتثبيت آن در ذهن است.اصلاً جلسه امتحان يک کلاس آموزشی است،به شرطی که دانش آموزبعد از امتحان به دنبال جوابهایی که ندانسته بگردد ورفع اشکال نمايد.برای اينکه دانش آموز سرجلسه امتحان سردر گم ودچار اضطراب نشوداز قبل بايدبا نمونه سؤالات اشنا گردد تامطمئن شود که می تواند از اندوخته هايش استفاده کند.پس پيشنهاد مي شود پس از مطالعه درس به حل نمونه سؤالات سنوات گذشته و مرور سوالات مستمر طی سال تحصيلی با جديت بپردازيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:11  توسط مجید کمالی  | 

قواعد درس اول از كتاب دوم دبيرستان انساني

با هشت باب از ثلاثي مزيد آشنا هستيد .

باب هاي ثلاثي مزيد

اَلمْاضي

اَلْمضارعُ

َاْلأمرُ(لِلْمُخطابِ)

 اَلْمصدر(اَلْبابُ)

اَلْحروفُ الزّائدُ

يك حرف زائد

أفْعَلَ

فَعَّلَ

فاعَلَ

يُفْعِلَ

يُفَعِّلَ

يُفاعِلُ

أفْعِلْ

فَعِّلْ

فاعِلْ

إفعال

تفعيل

مُفاعَلَة(فعِال)

همزه

تكرار عين الفعل

الف

دو حرف زائد

تَفاعَلَ

تَفَعَّلَ

اِفّتَعَلَ

اِنْفَعَلَ

يَتَفاعَلُ

يَتَفَعَّلُ

يَفّتَعِلُ يَنْفَعِلُ

تَفاعَلْ

تَفَعَّلْ

اِفْتَعِلْ

اِنْفَعِلْ

تَفاعُل

تَفَعُّل

اِفْتِعال

اِنْفِعال

ت ، الف

ت،تكرارعين الفعل

اِ ، ت

اِ ، ن

سه حرف زائد

اِستَفْعَلَ

يَسْتَفْعِلُ

اِسْتَفْعِلْ

اِسْتِفْعال

اِ ، س ، ت

تعريف رباعي مجرد :  به فعلي كه اولين صيغه ماضي آن از چهار حرف تشكيل شده باشد و هر چهار حرف آن اصلي باشد ( رباعي مجرد ) نام دارد .

وزن رباعي مجرد

الماضي

المضارع

الامر

المصدر (باب)

وزن

فَعْلَلَ

يُفَعْلِلُ

فَعْلِلْ

فَعْلَلَة ( فِعْلال )

مثال

زَلزَلَ

يُزَلزِلُ

زَلْزِلْ

زَلْزَلَة ( زِلزال )

جامد و مشتق

تعريف جامد : اسمي كه از كلمه ي ديگري گرفته نشده باشد ( جامد ) نام دارد ، مانند : قلم  ، شمس ، جبل

تعريف مشتق :  اسمي كه از كلمه ي ديگري گرفته شده باشد ( مشتق )  نام دارد ، مانند : عالم ، معلوم ، معلم ، علوم

مشتقات هشت دسته هستند كه پيش از اين با هفت دسته از آن آشنا شديد .

مشتقات عبارت اند از :  اسم فاعل ، اسم مفعول ، صفت مشبهه ، اسم مبالغه ، اسم تفضيل ، اسم مكان و اسم زمان و اسم آلت .

تعريف اسم آلت :  اسم مشتقي كه بر ابزار و وسيله ي انجام فعل دلالت كند و از آن فعل گرفته شده باشد ( اسم آلت ) نام دارد ، مانند :  مِفتاح ( كليد )  ‌‌[  از فعل «فَتَحَ»  ]

وزن هاي اسم آلت عبارت اند از : مِفْعال ، مِفْعَل ، مِفْعَلة

مِفْعال : مِقراضٌ = قيچي   ،  مُسمارٌ =  ميخ    ،  منشارٌ =  اره   ،  مفتاحٌ  = كليد

مِفْعَل : مِصعَدٌ  =  آسانسور ،

مِفْعَلة : مِكْنَسَةٌ =  جارو  ،

 اســم آلــت كه به آلـــت دالّ اســـت              مِـفْـعَـلُ  ،  مِـفـْعَـلـةُ   ،  مِـفْـعـال اسـت  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:10  توسط مجید کمالی  | 

قواعد درس دوم از كتاب دوم دبيرستان انساني

 

ضمير منفصل

ضمير متصل

‌‌مرفوع

منصوب

مرفوع

منصوب أو مجرور

هُوَ

هِيَ

إيّاه

إيّاها

ـــــ

ـــــ

ـه

ها

هما

هما

إيّاهما

إيّاهما

ـا

ـا

ـهما

ـهما

هُم

هُنَّ

إيّاهم

إيّاهُنَّ

ـوا

ـْنَ

ـهم

ـهُنَّ

أنتَ

أنتِ

إيّاكَ

إيّاكِ

ـتَ

ـتِ ،  ـي

ـكَ

ـكِ

أنتما

أنتما

إيّاكما

إيّاكما

ـتـُما

ـتـُما

ـكُما

‌ـكُما

أنتم

أنتنَّ

إيّاكم

إيّاكُنَّ

ـتـُم

ـتُـنَّ

ـكُم

ـكُنَّ

أنا

إيّايَ

ـتُ

ـي

نَحْنُ

إيّانا

ـنا

ـنا

اسم موصول :

     تعريف موصول : موصول اسمي است كه دو كلمه و يا دو جمله را به هم وصل مي كند و معناي آن توسط عبارت بعد از آن كامل مي شود . مانند : وَ وَضَعْنا عنكَ وِزرَك الّذي أنقضَ ظهرَك .

موصول ها دو گونه است : موصول  خاص ،  موصول  عام

انواع اسم موصول

جنس

مفرد

مثني

جمع

خاص

مذكر

الّذي

اَللّذانِ « اَللّذَيْنِ »

الّذينَ

مؤنث

الّتي

اللّتانِ « اَللّتَيْنِ »

اَللاّتي

عام

عاقل « مْن »

غير عاقل « ما »

 

صله موصول جمله اي است كه بعد از اسم موصول مي آيد و معناي آن را كامل مي كند .

  مانند : هُوَ الذي جَعْلَ الشمسَ ضياءً .

معرب و مبني :

تعريف معرب : كلمه اي كه علامت اعراب آن متناسب با موقعيت جمله تغيير كند معرب است .

تعريف مبني : كلمه اي كه حركت آخر آن در شرايط مختلف به هيچ عنوان تغيير نكند مبني است .

اعراب و بناء ( مبني بودن ) انواعي دارد .

                          انواع اعراب

                           انواع بناء

    رفع

   نصب

     جر

    جزم

     ضم

     فتح

   كسر

  سكون

ــُـــٌـ

ــَـــًـ

ــِــــٍـ

   ـــْــ

    ــُـ

   ــَـ

     ــِـ

    ــْـ

   1- اكثر اسم ها معرب هستند ؛  اما  ضماير ، اسم هاي اشاره ، موصولات اسم هاي شرط و اسم استفهام  همه  مبني  هستند .

  2 - فعل هاي ماضي و امر مبني هستند ؛ ولي فعل مضارع به جز صيغه هاي جمع مؤنث ( صيغه ي 6 و 12 ) آن معرب  است .

  3 - همه حروف مبني هستند .

انواع جمله :

جمله ها دو نوع هستند  :  فعليه  ،  اسميه .

جمله فعليه اغلب با فعل آغاز مي شود . مانند : تَقرَّبّوا إلي اللّهِ بـمُواساةِ إخوانِكُم .

    نكته ي مهم : اگر فعل يك جمله ، لازم باشد اركان جمله، فعل و فاعل است و اگر فعل آن ، متعدي باشد جمله علاوه بر فعل و فاعل به مفعول هم نياز دارد .                                                                مانند :       جاءَ     عليٌّ  .                  كَتَبَ       عليٌّ        الدرسَ .    

               فعل ( لازم)    فاعل                       فعل (متعدي)      فاعل                مفعول

انواع فاعل : 1- اسم ظاهر ( جاءَ الْحَقُّ )              2- ضمير بارز ( المؤمنونَ يعبدونَ اللّهَ )

                            

3- ضمير مستتر ( يا عليُّ ! اُكْتُبْ التمرينَ [ أنْتَ ] )

انواع مفعول : 1 - اسم ظاهر ( خَلَقَ اللّهُ الانسانَ )      2- ضمير بارز ( يَنْصُرُ كُمْ  اللّهُ )

 جمله اسميه اغلب با اسم آغاز مي شود . مانند :       اَلتّواضعُ   ثـَمَرةُ    الْايمانِ .

 اركان جمله اسميه مبتدا و خبر است . مانند :            اَلْـغيبةُ      جُهدُ    الْعاجِزِ 

                                                                                                      مبتدا             خبر      

  خبرها  سه نوع هستد : 1- مفرد    ( الطالبُ مجتهدٌ  )     2- جمله   ( الطالبُ يجتهدُ 

3- شبه جمله    (  اَلطالبُ في الصفِ  )

 نكته ي مهم1:  گاهي خبر بر مبتدا مقدم مي شود . مانند :   و   لِـلّـهِ     الـعِزّةُ .

                                                                                           خبر مقدم       مبتدا موخر

نكته ي مهم2 :  اگر خبــــرشـبه جمله و مبتدا نكره باشد لازم است خبر بر مبتدا مقدم شود .

      مانند : في الْمَحْفظَةِ    كتابٌ .

                   خبر مقدم          مبتدا موخر   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:10  توسط مجید کمالی  | 

قواعد درس اول از كتاب سوم تجربي و رياضي

تعريف فعل « معتل » :  فعلي است كه در ماده ي ( ريشه ي ) اصلي خود يك يا دو  حرف علّه دارد . حروف علّه  عبارتند از : « و  ـ  الف  ـ  ي  ‌» ( واي )  هستند. مانند :  وَعَدَ ، قالَ ، دَعَوَ ، رَضِيَ  

تعريف فعل « صحيح » :  فعلي كه در ماده ي اصلي آن حروف علّه به كار نرفته است ، فعل « صحيح » نام دارد . كَتَبَ ، فَرِحَ ، كَثُرَ ، اَخَذَ

سوال :  فعل هاي معتل را از فعل هاي صحيح جدا كنيد ؟   قالَ ، كَتبوا ، وَجدْتُم ، اِجْعلْ ، يَتَفَضَّلُ ، كانَ

تذكر مهم1  :  فعل هاي معتل به فراواني در جملات عربي يافت مي شود از اين رو لازم است با ساختار آن آشنا شويم و با تكرار و تمرين و درك نكته هاي آن و نيز استفاده از الگوهاي داده شده ، هر چه بيشتر با اين فعل ها انس بگيريم.

فعل هاي معتل به سه دسته تقسيم مي شوند  : 1- مثال  ،   2- اجوف « تو خالي »   ، 3- ناقص

 1- تعريف فعل مثال :   فعل مثال ، معتلي است كه اولين حرف اصلي آن ( فاء الفعل ) ، حرف علّه باشد « مثال » ناميده مي شود. مانند :  وَعَدَ ، وَهَبَ

تذكر مهم2  :  در بعضي از فعل هاي معتل تغييراتي صورت مي گيرد كه به  « اعلال » مي گويند . به طور نمونه :  فعل  (  وَعَدَ  ) در مضارع و امر  اعلال آن به حذف است  . مانند :  وَعَدَ  = يَعِدُ = عِدْ    ......    وَضَعَ  = يَضَعُ  = ضَعْ    .......    وَهَبَ  =  يَهَبُ   =  هَبْ

تذكر مهم3  :   حرف عله در تمامي فعل هاي مضارع و امر حذف مي شود . مانند :

 امر و مضارع در معتل مثال :  

    ماضي                     مضارع                     امر 

    وَعَدَ                         يَعِدُ                       عِدْ

    وَهَبَ                       يَهَبُ                    هبْ

در معتل مثال ، حرف عله در ماضي ثابت ولي در مضارع و امر حذف مي شود . اين قاعده در ساير صيغه هاي فعل مثال نيز وجود دارد.

سوال :  اِصنَعْ الصّيَغَ المطلوبةَ :  (  صيغه هاي خواسته شده را بساز )

وَعَدَ ( للمخاطب ) :                   يَعِدُ ( لِلغائبينَ ) :                 عِدْ ( للمخاطبينَ ) :

براي شناخت ريشه ي فعل هاي معتل بايد حروف حذفي را هم در نظر گرفت .

سوال :  عَيِّن مادّةَ الأفعالِ التاليةِ : (  ريشه ي فعل هاي زير را تعيين كن  )

يَـدَعُونَ ، تَـصِفْنَ ، تَـهَبـونَ ، يَـقِفُ

۲-  تعريف فعل اجوف :   اجوف فعلي معتلي است كه دومين حرف اصلي ( عين الفعل ) آن حرف علّه باشد ، « أجوف » يا تهي  ناميده مي شود. مانند  :  قَوَلَ =  قالَ  ،  يَسيرُ

و فعل اجوف به دو دسته تقسيم مي شود :  اجوف  واوي  و اجوف يايي

ماضي اجوف

    قالَ  ( ـُـ‌ ) جمع مؤنث   قالْنَ =  قُلْنَ                باعَ ( ــِـ ) جمع مؤنث   باعْنَ  =   بِعْنَ

    فازَ ( ـُـ )   مفرد مذكر مخاطب  فازْتَ =  فُزْتَ     جاءَ ( ــِ‌‌ـ ) متكلم وحده  جائتُ = جِئْتُ

تذكر مهم1  :  هرگاه دو حرف در كنار هم قرار بگيرند و هردو ساكن باشند واولين حرف ساكن ، حرف عله باشد آن حرف عله  ، حذف مي شود وحركت حرف اول را از عين الفعل مضارع استفاده مي كنيم . يعني حركت حرف اول ( فاء الفعل ) در صيغه هايي كه حرف علّه ي آن حذف شده است بستگي به وزن مضارع آن فعل دارد، به طوري كه فاء الفعل در وزن « يَفعِلُ » كسره و در وزن « يَفْعُلُ » ضمه مي باشد.

در معتل أجوف ، حرف عله در ماضي « للغائبات » حذف مي شود ، اين حالت حذف ، در همه ي صيغه هاي مخاطب و متكلم نيز وجود دارد .

سوال :  اِملاْ الْفَراغَ بِالفعلِ الماضي : ( جاي خالي را با فعل ماضي پر كن  )

أنتَ  ..... ( سار )                هِيَ ...... ( عاد )             أنا ..... ( باع )

سوال :   اِملاْ الْفَراغَ بالضّميرِ الْمناسبِ :  ( جاي خالي را با ضمير مناسب پر كن )

......  فُزْنا                             ......   عُدْنَ                         ......  بِعْتُم

......   تابا                             ......   ساروا                       ......  قُلْتُما

مضارع اجوف :

قالَ ( ــُ )   يَـقُولُ                              باعَ  ( ــِـ )  يَـبِـيعُ

اگر مضارع اجوف بر وزن « يَفعُلُ » باشد ، حرف عله ي « الف » به خاطر « ضمه » به « واو » تبديل مي شود و اگر بر وزن « يَفْعِلُ » باشد ، حرف عله به خاطر « كسره » به « ياء » تبديل مي گردد . اين حالت در ساير صيغه هاي فعل مضارع به جز جمع مؤنث رعايت مي شود .

سوال : صُغْ المضارعَ مِنَ الأفعالِ التاليةِ : ( ازفعل هاي زير مضارع بساز )

تابَ ـُـ  .............   عاش ـِـ  ............. عادَ ـُـ ............. لاقَ ـِـ  .................

در ساختن فعل مضارع از معتل اجوف بايد به حركت « عين الفعل » آن توجه داشت .

سوال : اِملاْ الْفَراغَ بِالفعلِ المضارعِ : ( جاي خالي را با فعل مضارع مناسب پر كن )

هِي .......... ( جال ــُـ )                هُم ......... ( باعَ ــِـ )

هُما .......... ( لاق ــِـ )                هُم ..........  ( قال ــُـ )

جمع مؤنث :

يَقولُ ( يَقُلْنَ )             يَسيرُ  ( يَسِرْنَ )            تَعودُ ( تَعُدْنَ )             تَبيعُ ( تَبِعْنَ )

حرف علّه در صيغه هاي جمع مؤنث غايب و مخاطب حذف مي شود .

سوال : صُغْ المضارعَ للغائباتِ و للمخاطباتِ  :

جالَ ــُ : .........  ،  ..........                            لاقَ ــِ : ...........  ، ...........     

امر اجوف

تَقُولُ ( قُلْ )                              تَقولينَ ( قُولي )

تَقولانِ ( قُولا )                          تَقولانَ ( قُولا )

تَقولُونَ ( قُولوا )                         تَقُلْنَ ( قُلْنَ )

حرف علّه در مفرد مذكر ( للمخاطب ) و جمع مؤنث ( للمخاطبات ) به خاطر كنار هم قرار گرفتن دو حرف ساكن ( تَقُوْلْ ، تَقُوْلْنَ ) حذف مي شود ولي صرف ساير صيغه ها عادي است و حذفي صورت نمي گيرد .

سوال : صُغْ فعلَ الأمرِ :

تكونُ  (                )   ،  تَعيشُ  (             )  ،   تفوزُ  (             )

تجيءُ   (                )   ،  تـبيعُ   (             )  ،  تبيعينَ (              )

تبيعان   (               )    ،  تبيعون (             )  ،  تَبِـعْنَ  (             )

مجزوم بدون ضمير بارز :

يَقُولُ ( لم يَقُلْ )                          يَسيرُ ( لم يَسِرْ )

حرف علّه به خاطر كنار هم قرار گرفتن دو حرف ساكن ( لم يَقُوْلْ ) حذف مي شود .

صُغْ فعلَ المجزومِ :

يَعُودُ    =   لَمْ ...........                         نَتوبُ   =    لَمْ ...........

تَعيشُ   =  لَمْ ...........                        تَفُوزُ     =   لَمْ ............

يَبـيعُ    =  لَمْ ............                       نَسيرُ    =    لَمْ ............

  نكته ها ي مهم :

1- فعل هايي مانند : « خافَ ـ يَخافُ » كه مضارع آن داراي « الف » است ، در امر و مضارع مجزوم ، « فاءالفعل » آن ها مفتوح ( ــَــ ) مي گردد  : خَفْ ـ لم يَخَفْ

2- يكي از بهترين شيوه ها در نحوه ي يادگيري افعال معتل و صرف درست آن ها ، راهكار قرينه سازي و مقايسه با الگوها و نمونه هاست. به طور مثال مي توانيم از الگوي « قُلْنَ » بفهميم فعل هايي چون « فُزْنَ ،  ذُقْنَ و.... » صيغه ي « للغائبات » هستند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:9  توسط مجید کمالی  | 

قواعد درس سوم از كتاب دوم دبيرستان انساني

اسم از نظر شناخت :   نكره و معرفه

تعريف اسم نکره :    به اسم هايي که بر شخصي يا شي نامشخصي دلالت كند اسم نکره ( ناشناخته )مي گوييم . ودر فارسي علامت آن  ( يك  و  ـي ) مي باشد .  مثل : رَجُلٌ ( مردي ) ذئبٌ ( گرگي ) ، صوتاً ( صدايي را ) ،  اسدٌ ( شيري )  سَيارَةٍ  ( ماشيني )و ...

توجه : نشانه هاي اسم نکره در فارسي عبارتند از :  ( ـي -  يک -  يکي ) مثل : کتابي ، يک کتاب ، يکي مرد جنگي به از صد هزار و ...

تعريف اسم معرفه :   به اسم هايي که بر شخصي يا شي مشخصي دلالت دارند  ، اسم معرفه مي گوييم . مثل : اَلرَّجُلُ ( مرد ) ، اَلذِّئبَ ( گرگ را ) ، الصَّوْتِ  ( صدا ) و ...

تذکر مهم 1 : غالبا اسم هايي که داراي تنوين ( رفع ، نصب ، جر ) باشند در عربي اسم نکره اند . مثل : طالبةٌ ( شاگردي ) ، کتاباً ( کتابي را )  ، نورٍ ( نوري )  و ......

تذکر مهم 2 : تنوين اسم هاي علم ( خاص ) را به اسم نکره تبديل نمي کند مثلا اسم هاي : سعيدٌ ، علياً ، مجيدٍ ، و ... اسم نکره نيستند چون هر سه ان ها اسم خاص (علم) مي باشند .

نکته1 : اسم هاي نکره را با دو طريق مي توان به اسم معرفه تبديل کرد :

الف)   الـ +  اسم نکره  =  الـ +  طالبٌ = اَلطّالبُ    ،   الـ  +  کتاباً  =   الکتابَ

ب )    اسم نکره + اسم معرفه = کتابٌ + الطالبِ = کتابُ الطالبِ  ،  قلمٌ + کَ = قَلَـمُـکَ

 

      معارف شش بُود مٌضمر اشاره             علم ذواللام و موصول اضافه

نکته2 : هر اسمي که در يکي از شش گروه زير قرار داشته باشد ( معرفه ) و در غير اين صورت نکره است :

1-  مًضمر همان  ضميرها هستند .  تمامي ضماير ( منفصل و متصل ) جز معارف ( اسم هاي معرفه ) مي باشند . مانند :

 ضميرمنفصل :  هُوَ ، هُما ، هُم ، هِیَ ، هُما ، هُنَّ ، انتَ ، انْتُما ، انتُم ، انتِ ، انتُما ، انتُنَّ ،  اَنا ،

                        نَحْنُ

ضميرمتصل :  ـهُ ، ـهُما، ـهُم ، ـها ، ـهُما ، ـهُنَّ ، ـكَ ، ـكُما ، ـكُم ، ـكِ ، ـكُما ، ـكُنَّ ، ـي ، ـنا

2-  اسم اشاره  :  اسم هاي اشاره ي ( نزديك و دور ) همگي معرفه اند.  مثل : هذا ، هذِهِ ، هذانِ ، هاتانِ ، هولاءِ ،  ذلک ، تِلْکَ  ، اولئِکَ  و ...

نکته : براي اشاره به جمع غير عاقل ( غير انسان ) از اسم اشاره مفرد مونث يعني ( هذِهِ  ، تِلكَ ) استفاده مي كنيم . مانند :  هذِهِ كُتُبٌ   ،   تِلكَ ابوابٌ   ،   تلکَ اشجارٌ  ،   هذِهِ اَقلامٌ                                   تِلْکَ اَلْواحُ

3 - علم ( اسم خاص ) : تمامي اسم هاي خاص در عربي معرفه هستند .  هرگاه فردي را از ميان افراد يک جنس انتخاب کنيم و نام مشخصي را بر او بگذاريم در زبان فارسي آن را اسم خاص و در زبان عربي ( اسم علم ) مي گوييم . مانند :  طهرانَ ، حميدٌ  ، کارونَ ، شيرازَ ،  فاطمةُ ، مريمُ  ، قرآنُ ، مکةَ ، النَّجَفُ ، ايرانَ  و ... 

تذکر مهم1 : اسم هاي علم علاوه بر داشتن تنوين  باز هم معرفه مي باشند .

تذکر مهم2 : اسم اشخاص ، مونث هيچ گاه تنوين نمي گيرند .

4-  ذواللام ( صاحب الـ )  معرفه به الـ : اسمي که داراي ( الـ  ) باشد . مانند :  اَلْبابُ ، اَلْبَيتَ ، اَلذِّئبِ و . . .

5- اسم موصول : اسم هاي موصول در عربي جز معارف ( اسم هاي معرفه ) مي باشند .

الف -  موصول عام ( مشترك )  : مَنْ ،  ما 

ب -  موصول خاص :  الّذی ، التّي ، الّذين ، اللاتي  و .....

1-   معرفه به اضافه : هرگاه  اسم نكره اي به اسم معرفه اضافه شود ( نسبت داده شود ) آن اسم نكره ، معرفه مي گردد و به آن  ، معرفه به اضافه مي گويند كه از دو قسمت  ( مضافٌ  و مضافٌ اليه ) تشكيل مي شود و به آن يك تركيب اضافي مي گويند .

 مانند :

            کِتـابٌ   +    اَلْـمُـعَـلِّم   =            کِتـابُ   اَلْـمُعَلِّمِ          ،           کِــتـــا بــُـــــکَ

      معرفه به اضافه    معرفه به الـ               مـضاف  و  مضاف اليه         معرفه به اضافه    معرفه به ضمير

خصوصيات   مـضاف      و         مضاف اليه

تذکر مهم1 :  خصوصيات مضاف :  مضاف ، هيچ گاه  ( الـ  و تنوين )  نمي گيرند .

تذکر مهم2 : خصوصيات مضاف اليه  :  مضاف اليه ، اسمي است معرفه ، و هميشه مجرور  ( ــِــٍـ ) است . 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:9  توسط مجید کمالی  | 

قواعد درس دوم از كتاب سوم تجربي و رياضي

تعريف فعل ناقص : فعل متعلي كه آخرين حرف از حروف اصلي آن عله باشد، ناقص ناميده مي شود . مانند  :   تَلا ، مَشَي

   ماضي غائب ناقص

دَعا        دَعَتْ                    هَدَي       هَدَتْ

دَعَوَا       دَعَتا                    هَدَيَا        هَدَتا

دَعَوْا      دَعَوْنَ                   هَدَوْا       هَدَيْنَ

ماده ي فعل دَعا « د ع و »  (ناقص واوي) و ماده ي فعل هَدَي « ه د ي» (ناقص يايي) است. حرف علّه در صيغه ي «  للغائبة ، للغائبتينِ ، للغائبينَ » حذف مي گردد؛ اما حرف علّه در ساير صيغه ها تا پايان صرف فعل ناقص تغييري نمي كند.   

1) اِملاْ الفراغ بالضمير المناسب :

  ـ ........ هَدَيْتُم.            ـ ....... رَمَوْا.            ـ ....... دَعَوْنا.            ـ ....... تَلَوْنَ.

2) اِملاْ الفراغ بالصيغة المناسبة:

ـ ....... (تَلا)             ـ أنتِ ....... (دعا)        ـ نحن ........ (رَمَي)         ـ أنتم ....... (هَدَي)

مضارع غايب ناقص:

دَعا ــُ         يَدْعُو              تَدْعُو             هَدَي ــِ      يَهْدي              تَهْدي             

                يَدْعُوانِ           تَدْعُوانِ                           يَهْديانِ             تَهْديانِ

                يَدْعُونَ            يَدْعُونَ                                        يَهْدون              يَهْدينَ

  حرف علّه در صيغه هاي بدون ضمير بارز مانند : للغائب ، للغائبة  و.... ساكن مي شود و در صيغه هاي « للغائبين » حذف مي گردد .

صيغه هاي «للغائبينَ» و «للغائبات» در ناقص واوي (يَدْعُو) مشابه هستند. با اين فرق كه حرف «نون» در «للغائبين»

  نشانه ي اعراب و در «للغائبات» ضمير است ؛ اما صيغه هاي ذكر شده در ناقص يابي (يَهدِي) متفاوت هستند.

3- صُغ المضارع (للغائبين و للغائبات) حسَب النّموذج:

     رَجا       ......                           رَمَي        ........  ،  ........

     تَلا        ......                          مَشي        ........  ،  ........

     عفا        ......                          جَرَي        ........  ،  ........

مضارع مخاطب ناقص :

دعا ــُ         تَدْعُو              تَدْعينَ             هَدَي ــِ      تَهْدي              تَهْدينَ             

                تَدْعُوانِ           تَدْعُوانِ                            تَهْديانِ             تَهْدِيانِ

                تَدْعُونَ            تَدْعُونَ                             تَهْدون              تَهْدينَ

  حرف علّه در صيغه هاي «للمخاطبة» و «للمخاطبات» حذف مي شود.

تذكر: افعال معتل آهنگ و وزن ويژه اي در صرف دارند كه در صورت تكرار ملكه ي ذهن و زبان مي شود.

4- املاْ الفراغ حسَب النّموذج:

تَلا ــُ            تَتُلو        .......                 رَمَي ــِ        تَرْمِي         .......

                  .......        .......                                  ........        .......

                  .......        .......                                  ........        .......

در تعريب فعل هاي معتل بايد دقت كرد و قواعد مربوط به حذف، قلب و سكون حروف علّه (اعلال) را رعايت نمود.

امر ناقص:

تدعُو          اُدْع             اُدْعي               تَهْدَي          اِهْدِ             اِهْدِي      

                اُدْعُوَا           اُدْعُوَا                                 اِهْدِيا            اِهْدِيا

                اُدْعُوا           اُدْعُونَ                               اِهْدُوا           اِهدينَ

     حرف عله در صيغه ي «للمخاطب» و «للمخاطبين» حذف مي شود و در ساير صيغه ها شكل مضارع آن تغيير نمي كند و تنها نون اعراب (به جز نون ضمير در جمع مؤنث) مانند قبل حذف مي گردد.

5- صُغ فعلَ الامر :    تَتْلُو                           تَمشِي                      تَرْجُو

                             تَرْمِي                           تَعْفُو                       تَقضِي

 

مضارع مجزوم ناقص :             لم + يَدْعُو        لم يَدْعُ                 لم + يَهدي        لم يَهدِ

 تذكر : حرف عله در صيغه هاي بدون ضمير بارز در مضارع مجزوم حذف مي شود.

6- اِجعل الافعالَ التاليةَ مجزوماً به « لم» :

تَمشِي=                      تَتْلُو =                 يَرْمِي=                     أرْجو=                 

     غير از دو گروه فعل معتل ناقص كه بر وزن « فَعَلَ يَفْعُلُ» و « فَعَلَ يَفْعِلُ» مي باشند، گروه سومي هم از اين فعل ها وجود دارند كه بر وزن « فَعِلَ يَفْعَلُ» مي باشند .

مانند: خَشِيَ ، يَخْشَي ، اِخْشَ

        بايد توجه داشت كه حركت عين الفعل در اين گروه از فعل هاي مضارع مفتوح ـــَــ  است.

7- اِملاْ الفراغ حَسب النموذج:

رَضِيَ        رَضُوا  (للغائبينَ )              نَسِي        .........              خَشِيَ        ........

نكته هاي مهم  : 1- بسياري از افعال مزيد از قبيل: أرادَ ، اِسْتَراحَ ، اِسْتَقامَ ، اِهتَدَي ، اِنقضَي ، همانند فعل هاي ماضي مجرد خود صرف مي شوند. 2- مضارع « رأي» به معناي « ديد» به طور استثناء « يَرَي» مي شود.

خلاصه

فعلي كه در حروف اصلي آن حرف علّه وجود دارد ، فعل معتل نام دارد.

فعل هاي معتل سه دسته هستند: مثال ـ أجوف ـ ناقص .

فعلي كه در حروف اصلي آن حرف علّه وجود ندارد ، فعل صحيح نام دارد.

در فعل هاي معتل تغييراتي مانند حذف ، قلب و ساكن شدن حرف عله به وجود مي آيد كه به اين تغييرات در اصطلاح « إعلال » مي گويند .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:8  توسط مجید کمالی  | 

قواعد درس چهارم از كتاب دوم دبيرستان انساني

در پنج دسته از اسم ها ،  اعراب ظاهري فرعي است :  

« اسم هاي  مثني ، جمع مذكر سالم ، جمع مؤنث سالم ، اسماء خمسه ، غير منصرف »

علامت هاي اعراب فرعي

 

رفع

نصب

جر

مثني

« ـا» جاءَ المعلمانِ

« ي» رأيتُ الْمعلِّميْنِ

« ي» سَلَّمْتُ عَلَي الْمُعلِّمَيْنِ

جمع مذكر سالم

« و» جاءَ المعلمونَ

« ي» رأيتُ المعلمينْ

« ي» سلمتُ علي المعلمين

جمع مؤنث سالم

« اصلي» جاءَتْ الْمعلماتُ

« ـِـ » رأيتُ المعلماتِ

« اصلي» سَلَّمتُ عَلي المعلماتِ

اسماء خمسه

« و» جاءَ اخُوك

« ا » رَأيْتُ أخاكَ

« ي» سَلَّمْتُ عَلي أخيكَ

غير منصرف

« اصلي» جاءتْ فاطمةُ

« اصلي» رأيتُ فاطمةَ

« ـَـ » سَلَّمْتُ عَلي فاطمةَ

  اَسماء خمسه :

اسماء خمسه ( اسم هاي پنج گانه ) عبارتند از : أب ( پدر )  ، أخ ( برادر ) ،  ذو ( صاحب )  فو  ( دهان ) ، حَم  ( خويشاوندان شوهر )

اسماء خمسه درصورتي اعراب فرعي دارند كه : 1-  مضاف باشند .2-  مضاف اليه آن ضمير ياء نباشد . ( درصورت دوم اعراب تقديري است )

 اسم غير منصرف : ( مَـمنوعٌ مِنَ الصَّـرفِ  )

اسم هاي معربي كه قابليت تنوين گيري ندارند ودرحالت مجروري به جاي كسره  ( ــِـ ) فتحه ــَــ مي گيرند ، غيرمنصرف هستند . مانند : سافَرْتُ إلي مشهدَ     مشهد :  اسم غيرمنصرف است وتنوين ندارد و نيز درحالت جر ، فتحه گرفته است .

   مهمترين اسم هاي غير منصرف عبارتند از:

1- علم مؤنث ( اسم اشخاص مونث )  :  فاطمه  مريم ،

 2- علَم غير عربي ( اسم عجمي ) : يوسف ، ابراهيم ، اسماعيل

۳ - نام شهرها وكشورها :  طهران  ، ايران

4- صفت بروزن اَفـْعَل  : أجمل ، احمد ، اكبر

5- جمع هاي مكسر بر وزن  مَـفاعِل و مَـفاعـيل :  مساجد ، مكاتب ،  مفاتيح ، مصابيح

 نكته ي مهم  : اسم هاي غير منصرف درصورت گرفتن الف ولام ( الـ ) و يا مضاف واقع شدن  ، مي توانند حركت كسره  ( ــِـ ) را بپذيرند. مانند :

    فـِي  الْـمَساجـدِ مُصلَّونَ  كثيـرونَ    .   فـِي  مَساجـدِ   الْـمدينهِ مَكْتَباتٌ قيمةٌ .

         اسم غير منصرف با ( الـ )                                  اسم غير منصرف در حال مضاف

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:8  توسط مجید کمالی  | 

قواعد درس پنجم از كتاب دوم دبيرستان انساني

-اسم مقصور:  اسمي است كه به الف مقصوره ختم شود . مانند: دنيا ، كبري

 اعراب درحالت رفع    :      جاءَ  الْـفتَي                  فاعل ، مرفوع تقديراً

 اعراب درحالت  نصب :      رأيتُ الْـفتَي             مفعول به ، منصوب تقديراً

  اعراب درحالت  جر    :       سَلَّمْتُ عَلي الْـفتَي   مجروربه حرف جرتقديراً

نكته ي مهم  : اعراب اسم مقصور در هر سه حالت  ( رفعي ، نصبي ، جري ) تقديري است .

2-اسم منقوص : اسمي است كه به ياءماقبل مكسورختم شود . مانند :  قاضِي ، هادي

نكته ي مهم1 : اسم هاي منقوص اگر در حالت معرفه يعني داراي ( الـ )باشند :      

     اعراب درحالت رفع    :   حَـضَرَ  الْقاضِي  فِي الْمَحكَمَةِ .        فاعل ، مرفوع تـقديراً

     اعراب درحالت  نصبشاهدتُ القاضِيَ   فِي الْمَحكَمَةِ .    مفعول به ، منصوب بافتحه

     اعراب درحالت  جر    :   سَلَّمْتُ عَلي القاضِي   فِي الْمَحكَمَةِ .  مجروربه حرف جرتـقديراً

نكته ي مهم2 : اعراب اسم منقوص معرفه در دو حالت  ( رفعي ، جري ) تقديري است و در حالت ( نصبي ) به صورت ظاهري مي باشد .

نكته ي مهم3 : اسم هاي منقوص اگر در حالت نكره يعني بدون ( الـ ) باشند :

  اعراب درحالت رفع    : حَـضَرَ  قاضٍ ( قاضي ) فِي الْمَحكَمَةِ              فاعل ، مرفوع تـقديراً

  اعراب درحالت  نصبشاهدتُ  قاضِيَاً   فِي الْمَحكَمَةِ                        مفعول به ، منصوب

  اعراب درحالت  جر    :  سَلَّمْتُ عَلي قاضٍ ( قاضي ) فِي الْمَحكَمَةِ    مجروربه حرف جرتـقديراً

نكته ي مهم4 : اعراب اسم منقوص نكره در دو حالت  ( رفعي ، جري ) تقديري است وياء آن حذف مي شود و تنوين جر( ــٍـ )  مي گيرد و در حالت ( نصبي ) به صورت ظاهري با تنوين نصب ( ــًـ )  مي آيد .

3- اسم مضاف به ياي متكلم : اسمي است كه به ضميرمتكلم وحده « ي » اضافه مي شود. مانند : صديقي

        درهرسه                      رفع :   هـذا كِتابـي                       خبر، مرفوع تقديراً

       حالت اعراب                 نصب :  قرأتُ كِتابـي                      مفعول به ، منصوب تقديراً

       تقديري دارد                   جر  :  اَلْقِصَّـةُ فـي كِتابـي             مجرور به حرف جرتقديراً

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:7  توسط مجید کمالی  | 

قواعد درس ششم از كتاب دوم دبيرستان انساني

قواعد درس ششم از كتاب دوم دبيرستان ( انساني ) :

اعراب فعل مضارع

     فعل مضارع بجز صيغه هاي جمع مؤنث آن معرب است.

    فعل مضارع سه نوع اعراب دارد: مرفوع - منصوبمجزوم

     علامتهاي اعراب درفعل مضارع عبارتند از:اصلي- فرعي

علامتهاي اعراب مضارع مرفوع

                    اصلي :  با ضمه ظاهري  « ـُـ »  مانند  يَـذْهَبُ : فعل مضارع مرفوع به ضمه

                    فرعي : ثبوت نون مانند   يَذْهَبانِ  :  فعل مضارع مرفوع به ثبوت نون

 

                       اصلي  :  فتحه  « ــَـ » مانند أنْ يَذْهَبَ : فعل مضارع منصوب به فتحه

  مضارع منصوب

                        فرعي : حذف نون مانند أنْ يَذْهَبا : فعل مضارع منصوب به حذف نون

اعراب فرعي فعل مضارع درصيغه هايي است كه به « نون »ختم مي شود مانند : يَذهَبانِ   يَذهَبونَ ( صيغه هاي جمع مؤنث مبني هستند )

 فعل مضارع درصورتي منصوب مي شودكه يكي ازحروف ناصبه برسرآن درآيد . مانند : لَنْ يَذهَبَ = هرگز نرفت

حروف ناصبه عبارتنداز : أنْ ( كه ) ،  لَنْ ( هرگز ) ، كَيْ ( هرگز) ، اِذَنْ  ، حَتّي ( تا ، اينكه ) ، لـِ تعليل   ( براي ، براي اينكه )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:7  توسط مجید کمالی  | 

قواعد درس هفتم از كتاب دوم دبيرستان انساني

قواعد درس هفتم از كتاب دوم دبيرستان ( انساني ) :

 مضارع مجزوم

   فعل مضارع درصورتي مجزوم مي شود كه يكي ازادوات جزم دهنده ( ــْـ ) برسرآن درآيد.

 مانند :  لَمْ يَضْحَكْ =  نخنديد            لا تَكْتُبوا  =  ننويسيد

علامتهاي اعراب مضارع

                        اصلي :  سكون « ــْـ » مانند : لَمْ يَذهَبْ : فعل مضارع مجزوم به سكون

مضارع مجزوم

                        فرعي : حذف نون    مانند : لَمْ يَذْهَبا: فعل مضارع مجزوم به حذف نون

 ادوات جازمه دودسته هستند :  1- يك جزمي  2-  دوجزمي

ادوات يك جزمي حروفي هستندكه يك فعل مضارع را جزم مي دهند و عبارتنداز : «  لَمْ ، لَـمّا ، لاي نَهي ، لام امر( امر بِاللّام ) » مانند :  لَمْ يَأكُلْ ( نخورد)  ،  لَـمّايَأكُلْ ( هنوز نخورده است )   ،  لاتَأكُلْ ( نخور )  ،  لِـتَأكُلْ (  بايد بخوري )

   به ادوا تـي كه دو فعل مضارع را جزم مي دهند ادوات شرط گويند و عبارتند از :  إنْ ( اگر )  مَنْ (هركه ، هر كس )  ،  ما ( هرچه ، هر چيز ) ، اَيْنَما ( هرجا )

  مانند :    اِنْ          تـَـنْـصُــــــروا     اَلـلّهَ         يَـنْـصُــــــرْ       كُمْ

           ادات شرط      فعل شرط مجزوم به حذف نون          جواب شرط ومجزوم به سكون

نكته ي مهم1 : جملات شرطي ازسه ركن تشكيل مي شوند : ادوات شرط ، فعل شرط ، جواب شرط . مانند :             إنْ   تَـدْرُسْ  تَـنٌجَحْ         ( اگردرس بخواني قبول مي شوي )

نكته ي مهم2 : اگرفعل شرط وجواب آن از افعال ماضي باشد ،  بخاطرمبني بودن فعل ماضي محلاًمجزوم مي شود  ولي ازنظرمعنا بصورت مضارع معني مي شود . مانند :

إنْ دَرَسْتَ   نَجَحْتَ   ( اگردرس بخواني قبول مي شوي )  ،   دَرَسْتَ و نَجَحْتَ محلاًمجزوم هستند و  دَرَسْتَ فعل ماضي است و در اصل فعل شرط مي با شد ومحلاً مجزوم و  نَجَحْتَ فعل ماضي است و در اصل جواب شرط مي با شد ومحلاً مجزوم است .

    اگر فعل مضارع درجواب فعل طلب ( امر ، نهي  و ...  )   واقع شود مجزوم مي گردد.

مانند  :  اُدْرُسْ    تَــنْـجَـحْ   ( در بخوان تا پيروز شوي )  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:6  توسط مجید کمالی  | 

قواعد درس هشتم از كتاب دوم دبيرستان انساني

قواعد درس هشتم از كتاب دوم دبيرستان ( انساني ) :

فعل معلوم ومجهول

تعريف فعل معلوم : فعل معلوم ، فعلي است كه به فاعل نسبت داده شده باشد ، 

                             مانند: كَتَـبَ عليٌّ الدَّرسَ .  ( علي درس رانوشت )

  تعريف فعل مجهول : فعل مجهول فعلي است كه به مفعول نسبت داده شده باشد ،

                             مانند : كُـتِبَ  الدَّرسُ  . ( درس نوشته شد )

  طريقه و كيفيت مجهول كردن يك جمله فعليه  عبارتنداز :

1-  فاعل درجمله حذف مي شود.

2-  مفعول به ، درجمله به عنوان نائب فاعل درجاي فاعل قرار مي گيرد ومانندآن مرفوع ( ــُـ ) مي شود.

3-  حركات فعل تغييرمي كند .

  الف) درماضي حرف ماقبل آخر مكسور ( ــِـ ) و حروف متحرك پيش ازآن مضموم ( ــُـ ) مي شود .

 ب) در مضارع حرف ما قبل آخر مفتوح ( ــَـ ) وتنها حرف اول ( حرف مضارع ) مضموم ( ــُـ ) مي شود .

4 - فعل مجهول باتوجه به نائب فاعل ،  مذكر و يا مؤنث  مي شود .

    جمله ي معلوم        غَرَسَ  الْفلّاحُ شجرةً .   جمله ي معلوم        يَغْرِسُ الفلاحُ شجرةً  .

                              كشاورز درختي را كاشت                            كشاورز درختي را مي كارد

    جمله ي مجهول       غُرِسَتْ شجرةٌ .         جمله ي مجهول           تُغْرَسُ شجرةٌ .          

                                  درختي كاشته شد                                 درختي كاشته مي شود

نكته ي مهم :  براي مجهول كردن جمله بايد فعل آن متعدي باشد .

    انواع نايب فاعل

۱-اسم ظاهر           نُـصِـرَ  المْؤمـنُ .   مومن ياري شد

۲-ضمير بارز          اَلْأعداءُ  قُـتِـلُـوا   فـِي الْحَرْبَ  .   دشمنان در جنگ كشته شدند .

۳-ضمير مستتر      الصديقُ يُعْرَفُ عند الشدائد . دوست در سختي ها شناخته مي شود .

                  ( نائب فاعل ضمير« هو » مستتر در « يُعْرَفُ » )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:6  توسط مجید کمالی  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر